بسم الله الرحمن الرحیم
«انسان در برابر بودن خود مسئول است»

در این فصل، من سخن را از لحظه‌ای آغاز می‌کنم که انسان در برابر خویش قرار می‌گیرد؛ در برابر هستی خود، اختیار خود و راهی که باید در آن گام بگذارد. انسان، تنها موجودی است که می‌فهمد «هست» و می‌پرسد «چرا هستم؟». این پرسش، نقطه‌ی آغاز مسئولیت اوست.
من می‌گویم مسئولیت یعنی پاسخ‌گویی در برابر آنچه می‌دانی و آنچه می‌توانی. کسی که می‌داند اما عمل نمی‌کند، خود را از مقام انسانی‌اش فرو می‌کاهد. و کسی که می‌تواند ولی نمی‌خواهد، در واقع از آزادی‌اش گریخته است. در مسیر شناخت انسان، باید فهمید که او تنها محصول محیط و وراثت نیست. او موجودی است که می‌تواند برخلاف جریان محیط حرکت کند؛ می‌تواند برخلاف عادت‌ها و تمایل‌هایش تصمیم بگیرد. این قدرت تصمیم، همان جرقه‌ی مسئولیت است. من تأکید می‌کنم که اگر انسان از پاسخ دادن به هستی خود طفره رود، در واقع از سازندگی خود طفره رفته است. زیرا هر پاسخ آگاهانه‌ای که به زندگی می‌دهیم، تکه‌ای از وجود ما را می‌سازد. در ادامه، به رابطه‌ی میان آزادی و مسئولیت می‌پردازم. آزادی اگر به‌تنهایی باشد، به ولنگاری و بی‌جهتی می‌انجامد؛ اما وقتی با مسئولیت همراه می‌شود، به رشد و تعالی منتهی می‌گردد. من می‌گویم: آزادی بی‌مسئولیت، سقوط است و مسئولیتِ بی‌آزادی، اسارت. انسان کامل کسی است که میان این دو توازن برقرار می‌کند. او می‌داند که آزاد است تا انتخاب کند، اما هر انتخابی پاسخ و پیامدی دارد، و همین پاسخ‌گویی، سازنده‌ی درون اوست. در بخش دیگری از این فصل، بر تفاوت «آگاهی» و «دانستن» تأکید می‌کنم. دانستن، انباشتن مفاهیم است، اما آگاهی، حضور در برابر حقیقت. کسی که آگاه است، نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند؛ او در برابر درد، ظلم، یا حتی بی‌معنایی واکنش نشان می‌دهد. از همین‌جا است که حرکت انسان آغاز می‌شود: از احساس مسئولیت در برابر دانسته‌های خویش. در پایان فصل، به این نکته اشاره می‌کنم که مسئولیت فقط نسبت به اعمال ظاهری نیست، بلکه نسبت به اندیشه‌ها، نیت‌ها و حتی سکوت‌ها نیز هست. هر لحظه از زندگی ما، پاسخی است به سؤالی از هستی.
اگر این پاسخ‌ها از روی آگاهی، آزادی و عشق باشد، انسان ساخته می‌شود. اما اگر از روی ترس یا تقلید باشد، انسان در پوسته‌ای از تکرار فرو می‌رود. پس می‌گویم: مسئولیت، آغاز سازندگی است. زیرا تا نپذیری که تو مسئول خویش و جهان خویشی، هیچ حرکتی در جهت کمال صورت نمی‌گیرد. آن‌گاه که این حقیقت را دریافتی، دیگر هیچ‌چیز بیرون از تو معنا ندارد؛ همه‌چیز، میدان پاسخ‌گویی توست، میدان رشد و ساختن تو.