مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
پیکار درونی بزرگ‌ترین جهاد انسانی است و حقیقت ایمان در گرو مسئولیت‌پذیری تک‌تک اعضای بدن و ادای حقوق متقابل انسان نسبت به آفرینش و همنوعان معنا پیدا می‌کند.

درون هر انسانی نبردی بی‌وقفه میان کشش‌های سرکش و بینش عقلانی برقرار است. سرسخت‌ترین دشمن آدمی، همان گرایش‌های لجام‌گسیخته‌ای است که در نهاد او ریشه دارند؛ مهار نکردن این سرکشی‌ها سرآغاز ویرانی دنیا و تباهی سرای جاودان خواهد بود. حقیقت آدمی به عنوان طبیب جان خویش ترسیم شده که بیماری‌ها، نشانه‌های عافیت و راه‌های درمان برایش آشکار گردیده است؛ بنابراین چگونگی تدبیر روان مستقیماً بر دوش خود او قرار دارد و غفلت از آن توسط هیچ نیروی دیگری جبران نمی‌شود. عقل چونان پدری راهنما و واجب‌الاطاعه، قلب به مثابه همراهی باوفا، نفس همچون هماوردی در میدان ستیز و دارایی‌های مادی به عنوان امانتی موقت قلمداد می‌شوند. نیرومندی راستین در غلبه بر خشم، شهوت، رغبت‌های شتاب‌زده و هراس‌های بی‌پایه تجلی می‌یابد و هرگاه آدمی از درون خویش پنددهنده و بازدارنده‌ای نداشته باشد، بازیچه دست گمراهی خواهد شد.

ساختار ایمان بر تمامی ابعاد و اندام‌های وجود تقسیم شده و هر عضوی دارای وظیفه و پایبندی ویژه‌ای است. قلب فرمانده اصلی کالبد است که وظیفه بنیادین آن شناخت، پذیرش یکتایی پروردگار، پیوند قلبی، خشنودی به تقدیرات و تسلیم در برابر حق است. زبان ترجمان پیمان‌های درونی است که وظیفه‌اش گفتار نیکو، شهادت به حق و پرهیز از بیهوده‌گویی و زشتی کلام است. گوش مسئولیتی جز دوری از لغو، غیبت، شنیدن تمسخر حق و همنشینی با مجالس باطل ندارد و پاسداری از آن، ورود دانش نیکو و نور هدایت را ممکن می‌سازد. چشمان موظف به پوشاندن نگاه از محرّمات، حفظ عفت و عبرت‌اندوزی از دگرگونی‌های پیرامون هستند؛ همان‌گونه که دست‌ها برای دستگیری از نیازمندان، پاکی و جهاد مشروع آفریده شده‌اند و از ستم و درازدستی به مال و جان دیگران بازداشته می‌شوند. پاها نیز نباید در مسیر ستم، سرکشی، تکبر و نافرمانی برداشته شوند، زیرا در محکمه عدل، تمامی این اندام‌ها بر اعمال خود گواهی خواهند داد و سلامت ابدی وابسته به پاکی عملکرد آن‌هاست.

نظام اخلاقی با ترسیم شبکه گسترده حقوق تثبیت می‌گردد؛ پایه‌ای‌ترین حق، حق پروردگار بر بندگی خالصانه و نفی هرگونه شریک است که تأمین‌کننده عزت واقعی انسان خواهد بود. حق نماز درک حضور در پیشگاه عظمت هستی همراه با خشوع، فروتنی، آرامش و حضور قلب است. روزه سپری بازدارنده در برابر لغزش‌های تمام اندام‌هاست و حج سفری برای گریز از آلودگی‌ها و بازگشت به آغوش رحمت شمرده می‌شود. صدقه دادن اندوخته‌ای جاودان برای رفع بلاهای زودگذر و خاموش کردن آتش عذاب در سرای بازپسین است.

مناسبات انسانی بر پایه‌ای استوار از انصاف، مروت و حفظ کرامت پی‌ریزی شده است. حق پدر و مادر به عنوان ریشه‌های هستی و سرچشمه‌های ایثار، با سپاس‌گزاری بی‌پایان، فروتنی و تلاش برای خشنودی آنان ادا می‌گردد. فرزندان نیازمند تربیت شایسته، راهنمایی به سوی فضیلت و مدارا هستند و پرورش درست آنان ذخیره‌ای معنوی خواهد بود. همسر موهبتی برای آرامش روان و انس قلبی است که نیازمند احترام، مهربانی، گذشت در خطاهای ناشی از ناآگاهی و تأمین شایسته نیازهاست. خویشاوندان و برادران چونان بازوان قدرت یکدیگرند که باید در مصائب یاری شوند و هرگز دستمایه‌ای برای ستم و گناه قرار نگیرند.

آموزگاران و اهل دانش سزاوار والاترین تکریم، گوش فرا دادن به سخنان، پاسداشت حرمت مجالس و پوشاندن کاستی‌ها هستند؛ متقابلاً حق شاگردان بر معلم، پرهیز از خشونت، فروتنی، گشاده‌رویی در انتقال دانش و باز نداشتن حقیقت از جویندگان است. رهبران و حاکمان ملزم به رعایت عدالت، پدری کردن برای مردمان، پرهیز از شتاب در مجازات و مدارا با فرودستان هستند. در پیوندهای روزمره، حق همسایه حفظ آبرو در غیاب، گرامی‌داشت در حضور، پرهیز از کنجکاوی در عیوب و یاری در گرفتاری‌هاست. همنشین شایسته نرم‌خویی، انصاف در سخن‌گفتن و چشم‌پوشی از خطاهاست. حقوق مال با کسب روزی از راه‌های پاک، میانه‌روی در هزینه و انفاق در مسیر خیر تحقق می‌یابد. در دادخواهی‌ها، اگر حق با طرف مقابل بود باید با شهامت به نفع او شهادت داد و در صورت حقانیت خویش، مدارا و اخلاق را زیر پا نگذاشت. انسان‌های بزرگسال به پاس سال‌ها مسلمانی سزاوار حرمت‌اند و خردسالان محتاج مهربانی، آموزش و چشم‌پوشی از خطاهای کوچک هستند. در کلان‌ترین نگاه، جامعه ایمانی بر آرزوی خیر، بردباری با خطاکاران، دوست داشتن برای دیگران آنچه برای خود پسندیده می‌شود و انصاف در تمامی لحظات خشم و رضایت استوار می‌گردد.