بسم الله الرحمن الرحیم
وظیفه اخلاقی روشنفکر، رساندن باورهای درستتر به آگاهی مردم و کاستن از درد و رنج آنان است، حتی اگر این دو وظیفه با یکدیگر تعارض پیدا کنند.
همه آدمیان از لحاظ اخلاقی وظایفی در نگاه نخست دارند که باید انجام شوند، مگر اینکه با وظیفه مهمتری تعارض کنند. این وظایف شش دستهاند: وفای به عهد، جبران خطاهای گذشته، سپاسگزاری، نیکوکاری، عدم آزاررسانی، دادگری، و اصلاح نفس. روشنفکر دو وظیفه ویژه بر عهده دارد: «تقریر حقیقت» (رساندن باورهای درستتر به آگاهی مردم) و «تقلیل مرارت» (کاستن از درد و رنج آنان). روشنفکری یک رشته علمی یا شغل نیست، بلکه التزام عملی به این دو وظیفه اخلاقی است. روشنفکر میان متخصصان و عامه مردم ایستاده است؛ یافتههای علمی را از متخصصان میگیرد و بدون کاستن از اصالت و عمقشان، به زبانی ساده برای مردم قابل فهم میکند.
آداب روشنفکری: عقلانیت (نظری و عملی)، شکورزی (نه جزم و جمود)، نقادی (هیچ کس را فوق سؤال ندانستن)، عدم تعلق به ایدئولوژی، کاستن از آثار منفی تخصصگرایی، استفاده از گفتار بدون ابهام، تمیز مسائل واقعی از مسألهنماها، توجه به سلسله مراتب نیازها، علتیابی ریشهای درد و رنجها، سیر تدریجی (نه محافظهکاری و نه انقلابیگری)، صداقت (مطابقت ذهن، گفتار و کردار)، انصاف در نقد، و آمادگی برای تحمل محرومیت.
مهمترین مشکل وقتی پیش میآید که این دو وظیفه تعارض پیدا کنند. گاهی اگر حقیقتی برملا شود، بر درد و رنج افزوده میشود؛ و گاهی برای کاستن از درد و رنج باید حقیقتی کتمان کرد. کدام مهمتر است؟ پاسخ قطعی وجود ندارد. چند نکته کمک میکند: تقریر حقیقت از وظایف گذشتهنگر است و تقلیل مرارت از وظایف آیندهنگر، و معمولاً وظایف گذشتهنگر اولویت دارند. اگر به درد و رنجهای درازمدت توجه کنیم، دانستن حقایق در درازمدت کمتر درد و رنجزا است تا گرفتار اوهام بودن. اگر مردم احتمال دهند روشنفکران گاهی حقایق را کتمان میکنند، اعتمادشان را از دست میدهند و این خود درد و رنج بزرگی است. انسان توانایی شگفتانگیزی برای انطباق با واقعیتهای جدید دارد. با این همه، هیچ دلیل قاطعی برای ترجیح همیشگی تقریر حقیقت بر تقلیل مرارت وجود ندارد، و همین وجه تراژیک زندگی روشنفکری است.