بسم الله الرحمن الرحیم
«یکی از نکات روشن زندگی رسول اکرم این است که درس‌ناخوانده و مکتب‌ندیده بوده است».

در آغاز کتاب توضیح می‌دهم که این نوشته در اصل مقاله‌ای بوده که سال‌ها پیش منتشر شد و بعدها با ویرایش و حروف‌چینی تازه به شکل رساله‌ای مستقل درآمد. هدف از ارائه دوباره آن این بوده است که شبهاتی که درباره زندگی من مطرح شده و افکاری که از روی ناآگاهی یا غرض بیان شده، پاسخ داده شود. در مقدمه بیان می‌کنم که قصد دارم نشان دهم امّی‌بودنم چگونه یکی از نشانه‌های رسالت من بوده است و چرا باید این ویژگی به‌درستی شناخته شود. در چاپ جدید، علاوه بر اصلاحات ظاهری، تلاش شده است متن دقیق‌تر و کامل‌تر ارائه شود تا خوانندگان بتوانند با روشن‌بینی بیشتری به موضوع بنگرند.

در ادامه بیان می‌کنم که اساس سخن این است که در تمام مدت زندگی‌ام، چه پیش از بعثت و چه پس از آن، هیچ‌گاه نزد معلمی درس نخواندم و با خواندن و نوشتن آشنا نبودم. نه مورخان مسلمان و نه محققان غیرمسلمان کوچک‌ترین نشانه‌ای از تعلیم رسمی من نقل نکرده‌اند. جامعه عرب آن دوران جامعه‌ای بود که جز شمار اندکی، همه بی‌سواد بودند و اگر کسی نوشتن می‌دانست، نامش در تاریخ ثبت می‌شد. در میان باسوادان معدودی که نام‌شان باقی مانده، هرگز نام من دیده نمی‌شود؛ و همین نبودن، خود دلیل روشنی است بر امّی‌بودنم. مخالفانی که مرا متهم به اقتباس از دیگران می‌کردند، اگر کوچک‌ترین نشانه‌ای از سواد در من می‌یافتند، آن را دستاویز می‌کردند؛ اما این کار را نکردند، زیرا می‌دانستند سوادی در من نبود.

سپس اشاره می‌کنم که امّی‌بودنم تنها موضوعی تاریخی نیست، بلکه در آیات قرآن نیز بیان شده است. قرآن بارها مرا «نبیّ امّی» معرفی کرده و از این صفت به‌عنوان نشانه‌ای از رسالت یاد کرده است. در آیات فراوانی، قرآن تأکید می‌کند که من پیش از نزول وحی، نه کتابی می‌خواندم و نه چیزی می‌نوشتم، تا اهل تردید نگویند این قرآن از نوشته‌های پیشینیان گرفته شده است. همین بی‌سوادی، حجتی برای مردم بود تا بدانند قرآن چیزی نیست که از آموزش‌های بشری برگرفته شده باشد.

در بخشی دیگر از فصل، توضیح می‌دهم که موضوع امّی‌بودن ریشه در اشتباه مفسران یا صرف برداشت لغوی ندارد، بلکه حقیقتی است که قرآن، تاریخ و سنت بر آن گواهی می‌دهند. نه تنها من در جامعه‌ای درس‌ناخوانده پرورش یافتم، بلکه آیات قرآن نیز تصریح دارد که پیش از وحی خواندن و نوشتن را نیاموخته بودم. این امر سبب می‌شد مردم بدانند که آنچه می‌گویم از ناحیه خودم نیست و نمی‌تواند حاصل مطالعه کتاب‌های دیگر باشد.

در پایان فصل روشن می‌کنم که شناخت درستِ امّی‌بودنم مقدمه‌ای ضروری برای فهم رسالت است. زیرا اگر من همانند دیگران آموزش رسمی دیده بودم، مخالفان می‌توانستند قرآن را حاصل اندیشه بشری بدانند؛ در حالی که امّی‌بودن من، که از سوی قرآن نیز تأیید شده، یکی از نشانه‌های اصلی وحی و دلیل بر صدق دعوت من است.