بسم الله الرحمن الرحیم
سخن حقیقت و بیان راه سلوک، شوق طلب را در دل مستعدان بیدار میکند و آتش محبت را در جان صدیقان شعلهور میسازد.
این نوشته از سر ناچیزی و بیبضاعتی فراهم آمده، اما نه از روی هوس، بلکه به خواهش گروهی از زنان سالک و دانشمندانی که دسترسی به نسخههای نایاب این کتاب نداشتند. هدف آن بوده که خاص و عام از آن بهرهمند شوند. سخن ارباب طریقت، دواعی شوق را در دل مستعدان پدید میآورد، هرچند شنونده از این معنا بیخبر باشد. چه بسا کسی که از درِ گوش این سخن وارد شود و به دولت ایمان دست یابد. تخم عشق در عالم «الست» در دلها افکنده شده، اما تربیت آن به دست هر کسی داده نمیشود. پادشاهی عشق بهر سلیمانی نمیرسد و منشور غمش به هر دل و جانی داده نمیشود. درمان طلبان از درد، از آن محرومند، زیرا این درد را جز به طالبان درمان نمیدهند. هر چند که سودای تمنای این حدیث از هیچ سری خالی نیست، اما دست طلب هر متمنایی به دامان کبریایی این دولت نمیرسد.
هدف از بیان این راه، اتمام حجت بر باطلپرستان و هواپرستان و آنان است که همت خود را صرف لذتهای حیوانی کردهاند و به نماز و روزهی بیروح قناعت ورزیدهاند، تا روز قیامت نگویند «اگر میشنیدیم یا میفهمیدیم، اهل دوزخ نبودیم». از جنید پرسیدند که مرید را از سخنان مشایخ چه فایده؟ گفت: تقویت دل و ثبات قدم در مجاهدت و تجدید عهد طلب. گفتند: دلیلی از قرآن بر این کار داری؟ گفت: آیهای که میفرماید «از اخبار رسولان بر تو میگوییم آنچه را که دلت را بدان استوار کنیم». سخنان مشایخ، لشکرهای خدا در زمینند. مرید بیشیخ کامل، اگر شیطان او را به شبههای یا بدعتی بیندازد، با تمسک به سخنان مشایخ میتواند خود را نجات دهد. چه در این راه، راهزنان شیاطین انس و جن بسیارند که رونده را بیدلیل و بدرقه، زود در وادی هلاک میاندازند. شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است که مرید باید هر روز به اندازه یک سیپاره قرآن بخواند و به همان اندازه حدیث بگوید و بشنود.
اگرچه کتابهای بسیاری به عربی در این راه نوشته شده، اما فارسیزبانان را از آن بهرهای نیست. از همین رو، گروهی از طالبان محقق، مجموعهای پارسی خواستند؛ کمحجم اما پرمعنا، هم جام جهاننمای مبتدی باشد هم آینهی جمالنمای کامل. در سالهای اقامت در عراق و خراسان، به سبب فتنههای پیدرپی، فراغتی برای نوشتن حاصل نشد. تا اینکه در سال ۶۱۷ هجری، لشکر مغول کافر به آن دیار تاخت. قتل و اسیری و خرابی چنان بود که در هیچ تاریخ و عصری مانند آن دیده نشده. از شهر ری که زادگاه این نویسنده است، حدود هفتصد هزار تن کشته شدند. اگر غیرت مسلمانی در دل پادشاهان نجنبد و کمر بر دفع این فتنه نبندند، بیم آن میرود که یکبارگی مسلمانی برافتاده شود. اسلام از دست رفت، بس که بیخبرید. جهان کفر گرفت و شما در خوابید. خوف آن است که از مسلمانی آن قدر نامی که مانده است، چنان برافتد که نه اسم ماند و نه رسم.
پس از این واقعه، نویسنده به ناچار از همدان بیرون آمد و به راه اردبیل روان شد. چون امید از وطن برید، صلاح در آن دید که به دیار روم برود؛ چرا که آنجا پادشاهی دیندار و عادل بود و بقیۀ خاندان سلجوقی. در آن دیار امن و عدل بود و پادشاه، اهل علم و فضل را گرامی میداشت. به قیصریه رسید و در ملاطیه به خدمت شیخالاسلام شهابالدین مشرف شد. او اشارت کرد که در پناه این پادشاه جوانبخت بماند. شیخ فرمود که هر چند سنت این طایفه عزلت و گریز از سلاطین است، اما از چنین پادشاه عالمدوست و عادل نباید کناره گرفت. در ماه رمضان سال ۶۱۸، در قیصریه، این فرصت غنیمت شمرده شد و شروع به نگارش این مجموعه گشت، تا تحفهای باشد به درگاه سلطان علاءالدین کیقباد.
این کتاب بر پنج باب و چهل فصل بنا شده، به تبرک پنج رکن اسلام و چهلروزگی میقات موسی. در اول هر فصلی آیه و حدیثی مناسب آن فصل آورده شده تا تمسک به کتاب و سنت باشد. نام کتاب «مرصاد العباد من المبدء الی المعاد» نهاده شد. هدف آن است که هر مرید صادقی بداند کیست، از کجا آمده، به چه کار آمده و کجا خواهد رفت. روح پاک علوی را در قالب خاکی کشیدن، حکمتی دارد و مفارقت آن نیز حکمتی دیگر. فلسفیان و دهریانی که گمان میکنند نه آغاز پیداست و نه انجام، نابینایان حقیقیاند. آن کس که از دولت این حدیث بیبهره ماند، در گمراهی و حیرت سرگردان میماند.