بسم الله الرحمن الرحیم
«فلسفه تا وقتی زنده است که بتواند درونی‌ترین ساخت ذهن انسان را بشناسد».

در آغاز جلد دوم، من سخن را با مرور راهی که در جلد اول پیمودم آغاز می‌کنم. در آن‌جا درباره‌ی حقیقت علم، اتحاد عالم و معلوم، و ارزش معرفت بحث شد. اکنون گام بعدی شناخت انسان است از درون خود؛ یعنی بررسی این‌که چگونه ادراکات ما پدید می‌آیند و چرا گوناگون‌اند. هدف این جلد، پی بردن به مرز میان «شناخت حقیقی» و «شناخت اعتباری» است تا بدانیم کدام اندیشه‌ها بازتاب واقعیت‌اند و کدام ساخته‌ی ذهن.

در فلسفه اسلامی، بحث ادراک همیشه از بنیادی‌ترین مسائل بوده است، چون همه شناخت‌ها – چه علمی، چه اخلاقی و چه دینی – بر آن استوارند. اگر ما ندانیم چگونه و از چه راهی می‌فهمیم، هیچ دانشی قابل اعتماد نخواهد بود. در جلد اول نشان دادیم که علم، از سنخ وجود است، نه از جنس ماده. اکنون می‌خواهیم بدانیم این «وجود علمی» چگونه صورت‌های مختلف به خود می‌گیرد و از وحدت، به کثرت می‌رسد.

در این مرحله، مسئله فقط شناخت نظری نیست، بلکه شناخت ساختار ذهن انسان است. ذهن نه صرفاً آینه‌ای منفعل، بلکه موجودی خلاق است. از واقعیت بیرونی تأثیر می‌پذیرد، اما در درون خود جهان تازه‌ای می‌سازد. همین ویژگی خلاق، منشأ پدیده‌ای است که در ادامه با عنوان «ادراکات اعتباری» بررسی خواهد شد.

من در مقدمه جلد دوم تأکید می‌کنم که فلسفه بدون توجه به مرز میان حقیقت و اعتبار، گرفتار سردرگمی می‌شود. بسیاری از مکاتب غربی، چون این مرز را گم کرده‌اند، در دام شکاکیت یا نسبی‌گرایی افتاده‌اند. از این‌رو، هدف این جلد، روشن کردن این مرز به زبان عقل است.

به‌طور خلاصه، می‌خواهم در این جلد نشان دهم که:

  1. ادراکات انسان مراتب و انواع دارند.
  2. کثرت در ادراکات، برخاسته از ساخت ذهن است، نه از ذات علم.
  3. برخی از ادراکات، بازتاب مستقیم واقعیت‌اند (ادراکات حقیقی).
  4. برخی دیگر، ساخته ذهن برای رفع نیازهای عملی و اجتماعی‌اند (ادراکات اعتباری).

شناخت این تمایز، زیربنای فلسفه اخلاق، سیاست و حتی دین است؛ زیرا اگر مفاهیمی چون «حق»، «باید» یا «عدالت» را از سنخ واقعیت بدانیم، در شناخت و عمل دچار اشتباه خواهیم شد.

در نهایت، در مقدمه یادآور می‌شوم که فلسفه باید به ما بیاموزد چگونه میان دو جهان حرکت کنیم: جهان حقیقت و جهان اعتبار. عقل ما در میان این دو قلمرو زندگی می‌کند؛ گاه می‌شناسد، گاه می‌سازد. وظیفه فیلسوف آن است که مرز شناخت و ساخت را روشن کند، تا انسان بداند کجا باید حقیقت را بجوید و کجا باید اعتبار را وضع کند.

فلسفه‌ی رئالیسم، یعنی ایمان به این‌که ما با عقل خویش می‌توانیم هم واقعیت را بشناسیم و هم نظام ارزش‌ها را آگاهانه بسازیم، بی‌آن‌که یکی فدای دیگری شود.