بسم الله الرحمن الرحیم
وجود هزاران هزار تصویر از موجودی واحد در عین کثرت اوصاف بیانگر بی وصفی اوست و تشبیه عین تنزیه است.
شناخت حقیقت مطلق از دو مسیر کاملاً متمایز عقل مفهومی و شهود باطنی حاصل میشود. رویکرد عقلانی به الوهیت، شناختی سلبی و اجمالی فراهم میآورد؛ زیرا خرد استدلالی همواره متکی بر وسایط، قیاسها و نظام سبب و مسبب است. در این مسیر، آگاهی نسبت به پروردگار به وساطت پدیدههای محدود عالم شکل میگیرد؛ درست مانند پی بردن به وجود آتش از طریق مشاهده دود. چنین ادراکی به دلیل وابستگی به مفاهیم و موجودات مقید، همواره با نقایص مخلوقات روبهروست و برای پیراستن پروردگار از این نقصانها، چارهای جز نفی اوصاف امکانی و استفاده از گزارههای سلبی باقی نمیماند. عقل محدودنگر از تصویرسازی مستقیم بازمیماند، زیرا هر تصوری مستلزم احاطه بر حقیقت نامتناهی است و امر نامتناهی در حصار اندیشههای محدود انسان نمیگنجد. کوششهای فلسفی مبتنی بر وسایط، ذات حق را که از رگ گردن به انسان نزدیکتر است به مقصدی دوردست تبدیل میکنند و سالک را از پیوند مستقیم بازمیدارند.
در نقطه مقابل، ادراک شهودی مسیری ایجابی، بیواسطه و تفصیلی است که در آن خورشید حقیقت با نور خود نمایان میشود. صاحبدلان و اهل صیقل با زدودن غبار اوهام از آینه دل، حقیقت را بیحجاب مفاهیم مشاهده میکنند. این مواجهه حضوری، ادراک ذات و صفات را نه با تکیه بر استدلالهای دوراندیشانه، بلکه با اتصال قلبی میسر میسازد. البته این آگاهی گسترده به ساحت بیان درنمیآید؛ زبان و ظرف مفاهیم انسانی بسیار تنگتر از حقایق شهودی است و تلاش برای گنجاندن این یافتهها در واژهها، یا به سکوت ناشی از حیرت میانجامد یا بیانات را در نگاه نامحرمان متناقض جلوه میدهد. خاموشی عارف ناشی از نادانی نیست، بلکه جلوهای از وقوف بر بیکرانگی و غیرقابل وصف بودن آن دیدار است.
تمایز بنیادین دیگری که بنیاد فهم الوهیت را میسازد، تفاوت میان ذات نامتعین و ساحت ظهور و تجلی است. پروردگار در مرتبه ذات خویش، واقعیتی مطلق، بینشان و پیراسته از هرگونه نعت، رسم، قید و وصف است. تفکر مفهومی به این ساحت راه ندارد و هر آنچه در اندیشه آید، پنداری بیش نیست. اما تمام جهان هستی، مظاهر و تجلیات گوناگون آن حقیقت یگانه به شمار میروند. در این چشمانداز، کائنات آینهای خدانماست و هر ذرهای پرتوی از کمال و جمال بیپایان الهی را بازمیتاباند. سخن گفتن از پروردگار و انتساب اوصافی نظیر دانایی، بینایی، بخشندگی و قدرت، تماماً در ساحت تجلیات و در قالب نسبتهای پروردگار با آفریدگان معنا پیدا میکند.
مسئله تنزیه و تشبیه بر همین بستر استوار است. تشبیه به معنای توصیف حق از طریق اوصاف پدیدهها و تقیید او در قالبهای مفهومی است، در حالی که تنزیه بر بیکرانگی، رهایی از قیدها و اطلاق ذات دلالت دارد. طبق اصل عدم تکرار در تجلی، حقیقت الهی در هر آن به جلوهای تازه و غیرتکراری پدیدار میشود. کثرت بیشمار و تضاد موجود میان این صورتها نشان میدهد که هیچ صورتی توان انحصار یا بیان تمامیت آن حقیقت بیپایان را ندارد. بر این پایه، تشبیه راستین عین تنزیه است؛ چرا که کثرت بیپایان مظاهر، حقیقتِ بیصورتی و بیحدی اصل وجود را عیان میسازد. پروردگار در عین بیصورتی، فاعل تمام صورتهاست و تمامی تجلیات همچون پرتوهای خورشید، از او جدا نبوده و در عین حال موجب تکثر ذات او نمیشوند.
هر ادراک و بیانی از پروردگار، به تناسب ظرفیت، شایستگی و مرتبه کمالی وجود انسان پدید میآید. در مواجهه موسی و شبان، پایبندی به تنزیه صِرف یا تشبیه صِرف ناشی از محدودیت فهم بشری دانسته میشود. ستایشها و عبارات بندگان، هراندازه پیراسته باشد، همواره آمیخته به رنگ هستی محدود خود آنهاست و پذیرش این مناجاتها صرفاً از روی رحمت و رخصت الهی صورت میگیرد. سخن گفتن از خداوند با سه مانع بنیادین همراه است: موانع دینی که احتیاط در ساحت امر قدسی را ایجاب میکنند؛ موانع معرفتشناختی که ناشی از ناتوانی انسان در احاطه بر حقیقت نامتناهی هستند؛ و موانع معنایی که از تغییر معنای واژههای عادی هنگام انتساب به امر متعالی سرچشمه میگیرند. حقیقت ناب تنها برای کسانی آشکار میشود که با گذر از صورتها و رهایی از بند تعاریف خشک، پیوند وجودی با ساحت معنا برقرار ساخته و تجلیات گوناگون را آینهدار یک نور واحد بدانند.