بسم الله الرحمن الرحیم
کلید معرفت خدای تعالی، معرفت نفس خویش است؛ هر که خود را بشناخت، پروردگار خویش را میشناسد.
آدمی را به بازی و هرزه نیافریدهاند. کار وی عظیم و خطرناک است. اگرچه کالبد وی خاکی است، حقیقت روح وی علوی و ربانی است. گوهر آدمی در ابتدا آمیخته به صفات بهیمی و سبعی و شیطانی است، اما اگر در بوته مجاهدت نهاده شود، از این آلایش پاک میگردد و شایسته حضرت ربوبیت میشود. آدمی را از دو چیز آفریدهاند: کالبد ظاهر که آن را تن گویند، و معنی باطن که آن را نفس و جان و دل گویند. حقیقت آدمی همان معنی باطن است و هر چه جز آن است، همه تابع و خدمتگزار وی است. دل، پادشاه تن است و همه اعضای تن لشکر اویند. معرفت خدای تعالی و مشاهدت جمال حضرت وی، صفت دل است و تکلیف و خطاب و عقاب با اوست.
آدمی را چهار دسته صفت در باطن جمع شده است: صفات ستوران (بهایم)، صفات درندگان (سباع)، صفات دیوان و صفات فرشتگان. غذای ستوران خوردن و خفتن و جفت شدن است. غذای درندگان دریدن و کشتن و خشم راندن است. غذای دیوان شر انگیختن و مکر و حیلت کردن است. غذای فرشتگان و سعادت ایشان، مشاهده جمال حضرت الهی است. هر کسی باید بداند که از این چهار دسته کدام است و حقیقت گوهر وی کدام است. شهوت و غضب را برای نگاهداشتن تن آفریدهاند: شهوت برای طلب طعام و شراب، غضب برای دفع دشمنان. تن را برای حمالی حواس آفریدهاند، حواس را برای جاسوسی عقل، عقل را برای دل، و دل را برای نظاره جمال حضرت ربوبیت. پس دل را آفریدند و این مملکت و لشکر را به وی دادند تا از عالم خاک سفری کند به علیین.
دل آدمی را با هر یک از این لشکرها علاقهای است و از هر یک صفتی و خلقی پدید آید. بعضی از این اخلاق بد است که سبب هلاک وی است و بعضی نیکو است که وی را به سعادت میرساند. در پوست آدمی چهار چیز است: سگی، خوکی، دیوی و فرشته. سگ به خاطر صفت خشم و درندگی است، خوک به خاطر حرص و آز بر چیزهای پلید است، دیو به خاطر مکر و فریب است و فرشته به خاطر عقل و معرفت. از هر حرکتی که آدمی بکند، صفتی در دل او حاصل میشود که در او میماند و با وی به آن جهان میرود. آن صفات را اخلاق گویند. اگر طاعت خوک شهوت داشته باشی، در تو صفت پلیدی و بیشرمی و حریصی و چاپلوسی و نفاق و خسیسی و حسد پدید آید. اگر شهوت را مقهور کنی، در تو صفت قناعت و خویشتنداری و شرم و آرام و پارسایی پدید آید. اگر سگ غضب را طاعت داری، در تو کبر و تهوّر و لاف زدن و بزرگخویشتنی پدید آید. اگر غضب را ادب داری، در تو صبر و بردباری و عفو و شجاعت پدید آید. اگر شیطان را که این سگ و خوک را میبرانگیزد طاعت داری، در تو خیانت و تخلیط و بددلی و فریفتن پدید آید. اگر او را مقهور داری، در تو زیرکی و معرفت و حکمت و صلاحجویی پدید آید.
دل همچون آینهای روشن است. اخلاق زشت چون دود و ظلمتی است که بدل میرسد و آن را تاریک میگرداند تا فراراه حضرت الهیت نبیند و محجوب شود. اخلاق نیکو نوری است که بدل میرسد و آن را از ظلمت معصیت میزداید. در قیامت دل است که به صحرا میآید، اما روشن یا تاریک. نجات نمییابد مگر کسی که با دلی سلیم پیش خدا آید. دل آدمی در ابتدای آفرینش، چون آهن است که از وی آینهای روشن بیاید که همه عالم در وی بیاید. اگر آن را چنانکه باید نگاهدارند، وگرنه زنگار بخورد و چنان شود که نیز از وی آینه نیاید.
اصل آدمی گوهر فرشتگان است و دیگر صفات غریب و عاریتیاند. آدمی را برای خوردن و خفتن و جماع نیافریدهاند، چه اینها خود ستوران را نیز دادهاند. همچنین برای غلبه و استیلا نیافریدهاند که اینها سباع را نیز دادهاند. بلکه آدمی را زیادتی دادهاند و آن عقل است که خدای تعالی بدان شناخته شود و خویشتن از دست شهوت و غضب برهاند. این صفت فرشتگان است. حقیقت آدمی آن است که کمال و شرف وی به عقل است و دیگر صفتها غریب و عاریتیاند و به مزدوری و چاکری او فرستاده شدهاند. چون بمیرد، نه غضب میماند و نه شهوت، بلکه گوهری روشن و نورانی آراسته به معرفت حق تعالی بر صورت ملایکه میماند.