مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند برای هدایت بشر، پیامبرانی فرستاد و با معجزات آنان را تأیید کرد تا راه خیر و شر را به مردم بنمایانند.

در آغاز این بحث، باید پایه و اساس دو دین بزرگ اسلام و مسیحیت را کنار هم گذاشت تا حقیقت روشن شود. بنای دین اسلام بر این است که خداوند مهربان، برای آنکه بندگانش سرگردان نمانند، پیامبرانی برگزید و آنان را با نشانه‌های خارق‌العاده‌ای یاری کرد. این پیامبران آمدند تا احکام الهی را ابلاغ کنند و مردم را به سعادت برسانند. هر که از فرمان خدا پیروی کند، به آرامش می‌رسد و هر که سرپیچی کند، گرفتار عذاب می‌شود. این یک قانون روشن و عادلانه است.

اما در برابر این نگاه ساده و عادلانه، مسیحیان امروزی عقیده‌ای دارند که هر خردمندی را به شگفت وامی‌دارد. آنها می‌گویند حضرت آدم گناهی کرد و این گناه همچون ارثیه‌ای به همه فرزندان او رسید. از آن پس، هیچ انسانی نمی‌تواند پاک باشد. خداوند هم پیامبران را فرستاد تا مردم بفهمند گناهکارند، نه اینکه بتوانند نجات پیدا کنند! حتی خود پیامبران هم به زعم آنها گناه داشتند و احکام الهی را درست اجرا نمی‌کردند. اما اشکال بزرگتر اینجاست که به باور ایشان، عمل به هیچ شریعتی نمی‌تواند آن گناه ارثی را از وجود انسان پاک کند. پس خداوند خودش به شکل حضرت مسیح درآمد، خود را ذلیل و خوار کرد و کشته شد تا با این کشته شدن، گناه همه انسان‌ها را بردارد.

حالا بیندیشیم. آیا عقل سلیم این سخن را می‌پذیرد که خدای مهربان‌ترین مهربانان، فرزندان را به خاطر گناه پدر مجازات کند؟ آیا هیچ پدر و مادر عاقلی در دنیا چنین کاری می‌کند که پسر را به جرم خطای پدرش بزند؟ آن هم خدایی که رحمتش از همه پدران و مادران بیشتر است. اگر بنده‌ای پشیمان شود و به درگاه او بازگردد، او می‌بخشد. هیچ نیازی به ذلیل شدن و کشته شدن کسی نیست. چه ارتباطی میان کشته شدن یک انسان و آمرزش گناه دیگران وجود دارد؟ این فکر، پایه و اساس دین مسیحیت امروزی است. همین یک نکته برای هر انسان منصفی کافی است تا بفهمد چنین عقیده‌ای از پایه سست و واهی است.

اگر از مسیحی بپرسی چرا چنین چیزی را باور داری، می‌گوید چون در کتاب مقدس ما نوشته شده است. اما در پاسخ باید پرسید: خود همین کتاب مقدس را چه کسی نوشته است؟ مگر شما نمی‌گویید پیامبران گذشته گناهکار بوده‌اند؟ کسی که گناهکار است، احتمالاً دروغ هم می‌گوید یا اشتباه می‌کند. پس چرا به نوشته‌های ایشان اطمینان دارید؟ از کجا معلوم که مسیح خودش را خدا خوانده و اشتباه نکرده؟ یا شاید حواریون حرف‌هایی به دروغ به او نسبت داده‌اند؟

اگر خدایی که به زعم شما فرزند را به جرم پدر مجازات می‌کند و این کار را قبیح نمی‌داند، چرا نباید به دست یک انسان دروغگو معجزه هم بدهد و او را یاری کند؟ اینجا پای یک تناقض بزرگ به میان می‌آید. اگر بگویید خدا عادل است و کار زشت نمی‌کند، پس اولاد آدم را به گناه پدر عقاب نمی‌کند و نیازی به آمدن و کشته شدن و برخاستن کسی نبود. و اگر بگویید خدا عادل نیست، دیگر نمی‌توانید به هیچ چیز در کتابتان اعتماد کنید.

از سوی دیگر، حتی بسیاری از خاورشناسان و مورخان اروپایی که زندگی پیامبر اسلام را بررسی کرده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که او از روی ایمان و یقین به نبوت خود برخاست. او به دنبال ریاست و حکومت و مال دنیا نبود. داستان رفتن آن حضرت به طائف و آن همه آزار و سختی که دید، به خوبی نشان می‌دهد که او برای مقام و پول این همه رنج را تحمل نمی‌کرد. وقتی مردم طائف به او سنگ زدند و او را از شهر خود بیرون کردند، نه با تهدید و جنگ، بلکه با خدای خود راز و نیاز کرد و گفت: «بار خدایا، شکایت از ضعف خود و بیچارگی‌ام را به درگاه تو می‌برم. اگر بر من خشمگین نیستی، باکی ندارم.» اینها گفتار و رفتار کسی نیست که دروغگو باشد یا قصد فریب مردم را داشته باشد.

پس پایه دین مسیحیت امروزی با عقل سلیم جور در نمی‌آید، اما پایه دین اسلام بر عدل و رحمت و فرستادن پیامبران برای هدایت بنا شده است. این را هر انسان منصفی می‌تواند درک کند.