بسم الله الرحمن الرحیم
زهد یعنی دلباخته و دلبسته دنیا نشدن، نه قطع رابطه با دنیا.
در اسلام، دو نگاه مکمل به انسان وجود دارد. یک نگاه به انسان به عنوان یک فرد است؛ او را مخاطب قرار میدهد، از او مسئولیت میخواهد و به او شأن میدهد. نگاه دیگر به انسان به عنوان یک کل و مجموعه انسانهاست. این دو نگاه مکمل یکدیگرند. در نگاه فردی، اسلام توصیه میکند که انسان زهد بورزد؛ یعنی دلباخته و دلبسته دنیا نشود. اما در عین حال، قطع رابطه با دنیا و کنار گذاشتن دنیا را ممنوع میشمارد. دنیا یعنی همین طبیعت، همین بدن ما، زندگی ما، جامعه ما، سیاست ما، اقتصاد ما، روابط اجتماعی ما، فرزند ما، ثروت ما، خانه ما. دلبستگی به اینها کار مذمومی است؛ اما رها کردن آنها هم ممنوع است. خدا در قرآن میفرماید: «بگو چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگانش آفریده، حرام کرده است؟» پس کسی حق ندارد از دنیا اعراض کند. اسلام استفاده از لذائذ زندگی را مباح میداند، اما در کنار آن یک لذت بالاتر را هم معرفی میکند: لذت انس با خدا و ذکر او.
در حدیثی از امام صادق (ع) آمده که خدا به موسی وحی کرد: «بندگانم با چیزی محبوبتر از سه خصلت به من نزدیک نشدند: زهد در دنیا، پرهیزکاری، و دوست داشتن مؤمنان.» زهد یعنی بیرغبتی، حرص نزدن، نچسبیدن به دنیا و زخارف مادی. بهترین دستاورد یک انسان در زندگی همین است که خود را چسبیده به دنیا نکند. در این صورت، انسان خودش هم راحتتر است. از پیامبر نقل شده که از خدا خواست یک روز گرسنه بماند و یک روز سیر، تا روز گرسنگی از خدا طلب کند و روز سیری شکر گزارد. زهد فقط به پول و ثروت محدود نمیشود؛ شأن و مقام و رتبه و محبوبیت هم جزو همان چیزهایی است که بیرغبتی به آنها مورد تأکید است.
امیرالمؤمنین (ع) در زهد و بیرغبتی به دنیا مثل است. شاید برجستهترین موضوع نهجالبلاغه، زهد باشد. اما جالب اینجاست که همین امیرالمؤمنین در طول بیست و پنج سال بین رحلت پیامبر و رسیدن به حکومت، از مال شخصی خود کارهای آبادسازی زیادی میکرد: باغ درست میکرد، چاه حفر میکرد، آب جاری میکرد، مزرعه درست میکرد. و همه را هم در راه خدا میداد. ایشان یکی از پردرآمدترین آدمهای زمان خود بود. از خود حضرت نقل شده: «صدقهای که من از مال خود خارج میکنم، اگر بر همه بنیهاشم تقسیم شود، آنان را کفایت میکند.» اما با این درآمد بالا، زندگیاش جزو فقیرانهترین زندگیها بود؛ چون همه را در راه خدا میداد. راوی میگوید: دیدم امیرالمؤمنین با دست خود چاه میکند؛ وقتی آب جاری شد، گلآلود از چاه بیرون آمد، کنار چاه نشست و نوشت: «این چاه از طرف علی بن ابیطالب برای فلان اشخاص وقف است.» این یعنی بیرغبتی به دنیا با آبادسازی دنیا منافات ندارد. دنیا را بسازید، زمین را آباد کنید، ثروت ایجاد کنید؛ اما دل نبندید، اسیر آن نشوید، غلام ثروت و پول نشوید، تا راحت بتوانید آن را در راه خدا انفاق کنید. آن توازن اسلامی همین است.
جامعه امروز ما به سمت تمول و ثروت پیش میرود. در چنین شرایطی، باید جامعه را به زهد فراخواند. نهجالبلاغه پر از سخنان زهدآمیز است. امیرالمؤمنین زهد را به عنوان علاج بیماری اساسی جامعه اسلامی مطرح کرد. آن روز که ایشان میفرمود به شیرینیها و لذتهای دنیا جذب نشوید، کسانی مخاطب بودند که فتوحات اسلامی آنان را متمکن و ثروتمند کرده بود. امروز هم همان خطابها را باید به کسانی گفت که تمکن دارند، نه به محرومان. زهد از لذات حلال هم مرتبه بالایی دارد. اگر احساس کنیم زندگی به سمت اشرافیگری میرود، این انحراف است و برو برگرد ندارد. مسئولان درجه یک و دو تا مردم عادی، همه باید در حد خود زهد داشته باشند. عامه مردم هم نباید اسراف و تجملگرایی کنند. لزوم ترویج سختگرفتن به خود و آسانگرفتن به دیگران هم از درسهای این فصل است.
یکی از زیباترین توصیفها از زهد امیرالمؤمنین، روایتی است که عمار یاسر از پیامبر نقل میکند که به علی (ع) فرمود: «خدا تو را به زینتی آراسته که هیچ بندهای را به زینتی بهتر از آن نیاراسته است؛ و آن زهد در دنیاست.» زهد در اینجا به معنای آباد نکردن دنیا نیست، بلکه به معنای بهرهنگرفتنِ شخصیِ افراطی از زینتهای دنیاست. علاج دل نبستن به دنیا را هم امیرالمؤمنین در خطبه متقین بیان فرموده: «خدا در دل انسان آن چنان جایگاهی پیدا میکند که همه چیز در نظر او کوچک میشود.» از خصوصیات تقوا همین است. امام سجاد (ع) در دعای مرزبانان صحیفه سجادیه از خدا میخواهد که «یاد و محبت مال فتنهانگیز را از دل سربازان ببرد.» مال و پول خیلی خطرناک و فتنهانگیز است و خیلیها را لغزانده است.