بسم الله الرحمن الرحیم
انسان برای درک هر حقیقتی، ناگزیر از یکی از سه راه است: ارشاد مولوی، استدلال عقلی، یا مشاهده و وجدان. اسلام هر سه راه را معتبر می‌داند.

برای درک هر حقیقتی، سه راه بیشتر وجود ندارد. راه اول این است که از کسی که خود آن حقیقت را درک کرده و صلاحیت دارد، بپذیریم. راه دوم این است که با دلیل و برهان منطقی خودمان به آن برسیم. راه سوم این است که مستقیماً آن را با چشم دل یا حس خود مشاهده کنیم. یک بیمار را در نظر بگیرید. یا حرف پزشک متخصص را قبول می‌کند، یا اگر دانش پزشکی دارد خودش دلیل درمان را می‌فهمد، یا اثرش همان درمان را در بیمار دیگری می‌بیند و قبول می‌کند. یک شاگرد هم که می‌خواهد زبان یاد بگیرد، یا از معلم خود کلمه را می‌گیرد، یا با دستور زبان استدلال می‌کند، یا همان کلمه را در میان مردم به همان معنی می‌شنود و می‌فهمد.

اسلام هر سه راه را معتبر می‌داند. قرآن مستقیماً با بندگان سخن می‌گوید، مقام الوهیت را شرح می‌دهد، نظام آفرینش را بیان می‌کند و دستوراتی می‌دهد که بر اساس همان نظام است. این همان راه اول است؛ یعنی ارشاد مولوی. انسان در برابر آفریدگار خود باید سر تعظیم فرود آورد و فرمان تشریعی او را همان‌گونه اطاعت کند که فرمان تکوینی را اطاعت می‌کند. باران می‌بارد، زمین می‌روید، خورشید طلوع می‌کند؛ انسان هم بی‌چون‌وچرا از این قوانین پیروی می‌کند. در برابر احکام دینی هم باید همین‌گونه باشد. کسی که حقانیت اسلام را از راه علم و یقین به دست آورده، این راه برایش کاملاً قابل هضم است.

چرا؟ چون مقام الوهیت هرگز محکوم علت خارجی نیست. وقتی از کسی می‌پرسیم «چرا این کار را کردی؟»، معنایش این است که کدام علت خارجی او را وادار کرده. این سؤال درباره کسی درست است که تحت تأثیر علت خارجی باشد. اما درباره خدایی که خودِ مفهوم علت و معلول را آفریده، چنین سؤالی بی‌معناست. او هر چه بگوید، اگر امر تکوینی باشد، وجود خارجی همان گفتن اوست. اگر امر تشریعی باشد، همان صلاح و فساد خارجی است که در قالب امر و نهی درآمده. به همین دلیل، کسی که خدا را شناخته، فرمان او را بی‌چون‌وچرا می‌پذیرد.

از طرف دیگر، اسلام دین فطری است. یعنی مواد اعتقادی و عملی آن بر اساس آفرینش انسان بنا شده. انسان با دستگاه تغذیه مجهز شده، پس حرف کسی که برایش غذا تجویز می‌کند را بدون استدلال می‌پذیرد. انسان با دستگاه تولید مثل مجهز شده، پس سنت ازدواج را بدون چون‌وچرا می‌پذیرد. انسان با دستگاه فکر و عقل مجهز شده، پس به دنبال حقیقت می‌رود. این تجهیزات تکوینی، خواسته‌های خود را به گونه‌ای در وجود انسان نهاده‌اند که قابل پذیرش باشند، مگر اینکه آفت یا انحرافی پیش آمده باشد.

راه دوم، راه استدلال و برهان منطقی است. انسان فطرتاً واقع‌بین است. تا زنده است، از حصار فکر بیرون نمی‌افتد. هر چیزی را که درک می‌کند، با فکر درک می‌کند. اما هیچ‌گاه فکر را خودش نمی‌خواهد؛ همیشه در پی واقعیتی بیرون از فکر است. مثل کسی که در آینه نگاه می‌کند. می‌داند آینه تصرفاتی در صورتش انجام می‌دهد، مثل معکوس نشان دادن یا بزرگ‌تر و کوچک‌تر نشان دادن. اما باز هم سر و کارش با صورت خودش است، نه با یک صورت خیالی. انسان همیشه در پی واقعیت خارجی است. حتی کسانی که می‌گویند «در همه چیز شک داریم»، همین جمله را به عنوان یک خبر قطعی به ما می‌رسانند. پس از واقع‌بینی گریزی نیست.

اسلام از این غریزه استفاده کرده است. در میان بیش از شش هزار آیه قرآن، آیات زیادی با سبک استدلالی بیان شده‌اند. قرآن نمی‌گوید «بی‌چون‌وچرا بپذیرید». می‌گوید با عقل سلیم خود مراجعه کنید. اگر سخن مرا با دلیل و شواهد تصدیق کردید، بپذیرید. حتی درباره احکام عملی، آیاتی مثل «این برای شما بهتر است اگر بدانید» آمده است. یعنی بر هر مسلمانی لازم است که مصالح کلی احکام را با تعقل درک کند، هرچند جزئیات آن از حوصله او بیرون باشد. در سنت پیغمبر و بیانات اهل بیت هم صدها روایت در این باره وجود دارد.

نتیجه این روش این است که تعلیمات اسلامی برای همیشه و برای همه‌کس زنده می‌ماند. بعد از پایان وحی و پایان نبوت، تعلیمات دینی هرگز در ابهام نمی‌ماند و به یادگارهای تاریخی در موزه‌ها تبدیل نمی‌شود. اسلام خدا را از راه وحی و تعقل، دارای علم و قدرت و حیات نامتناهی معرفی می‌کند. جهان هستی در همه شئون خود، مانند سایه‌ای که شاخص را دنبال می‌کند، به هستی او وابسته است. چنین هستی نامتناهی‌ای یگانه است. هر پدیده‌ای، از ذره تا کهکشان، در هستی محدود خود به او تکیه کرده است. اگر موجودی او را گم کند، مانند سایه‌ای است که از جسم جدا شود و در تاریکی نیستی فرو رود.

برای اینکه عامه مردم این حقیقت را به شکل حلول یا اختلاط (مثل اجسام) تصور نکنند، در بیانات اهل بیت آمده: خدا حیات دارد نه مثل حیات ما، علم دارد نه مثل علم ما، قدرت دارد نه مثل قدرت ما. کلمه «الله اکبر» شعار اسلام است تا مبادا خدا در اذهان محدود تصور شود. او بر همه چیز محیط است و هیچ‌گاه محاط نمی‌شود. مالکیت و حکومت مطلق از آن اوست. هیچ کس در آفرینش و تدبیر عالم با او شریک نیست. قانون علت و معلول را او آفریده، او بالاتر از همه حکومت می‌کند.

راه سوم، راه وجدان و مشاهده است. همان که حیات معنوی و معادشناسی نام دارد. این سه راه، پایه شناخت حقیقت در اسلام هستند.