مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
اين آيات اعلامى است از خدا و رسولش به مردم در روز حج اكبر كه: خدا و رسولش بيزارند از مشركين!

يكى از مقاطع مهم تاريخ اسلام با نزول سوره توبه و آيات مشهور به «آيات برائت» آغاز مى‌گردد. اين آيات بعد از مراجعت رسول خدا از جنگ تبوك در سال نهم هجرت نازل شد. پيش از اين تاريخ، رسول خدا مكه را فتح كرده بود، ولى دستورى از جانب خدا درباره مشركين و كفارى كه با مسلمانان معاهده و پيمان بسته بودند صادر نشده بود، تا اين كه اين آيات نازل گرديد.

خداوند در اين آيات فرمود: اين آيات بيزارى خدا و رسولش از مشركانى است كه شما مسلمانان با آن‌ها پيمان بسته‌ايد. پس اى مشركين! چهار ماه آزادانه در زمين سير كنيد و بدانيد كه شما عاجزكنندگان خدا نيستيد و اين كه خدا خواركننده كافران است. اين آيات اعلامى است از خدا و رسولش به مردم در روز حج اكبر كه: خدا و رسولش بيزارند از مشركين. حال اگر توبه كرديد، توبه برايتان بهتر است و اگر سرپيچى كرديد، بدانيد كه شما ناتوان كننده خدا نيستيد. و تو اى محمد! كسانى را كه كفر ورزيدند به عذاب دردناكى بشارت ده.

اما كسانى از مشركين كه شما با آن‌ها عهد بسته‌ايد و آن‌ها به هيچ وجه عهد شما را نشكسته‌اند و احدى را عليه شما پشتيبانى نكرده‌اند، عهد اينان را تا سرآمد مدتش بايد استوار بداريد، كه خدا پرهيزكاران را دوست مى‌دارد. پس وقتى ماه‌هاى حرام تمام شد، مشركين را هر جا يافتيد بكشيد و دستگيرشان كنيد و محاصره‌شان كنيد و بر آن‌ها در هر كمينگاهى بنشينيد، پس اگر توبه كردند و نماز به پا داشتند و زكات دادند، راهشان را باز گذاريد، بى‌گمان خدا آمرزگار و مهربان است.

پيش از نزول اين سوره، رفتار رسول خدا چنين بود كه جز با كسانى كه به جنگش برمى‌خاستند، نمى‌جنگيد. اما پس از نزول سوره برائت، مأمور شد مشركين را از دم شمشير بگذراند، چه آن‌ها كه سر جنگ دارند و چه آن‌ها كه كنارند، مگر كسانى كه در روز فتح مكه با آن حضرت معاهده بستند كه چهار ماه مهلت يافتند.

مفاد آيه برائت صرف تشريع نيست، بلكه متضمن انشاء حكم و قضايى است بر برائت از مشركين زمان نزول آيه. خداوند قضا رانده به اين كه از مشركين، كه شما با آنان معاهده بسته‌ايد، امان برداشته شود و اين برداشته شدن امان، گزافى و عهدشكنى نيست، زيرا خداوند در آيات بعد مجوز آن را بيان فرموده كه هيچ وثوقى به عهد مشركان نيست، چون اكثرشان فاسق گشته و مراعات حرمت عهد را نكرده‌اند. به همين جهت، خداوند لغو كردن عهد را به عنوان مقابله به مثل براى مسلمانان تجويز كرده است.

با اين كه دشمن عهدشكنى كرده، خداوند راضى نشد مسلمانان بدون اعلام لغويت، عهد آنان را بشكنند، بلكه دستور فرمود نقض خود را به ايشان اعلام كنند تا ايشان به خاطر بى‌اطلاعى از آن به دام نيفتند. خداوند با اين دستور، مسلمانان را حتى از اين مقدار خيانت هم منع فرمود. اگر آيه مورد بحث مى‌خواست شكستن عهد را حتى در صورتى كه مجوزى از ناحيه كفار نباشد تجويز كند، مى‌بايستى ميان كفار عهدشكن و كفار وفادار به عهد فرقى نباشد. در حالى كه در دو آيه بعد، كفار وفادار به عهد را استثنا كرده و فرمود: مگر آن مشركينى كه شما با ايشان عهد بسته‌ايد و ايشان عهد شما را نشكسته باشند و احدى را عليه شما پشتيبانى نكرده باشند، عهد چنين كسانى را تا سر رسيد مدت به پايان بريد.

خداوند راضى نشد مسلمانان بدون مهلت، عهد كفار عهدشكن را بشكنند، بلكه دستور داد تا مدت معينى مهلتشان دهند تا در كار خود فكر كنند و فردا نگويند شما ما را دفعتاً غافلگير كرديد. اين كه قرآن مردم را دستور داد در چهار ماه سياحت كنند، كنايه از اين است كه در اين مدت از ايام سال ايمن هستند و هيچ كس متعرض آنان نمى‌شود. خداوند نفع مردم را در نظر گرفته و مى‌فرمايد: صلاح به حال ايشان اين است كه شرك را ترك گفته و به دين توحيد روى آورند.

قرآن مجيد گروهى را كه عهد نشكسته بودند استثنا فرمود. اين استثنا شدگان عبارت بودند از مشركينى كه با مسلمين عهدى داشتند و نسبت به عهد خود وفادار بودند. عهد چنين كسانى را واجب است محترم شمرد و تا سرآمد مدت آن را به انجام رساند. نقض عهد مستقيم مانند كشتن مسلمانان بود و نقض عهد غير مستقيم نظير كمك نظامى كردن به كفار عليه مسلمانان بود، مانند مشركين مكه كه بنى بكر را عليه خزاعه كمك كردند و پيمان حديبيه را شكستند.