بسم الله الرحمن الرحیم
محمد فرستادهی خدا و پایاندهندهی پیامبران است.
انسان همیشه در جستوجوی پیوندی با حقیقتی فراتر از جهان محسوس بوده؛ نیازی که در ژرفای جان او ریشه دارد و او را به سوی هدایت میکشاند. تجربه وحی، پاسخ همین نیاز است؛ دریافتی از عالم غیب که از راه گشودگی روحانی یک انسانِ آماده به او میرسد و راهی را برای دیگران روشن میکند. این پیوند در آغاز با شدت و بساطت بیشتری در بشر اولیه وجود داشت و پیامآورانی پیاپی ظهور میکردند تا راه را بنمایانند. اما رفتهرفته جامعه انسانی به مرحلهای رسید که توانست بخشی از مسئولیت هدایت را خود برعهده بگیرد و مواریث معنوی خویش را حفظ کند.
پرسشهایی درباره پایان یافتن این جریان مطرح میشود: آیا اظهارِ آخرین پیامآوری نشانه کاسته شدن استعدادهای معنوی انسان است؟ آیا طبیعت دیگر قادر به پرورش انسانهای پیوسته به غیب نیست؟ یا اینکه بشریت از پیام الهی بینیاز شده؟ این تردیدها هنگامی از میان میرود که معنای پیوند با عالم غیب درست درک شود. اتصال روحانی به حقیقت، منحصر به پیامبران نیست؛ انسانهای پاکدل و آماده نیز میتوانند اشراق و الهام را تجربه کنند و قرآن از چنین انسانهایی یاد کرده است. در حقیقت، آنچه پایان یافته مأموریت تشریعی و رسالتی است، نه راه گشودهی ارتباط با ملکوت.
هدایت الهی در همه هستی جاری است و هر موجودی به اندازه ظرف وجودی خود از آن بهره میبرد. انسان با توانایی عقل، تجربه و انتخاب، مسیر خاصی دارد و میتواند بهسوی رشد یا سقوط حرکت کند. همین آزادی و توان تصمیم، او را در معرض افراط و تفریط قرار میدهد؛ گاه سختگیر، گاه رهاشده، گاه مغرور، گاه سست. پیامآوران در دورههای مختلف، هرکدام برای اصلاح انحرافی خاص آمدهاند؛ یکی روحها را از رکود بیرون کشیده، دیگری از شتاب بیمهار بازداشته، یکی بر مهر تکیه کرده، دیگری بر صلابت. تفاوت در روشها بوده، نه در هدف. همه دعوت به راه راست داشتهاند؛ راهی واحد که در قرآن «صراط مستقیم» نامیده شده است.
وقتی مسیر اصلی بشر واحد باشد، همه راهنمایان در حقیقت در یک خط حرکت میکنند؛ هر یک بخشی از نشانیهای این جاده را میگوید تا آنکه انسانها به مرحلهای برسند که نقشه کامل راه را دریافت کنند. این دریافت همان زمانی است که دیگر نیازی به پیامآور تازه نیست؛ زیرا مقصد و مسیر روشن شده و ذخایر هدایت تحریفناپذیر گشته است. حفظ کامل قرآن، که خود وعده الهی است، و توانایی جامعه در نگهداری سنتهای روشن، نشان میدهد بشریت به حدی از بلوغ اجتماعی رسیده که میتواند بار امانت هدایت را بر دوش بکشد.
تعالیم الهی یک جریان واحد است که از نوح تا ابراهیم و موسی و عیسی و تا محمد امتداد دارد. همگی مردم را به حقیقتی یکسان فراخواندهاند؛ حقیقتی که از فطرت انسان برمیخیزد. نام این حقیقت «اسلام» است؛ یعنی سپردن جان به حقیقت یگانه. اختلافهای ظاهری میان پیامآوران ریشه در شرایط گوناگون اجتماعی و روحی مردمان داشته، نه در جوهر دعوت. همانگونه که دانشآموز در کلاسهای بالاتر با همان اصولی روبهرو میشود که پیشتر آموخته، اما عمیقتر و روشنتر، انسان نیز در جریان هدایت از مرحلهای به مرحلهای دیگر برده شده است؛ تا آنکه دوران بلوغ او فرا رسیده.
جریان نبوت مانند بنای بزرگی بوده که هر پیامآوری خشتی بر آن نهاده؛ و سرانجام جای خشت پایانی خالی مانده بوده است. با رسیدن آن خشت آخر، ساخت کامل شده و دیگر آغاز تازهای در کار نیست. دریافت آخرین پیام، یعنی دریافت طرح کلی و جامع و همیشگی. باقی راه را انسانِ آگاه، با بهرهگیری از عقل، وجدان، و گنجینه محفوظ وحی، ادامه میدهد. درهای آسمان همچنان باز است برای هر دلی که پاک و بیدار باشد؛ تنها مأموریت تشریعی پایان یافته و نقشه کامل راه در دست بشر قرار گرفته است.