بسم الله الرحمن الرحیم
هنگامی که انسان از نظر عقل و استعداد به رشد کافی رسید، آیین اسلام در شکل کامل و جامع آن تقدیم گردید.
موضوع خاتمیت، از مهمترین مباحث کلامی و دینی است. برای شروع بحث، ابتدا باید به چند نکته اساسی توجه کرد. نخست این که تمام پیامبران راستین، با وجود تفاوتهایی در برخی از فروع، همگی در اصول دین و بخشی از فروع آن اشتراک داشتهاند. آنان حامل رسالت و مکتبی واحد بودهاند که تحت عنوان «اسلام» به شکلهای مختلف ظهور کرده است، چرا که جوهره دین از نظر آفریدگار متعال، آیین اسلام است و بس. قرآن کریم میفرماید: «انّ الدّین عند الله الاسلام» و نیز میفرماید: «فمن یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه». به همین دلیل، قرآن حضرت ابراهیم را نه یهودی و نه مسیحی، بلکه «حنیفاً مسلماً» معرفی میکند.
دوم این که جامعه بشری از نظر عقل و دین، دو مرحله اساسی داشته است: مرحله پیش از بلوغ اجتماعی و عقلانی بشر که نمیتوانسته تعلیمات دینی را به صورت کلی دریافت و در حافظه نگهداری نماید؛ و مرحله پس از بلوغ فکری که توانایی درک و فهم دین را به شکل جامع داشته است. در این مرحله، انسان میتوانسته اساسنامه زندگی خود را حراست کرده و کتاب آسمانی خود را که یک اعجاز لفظی ماندگار است، بدون تحریف حفاظت نماید؛ در حالی که از کتابهای آسمانی پیشین مانند تورات و انجیل، آثار درستی بر جای نمانده و یا به کلی نابود شدهاند و یا به صورت تحریفشده و ناقص باقی ماندهاند.
سوم این که ادیان پیشین، غالباً زندهکننده و مروّج شریعتهای قبلی بودهاند و به ندرت مکمّل و ناسخ شریعت سابق خود محسوب میشدند؛ آن هم نه به دلیل تغییرپذیری اصول کلی زندگی بشر، بلکه بدان علت که برخی از موضوعات در آن زمانها نبوده است، مانند بیمه، تغییر جنسیت و... مضافاً این که تعلیمات شرایع قبلی بر اساس ملاکهای کلی و تفریع فروع از اصول کلی نبوده است، چرا که بشر به دلیل عدم ظرفیت و قابلیت، نمیتوانسته کلیات دینی و اصول اعتقادی و اخلاقی را دریافت نماید. معمولاً کار انبیای گذشته، بیان و ابلاغ دستورهای جزئی بوده است و مقررات جزئی و مقطعی، بر خلاف معالم کلی، تغییرپذیر میباشد. اما حضرت محمد کلیات را ابلاغ کرد و جزئیات را متفرع بر آنها قرار داد، از این رو تغییرات در حوزه فروع انجام میگیرد، نه اصول. به همین دلیل، رفتار خشونتآمیز و یا مدارا، در تمام عصرها بر اساس ضوابط کلی به صورت موردی قابل نفی و اثبات میباشد.
چهارم این که هر کسی شایسته رسالت و پیامبری نیست؛ چنانچه نهاد نبوت نیز به نوبه خود مراتب و درجاتی دارد. به قول عرفا، مظهر بودن انسان برای اسمهای جلال و جمال حق، یکسان نمیباشد. قرآن میفرماید: «تلک الرسل فضّلنا بعضهم علی بعض؛ ما برخی از رسولان را بر بعضی برتری بخشیدیم.» به دلیل این که حضرت رسول مظهر اتمّ و اکمل اسمای حسنا و صفات علیای حضرت حق میباشد، قابلیت خاتمیت را پیدا کرده است. همانگونه که شبستری سروده است که «احد در میم احمد گشت ظاهر / در این دور، اول آمد عین آخر». بر او ختم آمده پایان این راه و او منزل شده «ادعوا الی الله».
با این زمینهسازی روشن میشود که خاتمیت، نه یک ادعای تصادفی، بلکه نتیجهای منطقی از سیر تکاملی عقل بشر و جامعیت آموزههای اسلام است. هنگامی که انسان به بلوغ فکری و فرهنگی رسید، نیاز به پیامبران تبلیغی پایان یافت و جای خود را به امامت و اجتهاد داد که بتوانند در هر عصری، احکام الهی را بر اساس اصول کلی استخراج و استنباط نمایند. این همان حقیقتی است که در ادامه، با دلایل نقلی و عقلی به اثبات خواهد رسید.