بسم الله الرحمن الرحیم
امامت، ادامهی نبوت است. هدف پیامبران ایجاد جامعهای عادلانه بر اساس توحید و عدالت اجتماعی بود و امامان نیز همین هدف را دنبال میکردند.
دربارهی امام صادق دو قضاوت نادرست و سطحی وجود دارد. یک قضاوت از طرف کسانی است که خود را شیعه میدانند. آنان میگویند امام صادق فرصت یافت به نشر احکام دین بپردازد، چهار هزار شاگرد تربیت کند، با ملحدان مناظره کند و بساط علم بگسترد، ولی در سیاست دخالت نکرد و به حاکمان زمان تعرضی نداشت، از آنها صله و جایزه گرفت و گاه حتی آنان را ستایش کرد. به پندار این گروه، امام صادق در برابر ظلمهای منصور عباسی و فشار بر شیعیان هیچ حساسیتی نداشت و دلش خوش بود که ملحدی را در بحث مغلوب کرده است. آنان امام را دانشمندی بزرگ میدانند، اما از نظر پایداری در برابر عوامل مضمحلکنندهی دین و موضعگیری شایسته در برابر سلطههای ضد دینی، صفر محض میپندارند.
قضاوت دوم مغرضانه است. این گروه میگویند در زمانی که جامعه در آتش اختلاف طبقاتی میسوزد، قصرهای افسانهای منصور در کنار هزاران ویرانه خودنمایی میکند، و غیرانسانیترین روشها در زندانهای منصوری با شرفترین عناصر جامعه اجرا میشود، امام صادق فقط به درس و بحث و تربیت شاگرد مشغول است و از رسالت انسانی یک رهبر غافل است. این قضاوت نیز مانند داوریهای مستشرقان، آلوده به غرض یا برخاسته از جهل است.
هر دو قضاوت نادرست و سست هستند. قضاوت اول تنها بر چند روایت غیرقابل استناد تکیه دارد که راوی آنها «ربیع حاجب» - آجودان مخصوص منصور و وفادارترین فرد به دستگاه خلافت - است. چنین کسی اگر سخنی تملقآمیز از زبان امام جعل کند یا مطلبی تند را با تعبیری تضرعآمیز نقل نماید، کاری دور از انتظار نکرده است. ساحت رفیع امامت بسی پاکتر و والاتر از آن است که چنین آلودگی اخلاقی را دربارهی او گمان برد.
برای آگاهی از جهتگیری کلی زندگی امام، نخست باید فلسفهی امامت را دانست. امامت ادامهی نبوت است. پیامبر با آرمانها و برنامهای نوین مبعوث میشود. خداوند میفرماید: «پیامبران را با نشانههای قاطع فرستادیم و با آنان کتاب و میزان فرستادیم تا مردم به عدالت قیام کنند.» پیامبران آمدهاند تا دنیا را به شکل نوینی بسازند و نابسامانیها را ریشهکن کنند؛ جامعهای بر اساس توحید و عدل اجتماعی و تکریم انسان و تأمین آزادی و برابری حقوقی و نفی استثمار و استبداد. این است وظیفهای که پیامبران برای قیام به آن برانگیخته شدهاند.
امامت نیز ادامهی همین تکلیف است. اگر پیامبر دویست و پنجاه سال زندگی میکرد، چه میکرد؟ عمل و جهتگیری امام همان است. هدف امامت، ایجاد جامعه و نظام عادلانهی اسلامی و کوشش برای دوام و گسترش آن است. اقتضای زمانها مختلف است و تاکتیکها و شیوههای خاص هر زمان باید به کار گرفته شود، ولی جهتگیری و هدف اصلی همواره یکسان است.
ایجاد یا ادامهی یک نظام اجتماعی به دو عنصر نیاز دارد: نخست ایدئولوژی راهنما و جهتبخش، و سپس قدرت اجراییه. ایدئولوژی امامان، اسلام است. برنامهی عمومی امامان در دو بخش انجام میگیرد: بخش اول مربوط به ایدئولوژی (تبیین و تحکیم اسلام، نمایاندن تحریفها، تطبیق با حوادث روز) و بخش دوم مربوط به تأمین قدرت اجتماعی (فراهم آوردن مقدمات برای دستیابی به حکومت). این چیزی است که امامان برای آن زیسته و در راه آن شهید شدهاند. گواهی تاریخ برای هر جستجوگری بسنده و قانعکننده است.
پس از حسین بن علی، همه از راه بازگشتند، مگر سه نفر. آنان فریاد زدند: ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و خشم و کینه قرار دارد.
جریان امامت از نخستین روز پس از رحلت پیامبر تا سال ۲۶۰ هجری ادامه یافت و چهار دوره را گذراند. دورهی اول، دورهی سکوت یا همکاری امام با قدرتها بود. جامعهی نوپای اسلامی تاب دودستگی و اختلاف صفوف را نداشت. علی علیهالسلام بیست و پنج سال کناره گرفت، ولی از روی دلسوزی به اسلام، در مواقع ضروری به خلفای زمان مشورت میداد. دورهی دوم، دورهی به قدرت رسیدن امام بود؛ چهار سال و نه ماه خلافت امیرالمؤمنین و چند ماه خلافت امام حسن. این درخشندهترین سالهای حکومت اسلامی بود که روشهای انسانی و عدالت مطلق در آن ثبت شد.
