مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
جامعه شناسی معرفت آمریکایی بر پراگماتیسم، غیرتاریخی بودن، خردگرایی تقلیل‌گرا و مردم‌گرایی استوار است و به جای تولید ایده، بر مصرف ایده و تأثیر رسانه‌ها بر مخاطب تأکید دارد.

جامعه شناسی معرفتی ارتباطات میان فرهنگی از انسان شناسی آغاز می‌شود. در انسان شناسی فرهنگی، ارتباطات در انسان شناسی شناختی مطرح می‌شود که گاهی آن را انسان شناسی نمادین نیز می‌نامند. انسان شناس شناختی، مطالعه میان فرهنگی و مردم نگاری شناخت را بر عهده دارد؛ موضوعاتی مانند یادگیری، دانستن، سازمان دانش، درک و معانی. انسان شناسان شناختی، شناخت را تابعی از فرد و فرهنگ می‌دانند و فرهنگ را شبکه‌ای از دانستنی‌های مشترک تعریف می‌کنند. این مجموعه دانستنی‌ها همچون صافی برای تجربه‌ها عمل می‌کند و تجربه گذشته را بازسازی می‌نماید. این موضوع با عنوان «نظریه طرح‌مند بودن شناخت» مطرح می‌شود؛ یعنی ذهن انسان دارای طرح و چارچوبی است که تجربه‌ها را به شکلی واحد سامان می‌دهد. چارچوب‌های فرهنگی، چارچوب‌های معرفتی را شکل می‌دهند و این چارچوب‌ها در ارتباطات میان فرهنگی، نوعی فرایند میان معرفتی پدید می‌آورند. در کودکان، این شناخت طرح‌مند هنوز شکل نگرفته و می‌توانند مسائل بین فرهنگی را حل کنند، اما در بزرگسالان به دلیل سخت شدن چارچوب‌های شناختی، این کار دشوار است. در کشورهای صنعتی به دلیل انبوه رسانه‌ها، مردم ذهنیت‌های طرح‌مند و شکل گرفته‌تری دارند.

جامعه شناسی معرفتی آمریکایی با ریشه و محل رشد خود یعنی اروپا تفاوت اساسی دارد. چهار ویژگی اصلی این تفاوت عبارت است از: حاکمیت پراگماتیسم یا عمل‌گرایی بر تمام شئون آمریکایی؛ علوم و معارف انتزاعی که در عمل فایده‌ای ندارند، در فرهنگ آمریکایی جایی ندارند. خردگرایی آمریکایی‌ها همه معارف را به تقلیل‌گرایی کشانده است؛ در زبان شناسی به گفت‌وگوهای روزمره، در علوم اجتماعی به گروه‌های کوچک، در فلسفه به فلسفه تحلیلی پرداخته‌اند. جامعه شناسی معرفت نیز از حالت کلان به بررسی خرد و روزمره کشانده شد. غیرتاریخی بودن آمریکا؛ آمریکا کشوری بدون سنت تاریخی است و این بی‌تاریخی در علوم انسانی آمریکایی تأثیر گذاشت و نوعی علوم انسانی غیرتاریخی به وجود آورد. مردمی بودن جامعه آمریکا؛ در آمریکا همه چیز به سطح مردم و عوام کشانده می‌شود. علوم انسانی باید روح مردمی و عوامانه بر آن حکومت کند. روشنفکران آمریکایی به جای آنکه از آسمان به زمین بیایند، از زمین به آسمان می‌روند.

اساس معرفتی آمریکایی‌ها ترکیب ذهن و عین است و برخلاف اروپایی‌ها جدایی این دو حوزه را محور خود قرار نداده‌اند. لوئیس کوزر می‌گوید: فلاسفه پراگماتیسم در آمریکا مانند پیرس، جیمز و دیویی، بر فرایند ارگانیک آمیزش عمل و اندیشیدن تأکید می‌کنند و ماهیت تفکر را برخاسته از موقعیت اجتماعی می‌دانند. پراگماتیست‌های آمریکایی از تمایز سخت میان عین و ذهن اجتناب می‌ورزیدند و به جای آن، دادوستد میان این دو را مطرح می‌کردند. معرفت شناسی صنفی نیز از نتایج این نوع چارچوب است؛ یعنی هویت صنفی، هویت معرفتی ما را شکل می‌دهد. چون معرفت انضمامی می‌شود، حوزه‌های معرفتی ترکیبی میان رشته‌ای و چندرشته‌ای می‌گردد و از این جاست که نوآوری و خلاقیت و رشد معرفتی پدید می‌آید.

آخرین حوزه‌های معرفتی جامعه آمریکا، رسانه‌ها و حوزه‌های ارتباطی است. طبق نظر مرتون، جامعه شناسی عقاید عمومی و ارتباط جمعی رشته‌ای اختصاصاً آمریکایی است. این رشته به جای سروکار با تعینات ساختاری تفکر، بر تأثیر رسانه‌های جمعی بر مخاطب تأکید دارد. در سنت اروپایی، تولید ایده‌ها محور اصلی است، اما سنت آمریکایی بیشتر با مصرف ایده‌ها سروکار دارد. در تفکر اروپایی فرض می‌شود اقشار مختلف ایده‌های متفاوتی تولید می‌کنند، اما ذهن پژوهشگر آمریکایی فرض می‌کند اقشار عمدتاً بر اساس شیوه‌های مصرف تولیدات فکری استاندارد از هم متمایز می‌شوند. بنابراین ذهن پژوهشگر آمریکایی به جای تولید ایده‌ها، با پذیرش ایده‌ها و به جای چشم‌اندازهای سخنگویان، با پژوهش درباره مخاطبان سروکار دارد.

برخی نظریه پردازان آمریکایی فرهنگ را به عنوان اصل در جامعه شناسی معرفتی مطرح می‌کنند و آن را با مردم شناسی و انسان شناسی فرهنگی مرتبط می‌دانند. همه این مطالب با این فرض بنیادی مرتبط است که ذهن یک امر اجتماعی است تا فردی. دیدگاه رفتارگرایی اجتماعی جورج هربرت مید با تأکید بر اینکه خود و ذهن فرآورده‌ای اجتماعی است و منشأ اجتماعی دارد، پایه و اساس برخی اظهارات پژوهشگران جامعه شناسی معرفت شد. از نظر مید، فهم ماهیت ذهن محور سخن بود. ذهن از طریق ارتباط ناشی از مبادله ژست‌ها در فرایندی اجتماعی با زمینه تجربی به وجود می‌آید؛ بنابراین ذهن ساختاری اجتماعی است و در ارتباطات اجتماعی ریشه دارد.