مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
شیوه‌ی عمل هر فرد و جامعه‌ای جلوه‌گاه نوع تعقل و خردورزی آن است.

هر رفتار ارادی انسان از حوزه آگاهی، سنجش و گزینش او سرچشمه می‌گیرد. حتی در موقعیت‌هایی که عرفاً گفته می‌شود کسی به کاری «مجبور» شده است، اگر خود او دست به آن عمل زده باشد، از نگاه نویسنده در حقیقت میان گزینه‌های پیش روی خود سنجیده و یکی را بر دیگری ترجیح داده است. کسی که زیر تهدید مرگ مطلبی را می‌نویسد، میان نوشتن و کشته‌شدن مقایسه کرده و نوشتن را برگزیده است. بنابراین هر خواست و اراده‌ای بر سنجش و گزینش استوار است و هر سنجش و گزینشی نیز در حوزه آگاهی صورت می‌گیرد. از همین‌جا نویسنده نتیجه می‌گیرد که رفتار فردی و جمعی، فرهنگ، ساختار اجتماعی و حتی نوع حکومت هر جامعه، جلوه‌ای از سطح شعور و خردورزی آن جامعه است. از این رو، اصلاح پایدار رفتار و مناسبات اجتماعی بدون اصلاح و احیای حوزه اندیشه ممکن نیست.

اما بنیادی بودن عقل و اندیشه به معنای مصونیت آن از خطا نیست. عقل انسان به‌آسانی گرفتار فریب، اشتباه و کج‌فهمی می‌شود و تاریخ زندگی بشر نیز نمونه‌های فراوانی از این لغزش‌ها در خود دارد. انسان‌ها در محیطی رشد می‌کنند که عقاید، سنت‌ها و فرهنگ موروثی از پیش در آن حضور دارد و معمولاً با همان باورها خو می‌گیرند و از آنها خرسند و مطمئن‌اند. حتی گسترش ارتباط میان جوامع نیز الزاماً این اسارت فکری را از میان نمی‌برد. از نظر نویسنده، حکومت‌های ستمگر، روابط ظالمانه، استثمار، برده‌داری، قتل، جنایت، فساد و بسیاری از نابسامانی‌های تاریخ بشر، حاصل جهل، نابخردی، خطا و فریب‌خوردگی اندیشه‌اند؛ یعنی هنگامی که خرد در برابر عادت، غفلت و فشار تمایلات و غرایز ناتوان می‌شود.

در چنین زمینه‌ای روشنفکر کسی است که با دستیابی به «آگاهی ناب» بتواند خود را از اسارت خطا، خرافه و جمود رها سازد. این رهایی دشوار است، زیرا سنت موروثی صرفاً مجموعه‌ای از باورهای ذهنی نیست، بلکه با شخصیت فرد، خانواده، قوم، ملت، دین، شخصیت‌های ملی و مذهبی و عواطف انسان پیوند خورده است. هر نسل این سنت را از آغاز زندگی با خود همراه می‌کند و معمولاً به جای نقد و تکمیل میراث پیشینیان، به تثبیت و تبلیغ آن می‌پردازد. از همین رو، کسی که دست به ابداع، نواندیشی و نقد بزند، ممکن است با نکوهش، انکار، تعقیب و آزار روبه‌رو شود.

روشنفکر از جریان عادی جامعه فاصله می‌گیرد و به یاری آگاهی برتری که به دست آورده است، آن را با نگاه نقادانه می‌بیند. نویسنده او را به زنده‌ای در میان مردگان یا بینایی در میان نابینایان تشبیه می‌کند؛ کسی که ظرایف و اموری را درمی‌یابد که از چشم دیگران پنهان مانده است. این برتری ممکن است محصول وحی و الهام باشد یا از توان برتر عقلانی و فراهم‌شدن زمینه تکامل فکری سرچشمه بگیرد. در هر صورت، همین آگاهی او را از دیگران پیش می‌اندازد.

روشنفکری از این منظر نوعی «بعثت و بیداری» است. روشنفکر تنها به شناخت خطا اکتفا نمی‌کند، بلکه در پی اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی برخاسته از آن است. در نهاد روشن‌اندیشی هم مقابله با تفکر تاریک، بی‌پایه و منسوخ وجود دارد و هم مقابله با نظام اجتماعی و سیاسی منحط و ظالمانه. روشنفکر راه و چاه را می‌بیند و برای رهایی از مفاسد و حرکت به سوی وضعی بهتر می‌کوشد. از این رو، نویسنده هر تحول و تطور تکاملی در تاریخ بشر را محصول نوعی روشن‌اندیشی می‌داند و هر عقب‌گرد را برخاسته از تاریک‌اندیشی و تمایلات لجام‌گسیخته.

این آگاهی برتر به‌طور طبیعی با احساس رسالت همراه است. روشنفکر فقط در اندیشه نجات خود نیست؛ وجدان و عواطف انسانی، اعتماد به یافته‌های روشن خود و پیوند سعادت فرد و خانواده‌اش با صلاح جامعه، او را به مسئولیت در برابر دیگران می‌کشاند. به همین دلیل، روشنفکران در طول تاریخ برای بیداری و رهایی مردم کوشیده و گاه شکنجه، تبعید و مرگ را نیز پذیرفته‌اند.

بر همین مبنا، روشنفکر نمی‌تواند در برابر جهل و گمراهی بی‌تفاوت بماند. یثربی میان ارزش سیاسی و اجتماعی تسامح و اقتضای خود روشنفکری تفکیک می‌کند. تسامح و پلورالیسم از آن جهت که می‌توانند از جنگ، تعصب و تحقیر جلوگیری کنند، از نظر سیاسی سودمندند؛ اما روشنفکر اگر چیزی را خطا و غیرعقلانی تشخیص دهد، نمی‌تواند از حیث رسالت فکری با آن سازش کند. نویسنده حتی چنین سازشی را ناسازگار با روشنفکری می‌داند. در عین حال، تسامح را به‌عنوان دستاوردی ارج می‌نهد که فضای مناسب برای رشد و رواج روشن‌اندیشی فراهم می‌کند. بنابراین روشنفکری صرفاً سواد یا متفاوت‌اندیشی نیست، بلکه آگاهی برتری است که با نقد، بیداری، رسالت و کوشش برای اصلاح فرد و جامعه همراه می‌شود.