مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
تحریف یعنی کلمه را از جایگاه اصلی‌اش بیرون کشیدن و به گوشه‌ای دیگر کشاندن.

«تحریف» در لغت از ریشه «حرف» به معنای گوشه، کناره و لبه چیزی است. جوهری در صحاح گفته: حرف هر چیز، کناره و لبه و مرز آن است. به لبه تیز کوه «حرف الجبل» می‌گویند. ابن منظور در لسان العرب آورده: حرف کشتی و کوه، گوشه آنهاست. درباره کسی که خدا را یک‌سویه می‌پرستد، در قرآن آمده: «و من الناس من یعبد الله علی حرف»؛ یعنی اگر به نفعش بود می‌ماند و اگر به ضررش بود برمی‌گردد. چنین کسی همیشه در لبه و مرز است؛ نه در متن دین. راغب اصفهانی هم همین را تأیید کرده است.

بنابراین تحریف یعنی چیزی را از مسیر اصلی‌اش منحرف کردن و به حاشیه بردن. در باب تفعیل، «تحریف» به معنای به کناره و گوشه کشاندن است. پس تحریف گفتار یعنی با تغییر و جابه‌جا کردن کلمات یا تفسیر نادرست، مفهوم را از جایگاه صحیح خارج کردن. در آیه «یحرّفون الکلم عن مواضعه» همین معنا اراده شده. جایگاه گفتار یا لفظی است (جابه‌جایی کلمات) یا معنوی (تفسیر نادرست).

تحریف دو قسم اساسی دارد: لفظی و معنوی.

تحریف معنوی یعنی بدون کمترین دخل و تصرف در الفاظ قرآن، آیه را براساس پیش‌فرض باطل خود معنا کند و معنایی مخالف مراد خدا به دست دهد. به این «تفسیر به رأی» می‌گویند. در وقوع این نوع تحریف هیچ تردیدی نیست. شواهد آن زیاد است: اول، هشدار مکرر پیامبر(ص) که فرمود هرکس قرآن را به رأی خود تفسیر کند، جایگاهش آتش است. دوم، وجود کسانی که قرآن را بر اساس هوای نفس تفسیر می‌کردند و امامان(ع) آنها را ملامت می‌نمودند. سوم، اختلاف مسلمانان به هفتاد و سه فرقه که هرکدام عقاید خود را از قرآن می‌گیرند. چهارم، سفارش امام علی(ع) به ابن عباس که با خوارج با قرآن جدال نکن؛ زیرا قرآن حمال وجوه است و هرکس می‌تواند از ظاهرش چیزی بفهمد، با سنت احتجاج کن. تفسیر به رأی اگرچه مذموم است، اما به خود قرآن آسیب نمی‌زند؛ چون بیرون از هویت قرآن است.

تحریف لفظی یعنی دخل و تصرف در ساختار الفاظ و عبارات قرآن. دو گونه دارد: به فزونی و به کاستی. گاهی هم تغییر در ترتیب و تقدیم و تأخیر، اما درباره این نوع بعداً بحث می‌شود.

تحریف لفظی به فزونی یعنی کسی آیات یا سوره‌ای از پیش خود بسازد و به قرآن بیفزاید. همه مسلمانان شیعه و سنی بر عدم وقوع این نوع تحریف اتفاق نظر دارند. هیچ شاهد تاریخی یا روایی معتبری بر آن نیست. اگر چنین تحریفی رخ داده بود، تحدّی و اعجاز قرآن درهم می‌شکست. چون معنایش این بود که بشر توانسته کلامی همسطح قرآن بسازد. پس هیچ صاحب اندیشه‌ای این احتمال را نمی‌پذیرد.

تحریف لفظی به کاستی یعنی بخشی از آیات یا سوره‌های قرآن حذف شده باشد. این نوع محل بحث و گفت‌وگوست. گروهی اندک از اهل سنت (به نام حشویه) و شماری انگشت‌شمار از عالمان شیعه مثل محدث نوری، ظاهراً آن را پذیرفته‌اند. اما بررسی‌ها نشان می‌دهد همه روایات مورد استناد یا ضعف سندی دارند یا دلالتشان بر تحریف تمام نیست. خود محدث نوری هم در اواخر عمر اظهار پشیمانی کرد و گفت مقصودم اثبات عدم تحریف بود. سزاوارتر بود کتابم را «فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب» می‌نامیدم.

تهمت تحریف به شیعه کاملاً نارواست. عالمان شیعه همواره بر نادرستی تحریف تأکید داشته‌اند. شیخ صدوق در اعتقاداتش می‌گوید: قرآن موجود میان دفّتین، همان است که بر پیامبر نازل شده و بیش از آن نیست. هرکس به ما نسبت دهد قرآن بیشتری داریم، دروغ بسته است. شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و دیگر بزرگان نیز همین را گفته‌اند. ده‌ها اثر مستقل در رد شبهه تحریف از سوی عالمان شیعه نوشته شده است.

نکته نهایی: هیچ فرقه اسلامی نمی‌تواند واقعاً مدعی تحریف قرآن باشد. چون تحریف قرآن ریشه اسلام را می‌زند. اگر کسی شیعه یا سنی باشد و بگوید قرآن تحریف شده، در واقع خود را از دایره اسلام خارج کرده است. سرمایه کفر و نفاق، در دام کذب و بهتان تعبیه شده. دشمنان اسلام از دیرباز با تهمت شعر و سحر به پیامبر(ص) حمله می‌کردند، امروز با تهمت تحریف به سراغ قرآن می‌آیند. مرزداران دین هرگز از این دسیسه غافل نبوده و نیستند.