دورهی سوم، بیست سال میان صلح امام حسن (سال ۴۱) تا شهادت امام حسین (سال ۶۱) بود. پس از صلح، کار نیمهمخفی شیعه شروع شد. برنامه این بود که در فرصت مناسب - که با پایان زندگی معاویه چندان دور نبود - قدرت به خاندان پیامبر بازگردد. دورهی چهارم، روزگار تعقیب و ادامهی همین روش در برنامهای درازمدت بود؛ نزدیک به دو قرن، همراه با پیروزی قاطع در زمینهی کار ایدئولوژیک و آمیخته با صدها تاکتیک مناسب زمان.
پس از عاشورا، امام سجاد بر سر دو راهی قرار داشت. یا باید با ایجاد هیجان و احساسات، دست به ماجراجویی بزند و پرچم مخالفت برافرازد، ولی بر اثر آماده نبودن ابزار لازم، چون شعلهای فرو بخوابد و صحنه را برای ترکتازی بنیامیه خالی کند؛ یا باید احساسات سطحی را مهار کند، نخست مقدمهی واجب کار بزرگ را فراهم آورد: اندیشهی راهنما و عناصر صالح برای شروع به کار اصلی را تأمین کند، جان خود و یاران معدود قابل اتکاء را حراست نماید و تا زنده است در جبههی سازندگی افراد صالح و تعلیم اندیشهی راهنما به مبارزهای بیامان ولی پنهان مشغول باشد. امام راه دوم را که بسی دشوارتر و قهرمانانهتر بود برگزید.
امام صادق در حدیثی وضع آن روز را چنین ترسیم کرده است: «پس از حسین بن علی، همه از راه بازگشتند، مگر سه نفر: ابوخالد کابلی، یحیی بن ام طویل و جبیر بن معطم. سپس مردم دیگر به آنها پیوستند و جمع شیعیان انبوه گشت.» یحیی بن ام طویل به مسجد پیامبر در مدینه میآمد و خطاب به مردم میگفت: «ما به شما و راه و آیین شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و خشم و کینه قرار دارد.» این همان قاطعیت ایدئولوژیک است که ابراهیم بتشکن در برابر بتپرستان زمان خود داشت. انبیا با حضور خود صفبندی ناگزیری به وجود میآورند. علی میفرماید: «هر که با ما نیست، بر ماست.» در این میدان، حد وسط و منطقهای امن و سلامت وجود ندارد.
بر اثر کوشش و مجاهدت مستمر امام سجاد و یاران معدودش، عناصر صالح و لایق به تدریج به جمع شیعه پیوستند. اگر امام سجاد با عبدالملک بن مروان - مقتدرترین خلیفهی اموی - درگیر میشد، پیش از آنکه موفق به انجام رسالت خود شود به شهادت میرسید و تشکیلات تازهسامان خود را معوق میگذاشت. این از یک رهبر مسلکی که جز به پیشبرد مکتب خود نمیاندیشد، منطقی نیست. در مجموع، دوران زندگی امام سجاد با فعالیتی آرام و زیرپرده در جهت سازندگی افراد صالح و قوام بخشیدن به طرز فکر شیعی همراه بود. خود آن حضرت نیز دستکم یک بار در حالی که به غل و زنجیر بسته شده بود از مدینه به شام برده شد و بارها مورد تعرض و آزار قرار گرفت و سرانجام در سال ۹۵ هجری مسموم شد.
دوران امام باقر ادامهی منطقی دوران امام سجاد بود. اکنون دیگر جمعی گرد آمده بودند و شیعه دوباره احساس شخصیت میکرد. کسانی چون طاووس یمانی و ابوحنیفه آوازهی دانش امام را شنیده بودند. شاعری چون کمیت اسدی با قصیدههای «هاشمیات» مردم را با حق آل محمد آشنا میساخت. امام باقر تلاش وسیعی در اشاعهی دعوت هدفدار کرد و خراسان از نفوذ تبلیغات شیعی بهرهمند شد. آن حضرت در هر فرصتی با نشان دادن گوشهای از واقعیت تلخ زندگی شیعی، احساسات مردم را تحریک میکرد. اواخر عمر، هشام بن عبدالملک دستور داد امام را به شام ببرند. در مجلس هشام، امام با بیانی کوتاه و تکاندهنده فرمود: «به کجا میروید ای آدمها؟ به وسیلهی ما بود که خداوند گذشتگان شما را هدایت کرد و به دست ما نیز خواهد بود که مهر پایان به کار شما میزند.» هشام دستور داد امام را به زندان بیفکنند و سپس به مدینه تبعید کنند. امام در سال ۱۱۴ هجری مسموم شد.