مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
نوع جهان‌بینی، عقلانیت، ادراکات انسانی و گستره و شمول آنها، نوع جهان فرهنگی انسان‌ها را مشخص می‌کند

انسان فقط در یک محیط مادی زندگی نمی‌کند؛ زندگی او در شبکه‌ای از معناها، باورها، ارزش‌ها، نمادها، روابط و الگوهای رفتاری شکل می‌گیرد. همین ویژگی سبب می‌شود انسان، برخلاف موجوداتی که حیاتشان صرفاً تابع ویژگی‌های طبیعی است، دارای جهانی فرهنگی باشد. فرهنگ به ادراک و تلاش آگاهانه وابسته است و به همین دلیل تفاوت در نوع شناخت و نگرش انسان‌ها می‌تواند جهان‌های متفاوتی پدید آورد. جهان‌بینی، نوع عقلانیت، شیوه ادراک و گستره شناخت انسان تعیین می‌کند که او واقعیت را چگونه ببیند، چه چیزهایی را ارزشمند بداند و چگونه زندگی فردی و اجتماعی خود را سامان دهد.

از منظر قرآن، انسان‌ها با وجود حضور در یک جهان مادی مشترک، الزاماً در یک جهان معنایی واحد زندگی نمی‌کنند. تفاوت در باورها و جهت‌گیری‌های بنیادین می‌تواند آنها را به عوالمی متفاوت متعلق سازد. از همین رو، بسیاری از توصیف‌های قرآنی بیش از آنکه ناظر به اشخاص مشخص باشند، ناظر به گونه‌هایی از انسان‌اند؛ انسان‌هایی که بر اساس نوع جهان‌بینی، ادراک و ابعاد وجودی خود، صورت خاصی از زندگی را می‌سازند. بنابراین برای شناخت یک جامعه تنها مشاهده رفتارهای ظاهری آن کافی نیست؛ باید شبکه باورها و معناهایی را شناخت که آن رفتارها را تولید می‌کنند.

این جهان فرهنگی دو ساحت گسترده دارد: ساحت شناختاری و ساحت ساختاری. ساحت شناختاری به باورها، بینش‌ها، اصول فکری و تلقی انسان از هستی مربوط است؛ یعنی آن دستگاه معنایی که پاسخ انسان به پرسش‌های اساسی زندگی را شکل می‌دهد. انسان جهان را چگونه می‌بیند؟ منشأ هستی را چه می‌داند؟ جایگاه خود را در عالم چگونه تعریف می‌کند؟ غایت زندگی را در چه می‌بیند؟ پاسخ به چنین پرسش‌هایی در سطح ذهن باقی نمی‌ماند، بلکه به تدریج در شیوه زیستن، روابط اجتماعی، ارزش‌ها، هنجارها و حتی دستاوردهای تمدنی ظهور می‌کند.

ساحت ساختاری، صورت عینی و اجتماعی همین دستگاه معنایی است. نظام‌های نمادین، الگوهای هدایت‌کننده رفتار، سرمایه اجتماعی، ارزش‌ها، هنجارها و برون‌دادهای تمدنی و فناورانه در این قلمرو قرار می‌گیرند. بنابراین میان اندیشه و ساخت اجتماعی جدایی کامل وجود ندارد. آنچه انسان درباره خدا، جهان و خودش باور دارد، می‌تواند در نحوه سازمان‌دهی جامعه، روابط میان افراد، معیارهای ارزش‌گذاری و حتی محصولاتی که یک تمدن تولید می‌کند آشکار شود.

در میان این مجموعه گسترده از معناها، قرآن شبکه‌ای از مفاهیم مرتبط را عرضه می‌کند که نمی‌توان آنها را مستقل از یکدیگر فهمید. مفاهیمی مانند عبودیت، مبدأ، معاد، فلسفه وجود انسان و جهان و دیگر مفاهیم بنیادین در ارتباط با یکدیگر معنا پیدا می‌کنند. در مرکز این شبکه، مفهومی قرار دارد که سایر معناها را به یکدیگر پیوند می‌دهد و دامنه آن همه ساحت‌های وجودی را در بر می‌گیرد؛ از ذهن و عین تا فرد و جامعه و از دنیا تا آخرت. این مفهوم مرکزی «توحید» است.

توحید صرفاً گزاره‌ای درباره وجود یک خدا نیست که در کنار دیگر اعتقادات قرار گیرد؛ بلکه محور سامان‌یافتن مجموعه‌ای از باورها و مناسبات انسانی است. اهمیت آن زمانی روشن‌تر می‌شود که در برابر مفهوم رقیب خود قرار گیرد. در یک سوی این تقابل، جهان فرهنگی توحیدی و در سوی دیگر، جهان فرهنگی جاهلی قرار می‌گیرد. هر یک از این دو، مفاهیم و ارزش‌های دیگری را پیرامون خود سازمان می‌دهند و به رفتارها و ساختارهای متناسب با خود شکل می‌بخشند. به همین دلیل، فهم توحید بدون شناخت آثار آن در خالقیت، ربوبیت و عبودیت کامل نیست. توحید باید در نسبت انسان با منشأ آفرینش، تدبیر عالم و شیوه بندگی ظهور پیدا کند.

اگر خداوند خالق هستی دانسته شود اما ربوبیت و تدبیر او از زندگی کنار گذاشته شود، توحید به تمام ساحت‌های حیات راه نیافته است. همچنین اگر ربوبیت الهی پذیرفته شود اما انسان در مقام عمل، بندگی خود را در برابر مرجع دیگری تعریف کند، میان باور و عمل گسست پدید می‌آید. از همین جهت توحید دارای ابعادی به‌هم‌پیوسته است و نمی‌توان قلمرو آن را به اعتقاد ذهنی محدود کرد. خالقیت، ربوبیت و عبودیت در کنار یکدیگر تصویری جامع از نسبت خدا، انسان و جهان ارائه می‌کنند.

در برابر این نگرش، جاهلیت تنها به معنای فقدان اطلاعات یا ناآگاهی ساده نیست، بلکه می‌تواند صورت یک نظام معنایی و فرهنگی پیدا کند. انسان ممکن است از دانش و توانایی‌های گوناگون برخوردار باشد، اما دستگاه معنایی او بر بنیادی قرار گیرد که با توحید ناسازگار است. به همین دلیل مرز جهان توحیدی و جاهلی را نمی‌توان صرفاً با میزان پیشرفت ظاهری، دانش یا توانایی فنی تعیین کرد. مسئله بنیادی‌تر آن است که انسان خود، جهان و غایت زندگی را در چه نسبتی با خداوند تعریف می‌کند.

توحید و شرک نیز بر همین اساس تنها دو مفهوم انتزاعی نیستند. نوع نگاه انسان به منشأ خلقت، مبدأ هستی و فرجام زندگی، صورت نظری و عملی آنها را مشخص می‌کند. باورهای بنیادین، اصول فکری و ساختارهای اجتماعی در پیوند با یکدیگر قرار می‌گیرند و جهانی می‌سازند که انسان در آن فکر می‌کند، ارزش‌گذاری می‌کند و عمل می‌کند. از این منظر، جهان فرهنگی قرآن نظمی منسجم از معناها و ساختارهاست که مرکز ثقل آن توحید است و دیگر عناصر در نسبت با همین محور جایگاه و معنای خود را پیدا می‌کنند.