بسم الله الرحمن الرحیم
سکولاریزم یعنی جدایی دین از سیاست و حکومت؛ اما دین چنین چیزی را نمیپذیرد.
سکولاریزم واژهای غربی است که در فرهنگها به «جداانگاری دین و دنیا» و «جدایی دین از امور اجتماعی و سیاسی» معنا شده است. این تفکر بر این باور است که دین نباید در اداره جامعه، سیاست، اقتصاد و حکومت دخالت کند. سه معنا برای آن ذکر شده: اول اینکه دین از امور اجتماعی خارج شود، دوم اینکه دین از سیاست جدا گردد، سوم اینکه دین از حکومت فاصله بگیرد. این سه معنا در طول هم هستند و نقد یکی، دیگری را نیز نقد میکند.
مرکز ثقل نظریه سکولاریزم، رد حکومت دینی است. نظریهپردازان این تفکر با وجود اختلاف در جزئیات، هرگز تأسیس حکومتی با محوریت دین را نمیپذیرند.
اما حکومت دینی چیست؟ حکومت دینی مرکب از دو جزء «حکومت» و «دین» است. حکومت به معنای رهبری منسجمی است که در سطح کلان جامعه، امر و نهی و اعمال قدرت میکند. قانونگذاری، سیاستگذاری خارجی و داخلی، قضا و داوری، تأمین نظم و امنیت، از زیرمجموعههای قطعی حکومت است.
دین اسلام نیز مجموعهای از عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره امور فردی و اجتماعی انسانها و تأمین سعادت دنیا و آخرت آنان تدوین شده است. این تعریف برای دین اسلام اثبات میشود و چون گوهر همه ادیان الهی یکی است، برای سایر ادیان نیز صادق است؛ هرچند ادیان تحریفشده فعلی با دین واقعی فاصله دارند.
برای تبیین حکومت دینی، باید چگونگی ارتباط بین دین و حکومت را بررسی کرد. حکومت در دین نقشی ارزشمند دارد؛ نه از این جهت که ابزاری برای رسیدن به بعضی اهداف است، بلکه دین بدون حکومت به بسیاری از اهداف عمده خود در عرصههای فردی و اجتماعی دست نمییابد. حکومت تنها راه دستیابی به اهداف فردی و اجتماعی است و برای آن همتا و جایگزین مطمئنی وجود ندارد. ارزش عملی حکومت و مدیریت جامعه در تعالیم دین، بسیار مهم و حیاتی و فراتر از یک امر جنبی است.
برای درک چگونگی ارتباط دین و حکومت، باید دو اصل اساسی را بررسی کرد: حاکمیت مطلق الهی و حق انتخاب و آزادی تکوینی انسان.
از منظر دین، حکومت و مدیریت جامعه تنها از آن مدیر و مدبر مطلق هستی یعنی خداست. تنها کسانی میتوانند عهدهدار این سمت شوند که از سوی پروردگار به صورت مستقیم یا غیرمستقیم برگزیده شوند. در پرتو تحقق این اصل، مردم از قوانین و دستورات الهی که حافظ مصالح واقعی انسان است بهرهمند میشوند.
از سوی دیگر، انسان تکویناً آزاد آفریده شده است و هرگز بر پذیرش هیچ حاکمیتی اعم از الهی یا غیر آن مجبور نیست. نه در اصل دین اکراه رواست و نه حکومت دینی میتواند اجباری باشد. تثبیت حکومت الهی در جامعه به رغبت و آمادگی جمعی بستگی دارد. تصمیم اجرا یا عدم اجرای دستورهای الهی در جامعه به دست مردم است.
در حکومت دینی، سخن از تفوق و حاکمیت مستبدانه دین و نادیده گرفتن نقش مردم نیست، چنان که در تئوکراسی (حکومت یزدانسالار) چنین است. نیز تنها رأی و نظر مردم محور امور قرار نمیگیرد، چنان که در حکومتهای لیبرال دموکراتیک چنین است. حکومت دینی نقش مؤثر مردم را در تعیین، تشکیل و استمرار حکومت نادیده نمیگیرد، طبق آیاتی مثل «و أمرهم شوری بینهم» در بسیاری از موارد اجرایی، تصمیم و خواست مردم را لحاظ میکند، اما هرگز مسؤولیت مهم خود را در پیروی از دین و تعالیم آن فراموش نمیکند.
نکات ضروری در اینجا: دین منحصراً همان حکم خداست. حکم خداوند فقط از اراده الهی ناشی میشود. اراده الهی حکیمانه و مستند به علم و قدرت مطلق خداست. کاشف حکم الهی را دلیل دینی نامند که گاهی عقلی و گاهی نقلی است. عقل در قبال نقل است، نه در برابر دین. آنچه را عقل برهانی مردم تشخیص دهد (نه گمان و قیاس و وهم)، حجت دینی است. در همه مواردی که تشخیص موضوع به عهده مردم نهاده شده و نیز در مواردی که دلیل نقلی شفاف وجود ندارد، رهتوشههای عقلی مردم حجت شرعی است.