بسم الله الرحمن الرحیم
جهان در تاریکی رها نشده؛ نیرویی درونی در همهچیز جریان دارد که هر موجود را به سوی کمال خودش میکشاند.
وقتی به جهان نگاه میشود، فقط مجموعهای از اشیاء دیده نمیشود؛ جریانی دیده میشود که در آن هر موجود راهی را طی میکند، گویی نیرویی درونی او را به سمت جایگاه ویژهاش میبرد. این حرکت کور نیست؛ جهت دارد. گیاه در دل خاک راه خودش را پیدا میکند، حیوان غریزهاش را دنبال میکند، و انسان در دل آگاهیاش راهی را میپیماید. این جریانِ رو به جلو، همان هدایت است؛ نیرویی که بشر آن را در همهچیز میبیند، حتی اگر نامش را نداند.
هدایت فقط مخصوص انسان نیست. در سراسر هستی، نوعی راهبری دیده میشود. ذرهها، عناصر، گیاهان، حیوانات و انسانها هرکدام بهسوی کمال متناسب با خودشان هدایت میشوند. این هدایت، نظم کور و اتفاقی نیست؛ نوعی آگاهی گسترده است که در تار و پود هستی حضور دارد. جهان در درون خود نور راه دارد و همین نور است که مسیر رشد را برای هر چیز روشن میکند.
در موجودات غیرانسانی، هدایت بیشتر در قالب غریزه یا ساختار طبیعی جلوه میکند. گیاه بدون آموزش، راه نور را پیدا میکند. پرنده بدون تجربه، مسیر مهاجرت را میشناسد. موجودات مختلف بدون آنکه بیاموزند، وظایف خود را انجام میدهند. این تواناییها نشانه آن است که سرچشمه هدایت در وجودشان جاری است، نه در تجربه یا تربیت بیرونی. طبیعت پر است از این نشانهها؛ هر موجودی گویی از درون با حقیقتی سخن میگوید که راه را به او نشان میدهد.
در انسان، هدایت دو سطح دارد: یکی هدایت طبیعی که او را مانند سایر موجودات در مسیر زیستیاش نگه میدارد؛ و دیگری هدایت عقلانی و معنوی که به انسان توان تشخیص، انتخاب و ساختن میدهد. انسان با همین هدایت عقلانی میتواند خوب و بد را بشناسد، هدف پیدا کند و راه خود را بسازد. اما این هدایت عقلی نیز همهچیز را روشن نمیکند؛ انسان همچنان در بسیاری از لحظهها نیاز به راهبری بالاتر دارد. همین نیاز، ریشه هدایت ویژه انسان است.
انسان برخلاف حیوان، فقط نیاز به بقا ندارد؛ نیاز به معنا نیز دارد. او میخواهد بداند چرا باید درست رفتار کند، چرا باید مسئولیت بپذیرد، چرا باید در برابر حقیقت سر فرود آورد. عقل بخشی از این چراییها را پاسخ میدهد، اما عقل بهتنهایی کافی نیست. انسان گاهی میداند چه کاری درست است، اما اراده رفتن در آن مسیر را ندارد. گاهی عقل او در برابر پیچیدگیهای زندگی کم میآورد. اینجاست که هدایت دیگری لازم میشود؛ هدایت الهی که انسان را در تاریکیهای اخلاقی، روحی و معنوی راه میبرد.
هدایت الهی تنها نصیحت و تعلیم نیست؛ نوعی نور است که مسیر را روشنتر میکند. انسان با این هدایت، بهتر میفهمد، بهتر تشخیص میدهد و بهتر حرکت میکند. این هدایت، ظرفیتهای انسانی را بیدار میکند و او را از سردرگمی نجات میدهد. اگر این هدایت نبود، عقل تنها میماند و در بسیاری از میدانها زمینگیر میشد.
نوع انسان تنها موجودی است که مسیر اخلاق و حقیقت را با آگاهی طی میکند. همین آگاهی گسترده، او را در معرض خطا نیز قرار میدهد. انسان میتواند راه را ببیند اما راه دیگری را انتخاب کند؛ میتواند حقیقت را بفهمد اما در برابر آن بایستد. همین آزادی انتخاب، نیاز به هدایت را دوچندان میکند. هدایت الهی پاسخ به این نیاز است؛ راهی است برای اینکه آزادی انسان به سقوط منجر نشود.
در تاریخ بشر، این هدایت در قالب پیامبران ظهور کرده است. پیامبران کسانیاند که این نور را دریافت کردهاند و آن را به دیگران رساندهاند. نقش آنها فقط بیان حکم یا قانون نیست؛ زندهکردن حقیقت در دل انسان است. پیامبران آمدهاند تا انسان را به یاد چیزی بیندازند که در درونش هست اما غبارها آن را پوشاندهاند. این یادآوری، بخشی از همان هدایت عمومی است که در سراسر هستی جریان دارد؛ اما در انسان بهصورت هدایت آگاهانه و انتخابپذیر جلوه میکند. هدایت در نگاه عمیق، رشتهای است که همه هستی را به هم پیوند میدهد. اگر جهان تاریک و بیراهنما بود، هیچ موجودی نمیتوانست مسیر طبیعی خود را پیدا کند. اما جهان پر از نشانههای هدایت است؛ چه در بیصدایی طبیعت و چه در صدای روشن پیامبران. انسان در عمق وجودش این حقیقت را میفهمد که تنها رها نشده و راهی در برابر او نهاده شده است.
هدایت، حقیقتی است که در همهچیز جاری است و انسان با شناخت آن، جایگاه خود را بهتر درک میکند. او میفهمد که در مسیری رها نشده؛ همراه است و مقصد دارد.