بسم الله الرحمن الرحیم
دین مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق، قوانین فقهی و حقوقی است که از ناحیه خداوند برای هدایت و رستگاری بشر تعیین شده است.

دین، مصنوع و مجعول الهی است؛ قوانین فقهی و محتوای حقوقی آن را خداوند تشریع و جعل می‌کند، همان‌گونه که محتوای اخلاقی و اصول اعتقادی نیز از طرف ذات اقدس الهی تعیین می‌گردد. میان دین و «تدین» تمایز وجود دارد. دین اصول و فروعی دارد که عقاید، اخلاق، قوانین و احکام فقهی و حقوقی را در بر می‌گیرد. اما تدین عبارت از پذیرش محتوای این گزاره‌هاست که از آن به «ایمان» تعبیر می‌شود. جعل و تدوین دین کار خداست؛ اما تدین و ایمان فعل نفس بشر است.

در منطق، قضیه را به سبب گرهی که میان موضوع و محمول برقرار می‌شود، «عقد» می‌نامند. قضایای دینی مشتمل بر یک عقد است؛ اما تدین و ایمان محصول دو عقد است. عقد اول بخش علم را تشکیل می‌دهد که امری اختیاری نیست. هرچند تحصیل مقدمات حصول علم مانند گوش دادن، مطالعه، فکر کردن و نقد و بررسی اختیاری است، اما خود فهمیدن اختیاری نیست. هنگامی که برهان قطعی بر مطلبی اقامه شد، شخص نمی‌تواند بگوید آن مطلب را نمی‌خواهم بفهمم. در مواجهه با برهان، آدمی مضطر به فهم است. ایمان اما پذیرش است و فعلی نفسانی و امری اختیاری. میان نفس انسان و ایمان، اراده متخلل است. ممکن است آدمی مطلبی کاملاً واضح را پس از فهمیدن نپذیرد؛ یعنی آن را با جان خویش گره نزند و معتقد خویش نسازد. به همین دلیل با پدیده عالم بی‌عقیده و بدعمل مواجه می‌شویم.

دین دارای دو بعد هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی است. بعد هستی‌شناختی دین به منشأ پیدایش دین مربوط می‌شود و پاسخ آن است که دین مخلوق اراده و علم ازلی خداوند است و هیچ عامل دیگری در تدوین محتوای آن سهمی ندارد. بعد معرفت‌شناختی دین پرسش از این دارد که بشر از کجا و به چه طریق علم به محتوای دین پیدا می‌کند. حق این است که عقل و نقل (پس از وحی و تحت شعاع آن) هر دو منبع معرفت‌شناختی دین را تأمین می‌کنند. عقل صرفاً عهده‌دار ادراک و فهم قوانین دینی است و هیچ سهمی در بعد هستی‌شناختی دین ندارد. عقل دین‌ساز و مبدأ شریعت و میزان آن نیست، بلکه همچون آینه نمایانگر دین و همچون چراغ روشنگر محتوای آن است.

مقصود از عقل در این بحث خصوص عقل تجریدی محض که در فلسفه و کلام ظاهر می‌شود نیست، بلکه گستره آن عقل تجربی، عقل نیمه‌تجریدی که عهده‌دار ریاضیات است و عقل ناب که در عرفان نظری ظهور می‌یابد را نیز در بر می‌گیرد. محصول معرفتی عقل در ساحت‌های مختلف دانش تجربی، ریاضی، کلامی، فلسفی و عرفانی در صورتی وارد بحث می‌شود که از سنخ قطع و یقین باشد یا مفید طمأنینه و اطمینان عقلایی (به تعبیر علم اصول، علم یا علمی). آنچه مفید وهم و گمان و قیاس و ظن است از چارچوب بحث بیرون است.

میان وحی و نقل باید تفکیک قائل شد. الفاظ قرآن همانند مطالب آن وحی الهی است و بشر عادی لفظی را که تلاوت می‌کند عین وحی است؛ اما فهم مفسر، فقیه، متکلم و فیلسوف از آیات قرآنی قابل مقایسه با فهم پیامبر و معصومان از آیات قرآنی نیست. معصومان در خدمت وحی معصوم‌اند و دیگران در خدمت الفاظ منقول. بشر عادی به الفاظ حاکی از محتوای وحیانی دسترسی دارد، نه حقیقت آن محتوا و مضمون وحیانی. عقل همتای نقل است نه همتای وحی. علوم نقلی (تفسیر و فقه) در برابر علوم عقلی (فلسفه و عرفان نظری و کلام) قرار می‌گیرند و سخن گفتن از نسبت وحی و فلسفه یا وحی و عرفان نظری نارواست، زیرا هیچ دانشمند عادی دسترسی به عین وحی ندارد. علوم عقلی و نقلی هر دو همراه با اشتباه و خطا هستند، حال آنکه در ساحت وحی الهی خطا راه ندارد.