بسم الله الرحمن الرحیم
مشکل از آن‌جاست که انسان بدون شناخت ضعف‌های خود، کاری را بر عهده می‌گیرد که به صبر، قدرت و پاکی بیشتری نیاز دارد.

انسان در ادارههر مسئولیتی با نقطه‌ضعف‌هایی روبه‌رو می‌شود که اگر شناخته نشوند، همان‌ها او را زمین می‌زنند. در مدیریت امور دینی این ضعف‌ها نه‌تنها پنهان نمی‌مانند، بلکه چند برابر خود را نشان می‌دهند. چون کسی که می‌خواهد مسیر حق را پیش ببرد، باید دل و عملش با آن مسیر هماهنگ باشد؛ و هرجایی که این هماهنگی نباشد، ضربه‌اش به خود او و به جمعی که پشت سر اوست وارد می‌شود. مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که انسان به‌جای شناخت این کمبودها، از ظاهر کار فریب می‌خورد و تصور می‌کند همین‌که جایگاهی دارد، یعنی آماده اداره کردن است.

یکی از نخستین ریشه‌های مشکل، سرعت در تصمیم‌گیری و توقع نتیجه فوری است. انسان خیال می‌کند اگر کاری را شروع کرده، باید همان روز اول نتیجه ببیند. اما این راه، راهی نیست که با شتاب پیموده شود. هر کاری که با دل و ایمان سروکار دارد، زمان می‌خواهد. اگر انسان صبر نکند و توقعش را با واقعیت هماهنگ نسازد، همین بی‌تابی او را از درون فرسوده می‌کند. گاهی همین عجله باعث می‌شود تصمیم‌هایی بگیرد که از روی احساس است، نه شناخت؛ و همین تصمیم‌ها شکاف‌هایی ایجاد می‌کنند که بعدها جمع را دچار مشکل می‌کند.

در مرحله‌ای دیگر، انسان گرفتار خودبینی می‌شود. گاهی خیال می‌کند چون نیت خوبی دارد، پس عملش هم درست است. اما نیت خوب، اشتباه را پاک نمی‌کند. گاهی با همین احساس پاکی، انسان به‌جای این‌که خطای خود را ببیند، دنبال خطای دیگران می‌گردد. این نگاه، او را از اصلاح بازمی‌دارد. وقتی انسان از دیدن ضعف‌های خودش فرار کند، این ضعف‌ها بزرگ‌تر می‌شوند و کار را از دست او خارج می‌کنند. در اداره امر الهی، کوچک‌ترین غفلت می‌تواند نتیجه بزرگی را از بین ببرد.

مشکل دیگر این است که انسان گاهی بار بیشتری از توانش برمی‌دارد. خیال می‌کند هر چه مسئولیت بزرگ‌تر باشد، ارزش او بیشتر می‌شود؛ درحالی‌که مسئولیت، سنگی است که اگر ظرفیتش نباشد، انسان را خرد می‌کند. در مسیر حق، بار با نیت سنجیده نمی‌شود؛ با توان و آمادگی سنجیده می‌شود. کسی که توانش کم است، اگر بار بزرگ بردارد، زیر آن بار، هم خودش شکسته می‌شود و هم دیگران را گرفتار می‌کند. این‌جاست که اداره امور دینی به‌جای آرامش، تبدیل به میدان فشار و بحران می‌شود.

گاهی نیز انسان فکر می‌کند می‌تواند تنها پیش برود. این گمان، یکی از بزرگ‌ترین لغزش‌هاست. کسی که در کارهای دینی تنها بماند، زود خسته می‌شود؛ چون این مسیر به همراهی، مشورت و نصیحت نیاز دارد. اگر کسی از نصیحت دور شود، به‌تدریج نگاهش تاریک می‌گردد و تصمیم‌هایش از مسیر خارج می‌شود. انسان اگر خودش را بی‌نیاز از همراهی بداند، گرفتار توهمی می‌شود که او را از حقیقت دور می‌کند.

ریشه دیگر مشکل، ناتوانی در تشخیص موقعیت‌هاست. انسان گاهی قدرت را آن‌چنان با ارزش اشتباه می‌گیرد که تصور می‌کند نگه‌داشتن آن، هدف اصلی است. اما در نگاه دینی، قدرت تنها وسیله است؛ وسیله‌ای برای رساندن انسان به حق. اگر قدرت از وسیله به هدف تبدیل شود، انسان از همان لحظه مسیرش را گم می‌کند. آن‌گاه نگه‌داشتن جایگاه مهم‌تر از حق می‌شود، و هرچه این نگاه عمیق‌تر شود، فاصله انسان از حقیقت بیشتر می‌شود.

در کنار این‌ها، وابستگی به تأیید دیگران نیز مشکل بزرگی است. کسی که چشمش به نگاه مردم باشد، هر روز باید با موجی تازه هماهنگ شود. اما اداره مسیر حق با موج و پسند مردم پیش نمی‌رود. اگر انسان بخواهد حق را با رضایت دیگران تطبیق دهد، به‌تدریج حق را کوچک می‌کند تا در دل‌ها جا شود. این کوچک‌کردن، مسیر را از درون تهی می‌کند. کسی که نگاهش به مردم باشد، نگاهش از حقیقت برداشته شده؛ و کار دینی با این نگاه پیش نمی‌رود.

یکی دیگر از ریشه‌های مشکل، ساده‌انگاریِ راه است. انسان خیال می‌کند چون حق روشن است، پس حرکت در آن ساده است. اما راه روشن، همیشه آسان نیست. حق بودنِ راه، سختی را کم نمی‌کند؛ بلکه گاهی بیشترش می‌کند. چون هر قدم در مسیر حق، با مسؤولیت همراه است. اگر انسان از اول این سختی‌ها را نشناسد، در میانه راه می‌ماند و گمان می‌کند حقی که انتخاب کرده، او را به بن‌بست رسانده؛ در حالی که مشکل از انتخاب او نیست، از آمادگی اوست.

در پشت همه این ضعف‌ها، یک حقیقت نهفته است: انسان اگر به شناخت واقعی از خود نرسد، نمی‌تواند مسئولیتی در این سطح را به‌درستی انجام دهد. اداره امور الهی نه با قدرت ظاهری پیش می‌رود، نه با شعار، و نه با احساس. این مسیر با شناخت، صبر، پاکی، و ظرفیت واقعی انسان پیش می‌رود. هرجایی که این پایه‌ها سست باشد، مشکل پدید می‌آید؛ و این مشکل، هم انسان را خسته می‌کند و هم جمع را از رشد بازمی‌دارد.