مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
نفس انسان موجودی مجرد، غیرمادی و ماورای بدن است که با بدن ارتباط دارد و پس از مرگ نیز زنده می‌ماند.

نفس آدمی موجودی است مجرد. نه طول دارد، نه عرض، نه در چهار دیواری می‌گنجد. با بدن ارتباط و اتحاد دارد و به وسیله شعور و اراده و سایر صفات ادراکی، بدن را اداره می‌کند. آنچه از آیات قرآن فهمیده می‌شود این است که تمام شخصیت انسان بدن نیست، بلکه شخصیت به چیز دیگری است که بعد از مرگ بدن نیز زنده می‌ماند. این احکام با احکام جسمانی فرق دارد و از هر جهت با خواص مادیت دنیوی منافات دارد.

خداوند در سوره شمس به نفس سوگند یاد کرده و می‌فرماید: «سوگند به نفس و کسی که آن را موزون آفرید و سپس فجور و تقوایش را به آن الهام کرد. رستگار شد کسی که نفس را تزکیه کرد و زیانکار شد کسی که قدر نفس را نشناخت.» این آيات مسیر و راهی را فرض کرده که یک سر آن نفس معتدل و ساده است و سر دیگرش رستگاری یا محرومیت. این دو نتیجه مبتنی بر تزکیه نفس یا آلودگی آن است. فضیلت و رذیلت نیز مبتنی بر تقوا و فجور است؛ همان خوبی و بدی که از فطریات است و خداوند آن را به انسان الهام کرده.

مراد از «نفس» در این آیات، نفس انسانیّت و جان همه انسان‌هاست. «فجور» به معنای دریدن پرده حرمت دین است و «تقوا» یعنی انسان خود را از آنچه می‌ترسد در محفظه‌ای قرار دهد. «الهام» یعنی تصمیمی و آگاهی از خبری در دل آدمی بیفتد و این خود افاضه‌ای الهی است. خداوند صفات عمل انسان را به او شناسانده و فهمانده که کدام عمل تقواست و کدام فجور. مثلاً تصرف در مال یتیم را فجور دانسته و تصرف در مال خود را تقوا. این الهام نتیجه «تسویه» نفس است؛ یعنی از نتایج خلقت انسان می‌باشد.

«نفس لوّامه» که در سوره قیامت به آن قسم یاد شده، نفس مؤمن است که همواره او را به خاطر گناهانش ملامت می‌کند. بعضی گفته‌اند منظور جان آدمی است اعم از مؤمن و کافر؛ زیرا نفس کافر را به خاطر کفرش ملامت می‌کند و نفس مؤمن را به خاطر کمی اطاعتش.

آنچه در نفس مستقر می‌شود، صفاتی مانند ایمان و کفر، حب و بغض، عزم و غیر اینهاست. این صفات در اثر تکرار افعال مناسب پدید می‌آیند. وقتی فعلی از کسی صادر شود، عقل کشف می‌کند که صفت مناسب آن فعل در نفس فاعل وجود دارد. این صفات را می‌توان اظهار کرد یا پنهان داشت. آیه «وَ اِنْ تُبْدُوا ما فی اَنْفُسِكُمْ اَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللّهُ» به همین احوال و ملکات نفسانی اشاره دارد که منشأ صدور افعالند.

اما خاطراتی که گاهی بی‌اختیار در نفس خطور می‌کنند و تصورات ساده‌ای که دنبالشان تصدیقی نیست، استقراری در نفس ندارند و منشأ صدور هیچ فعلی نمی‌شوند. آیه شریفۀ محاسبه فقط شامل حالات و ملکات نفسانی می‌شود، نه خطورات زودگذر.

«رِجْس» (پلیدی) در قرآن دو معنا دارد: پلیدی ظاهری مانند گوشت خوك، و پلیدی معنوی مانند شرک و کفر و رذائل اخلاقی. پلیدی معنوی هیئتی است در نفس آدمی که او را وادار به اجتناب و نفرت می‌کند. در آیه تطهیر، خداوند می‌فرماید: «خدا می‌خواهد که پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و پاکتان کند.» این ازاله پلیدی با عصمت الهی منطبق است؛ یعنی صورتی علمی در نفس که انسان را از هر باطلی حفظ می‌کند.

از آیات قرآن فهمیده می‌شود که نفسانيات و صورت‌های نفسانی می‌توانند در همین دنیا از باطن به ظاهر درآمده و مجسم شوند. مانند داستان مسخ شدن بنی‌اسرائیل به صورت بوزینه. انسان مسخ شده، انسان است و مسخ شده؛ نه اینکه مسخ شده‌ای فاقد انسانیت باشد.

نماز نیز صفتی در روح آدمی پدید می‌آورد که صاحبش را از فحشا و منكرات بازمی‌دارد. این بازداری اثر طبیعی نماز است، نه علت تامه؛ یعنی اگر مانعی در بین نباشد، اثر خود را می‌بخشد. هر چه نماز کامل‌تر باشد، خودداری از گناه بیشتر خواهد بود.

تحول روانی در انسان ممکن است در مدت کوتاهی رخ دهد. ساحران فرعون که یک ساعت قبل از هیبت فرعون می‌لرزیدند و او را رب الاعلی می‌پنداشتند، بعد از دیدن معجزه موسی، یکباره تمام آن ترس و تملق از دلشان رفت و عشق به حق جایگزین آن رذایل شد. این نشان می‌دهد که ایمان می‌تواند در عرض یک ساعت تحولی بنیادین در دل انسان ایجاد کند.