بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن حاوی کلام الهی است که از رهگذر وحی بر پیامبر فرود آمده است
قرآن نام ویژه کلام الهی است که از طریق وحی بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده است. واژه «قرآن» از ریشه «قرأ» دانسته شده و با خواندن و قرائت ارتباط دارد، اما کاربرد گسترده آن در آیات نشان میدهد که این واژه به صورت نام خاص برای وحی نازلشده بر پیامبر به کار رفته است. اهمیت این حقیقت از آن جهت است که شناخت ماهیت قرآن، نقطه شروع شناخت جایگاه و اعتبار آن در منظومه معرفت دینی است.
قرآن در میان منابع شناخت دین جایگاهی ممتاز دارد. این جایگاه تنها از قداست یا انتساب آن به خداوند ناشی نمیشود، بلکه به نوع ارتباط آن با وحی و مصونیت آن از خطا بازمیگردد. هنگامی که قرآن به عنوان کلام الهی پذیرفته میشود، اعتبار آن وابسته به تأیید منبع دیگری نیست. حجیت قرآن ذاتی است؛ یعنی برای اثبات اعتبار آموزههای آن نمیتوان از منبعی همعرض یا بالاتر کمک گرفت، زیرا اساساً منبعی بالاتر از کلام الهی در اختیار انسان قرار ندارد.
این ویژگی، قرآن را به یکی از مهمترین معیارهای سنجش آموزههای دینی تبدیل میکند. سخنان، برداشتها و گزارشهایی که به دین نسبت داده میشوند نمیتوانند به گونهای پذیرفته شوند که با آموزههای قطعی قرآن ناسازگار باشند. همین جایگاه بعداً در چگونگی ارتباط قرآن با سنت اهمیت اساسی پیدا میکند؛ زیرا پذیرش اعتبار سنت به معنای کنار گذاشتن مرجعیت قرآن یا همسطح دانستن بیقیدوشرط هر روایت با قرآن نیست.
یکی از پایههای اعتماد به قرآن، مسئله تحریفناپذیری آن است. اگر احتمال داده شود که کلام الهی در مسیر انتقال به انسان دچار کاهش، افزایش یا تغییر شده است، استناد قطعی به آن با مشکل روبهرو میشود. از همین رو، مصونیت قرآن از تحریف با حجیت و مرجعیت آن پیوند مستقیم دارد. قرآنی که اکنون در دست مسلمانان قرار دارد، همان وحی نازلشده بر پیامبر است و میتواند به عنوان معیار معتبر شناخت دین مورد استناد قرار گیرد.
با وجود این اعتبار، فهم قرآن به معنای آزادی کامل انسان در تحمیل هرگونه برداشت بر آیات نیست. فاصله مهمی میان «فهم و تفسیر قرآن» و «تفسیر به رأی» وجود دارد. روایات فراوانی از پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام درباره منع تفسیر به رأی نقل شده و اصل حرمت آن مورد اختلاف جدی نیست؛ اختلاف عمده درباره این است که دقیقاً چه نوع مواجههای با قرآن مصداق تفسیر به رأی به شمار میآید. حتی در میان اندیشهوران مسلمان، تعریف واحدی که بتوان با آن همه موارد تفسیر صحیح و تفسیر به رأی را از یکدیگر جدا کرد، وجود نداشته است.
تفسیر به رأی را نباید صرفاً به معنای استفاده از عقل در فهم قرآن دانست. اگر هرگونه اندیشه و اجتهاد عقلی در فهم آیات ممنوع باشد، بخش مهمی از تدبر و تفسیر قرآن نیز ناممکن خواهد شد. مشکل زمانی شکل میگیرد که رأی و پیشفرض انسان به جای آنکه ابزاری برای کشف مراد آیات باشد، بر قرآن حاکم شود؛ یعنی شخص ابتدا عقیده یا نتیجهای را برگزیند و سپس بکوشد الفاظ و آیات را به هر صورت ممکن با آن هماهنگ سازد. در چنین وضعی، به جای آنکه معنا از قرآن دریافت شود، معنایی از بیرون بر قرآن تحمیل میشود.
همین مسئله نشان میدهد که مرجعیت قرآن به تنهایی تمام مسئله فهم دین را حل نمیکند. قرآن از یک سو حجت و معیار است و از سوی دیگر، فهم آن قواعد و ضوابط خاص خود را دارد. ویژگیهای بیانی قرآن نیز این ضرورت را تقویت میکند. زبان قرآن همیشه به صورت یکلایه، ساده و محدود به یک معنای سطحی عمل نمیکند. گاه یک تعبیر ظرفیت معنایی گستردهای دارد و مفاهیم متعددی را در خود جای میدهد. واژگانی همچون «برهان»، «نبأ عظیم»، «شاهد و مشهود» و «کوثر» نمونههایی از مفاهیمی هستند که دامنه معنایی آنها را نمیتوان بدون توجه به مجموعه قرائن و کاربردهای قرآنی به یک مصداق محدود کرد.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم بیان قرآن، «توصیفمحوری» است. قرآن در بسیاری از موارد به جای آنکه صرفاً افراد و گروهها را با نام و عنوان معرفی کند، ویژگیها و نشانههای آنان را بیان میکند. منافقان، کافران، اهل کتاب، برخی مسلمانان و مؤمنان با مجموعهای از اوصاف، رفتارها و حالات معرفی میشوند. چنین شیوهای باعث میشود پیام آیات در یک واقعه یا فرد تاریخی محصور نماند و قابلیت انطباق بر مصادیق مشابه را پیدا کند.
در کنار این ویژگی، قرآن ظرفیت چندمعنارسانی نیز دارد. گاهی معانی در طول یکدیگر قرار میگیرند و سخن از ظاهر و باطن آیات مطرح میشود و گاه یک تعبیر میتواند در سطحی دیگر نیز بر مصادیق یا معانی گوناگون دلالت کند. بنابراین، داشتن ظاهر قابل فهم به معنای پایان یافتن تمام ظرفیت معنایی آیه نیست. امکان وجود لایههای عمیقتر، یکی از زمینههایی است که نقش تبیینی سنت را قابل فهم میسازد.
پس قرآن از یک سو کلام معتبر، مصون و حجت الهی است و از سوی دیگر، ساختار بیانی آن از گستردگی معنا، توصیفمحوری و لایههای مختلف دلالت برخوردار است. کنار هم قرار گرفتن این دو حقیقت اهمیت زیادی دارد: اعتبار مطلق قرآن به معنای بینیازی از قواعد فهم و تبیین نیست. درست از همین نقطه است که پرسش اساسی درباره نسبت قرآن و سنت شکل میگیرد؛ اینکه سنت در برابر منبعی که خود حجت الهی است چه جایگاهی دارد و تا کجا میتواند در کشف و تبیین معارف آن نقش ایفا کند.