بسم الله الرحمن الرحیم
خوش آمدی ای اباعبدالله، ای زینت آسمان‌ها و زمین‌ها

تولد در روز سوم شعبان سال چهارم هجرت در مدینه بود. مادر می‌گوید وقتی به دنیا آمدی، رسول خدا به دیدنمان آمد. تو را در پارچه زردی پیچیده بودند. حضرت آن را کنار زد و پارچه سفیدی به جای آن پیچید. در گوش راستت اذان و در گوش چپت اقامه خواند. سپس به مادر فرمود: «این فرزند تو، پدر امامان است و نه نفر از فرزندان او امامان نیکوکارند و نهمین آنان مهدی است.»

کودک بودی که پشت سر جد بزرگوارت نماز می‌خواندی. هر وقت تکبیر می‌گفت، تو هم تکبیر می‌گفتی. ایشان برای آموزش، تکبیر را تکرار می‌کرد و تو هم دوباره تکبیر می‌گفتی. این کار هفت بار تکرار شد تا یاد بگیری. سوره توحید و نمازهای پنج‌گانه را هم به تو آموخت. حتی دعای قنوت نماز وتر را هم به تو یاد داد.

بر سر سفره غذا هم تعلیم می‌داد. هنگام غذا خوردن دعا می‌کرد: «خدایا در این غذا برایمان برکت بده و روزی بهتر از آن را نصیبمان کن.» وقتی آب یا شیر می‌نوشید، همین طور دعا می‌کرد. هیچ‌گاه اهل گزافه‌گویی نبود، حتی در محبت به نواده خود. روزی به کعب فرمود: «خوش آمدی ای اباعبدالله، ای زینت آسمان‌ها و زمین‌ها» کعب با تعجب پرسید چطور ممکن است غیر از شما کسی زینت آسمان‌ها باشد؟ فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث کرد، مقام حسین بن علی در آسمان بالاتر از زمین است. در طرف راست عرش الهی درباره او نوشته شده: چراغ هدایت، کشتی نجات، امام استوار، مایه عزت و افتخار، دریای علم و گنجینه الهی.»

روزی رسول خدا به خانه ما آمد. برای پذیرایی کاسه خرما و ظرف شیری که ام ایمن هدیه داده بود، جلویش گذاشتیم. بعد از غذا، پدر آب ریخت و حضرت دست‌هایش را شست. سپس به نماز ایستاد. در آخرین سجده، چنان گریه‌ای کرد که هیچ‌کس جرأت پرسیدن نداشت. جلو رفتی و روی پاهایش ایستادی و سرت را روی سینه‌اش گذاشتی و پرسیدی چرا گریه می‌کند؟ فرمود: «امروز وقتی به شما نگاه کردم چنان شاد شدم که تا حالا چنین نشاطی نداشتم. جبرئیل نازل شد و خبر داد که همه شما کشته می‌شوید و قبرهایتان پراکنده است. خدا را شکر کردم و برایتان خیر خواستم.» پرسیدی چه کسانی به زیارت قبرهای ما می‌آیند؟ فرمود: «گروه‌هایی از امت من که با این کار می‌خواهند به من نیکی کنند. روز قیامت دستشان را می‌گیرم و از وحشت و گرفتاری نجاتشان می‌دهم.»

بارها پیش می‌آمد که به محضرش وارد می‌شدیم، می‌فرمود «علی جان حسین را در دستانم بگذار» و تو را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید و اشک می‌ریخت. یک بار پرسیدی چرا گریه می‌کند؟ فرمود: «جای شمشیرهایی را که بر تنت فرود می‌آید می‌بوسم.»

روزی با برادرت حسن به محضرش رسیدید. یکی را بر یک زانو و دیگری را بر زانوی دیگر نشاند. بوسیدتان و فرمود: «پدرم به قربان شما که هر دو امام صالحید. خداوند شما را از وجود من و پدر و مادرتان برگزیده است. ای حسین، خداوند از نسل تو نه امام انتخاب کرده که نهمین آنها قائم است و همه شما در فضل و منزلت نزد خدا برابرید.»

بارها فرمود که حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند. در بشارت‌هایش می‌فرمود: «حسین تو آقایی، فرزند آقا، فرزند آقا و پدر آقایانی. آنان امامانی امین و مورد اطمینانند. نهمین آنها قیام می‌کند و زمین را پر از عدل می‌کند؛ همان طور که من در آغاز با عدل قیام کردم.»

وقتی آیه «و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض» نازل شد، از رسول خدا پرسیدی تأویلش چیست؟ فرمود: «مقصود جز شما نیست. وقتی من از دنیا رفتم، پدرت علی به من و جایگاهم سزاوارتر است. بعد از او برادرت حسن، بعد از حسن تو، بعد از تو فرزندت علی، سپس محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی و حسن.» این امامان نه‌گانه از نسل تواند که خدا علم و فهمش را به آنان داده و سرشتشان از سرشت اوست.

از سخنان رسول خدا که به یاد داری این است: «خداوند کارهای بزرگ را دوست دارد و کارهای پست را نمی‌پسندد. هرکس خدا را اطاعت کند، بلندمرتبه‌اش سازد. هرکس معصیت کند، پست و حقیرش کند. هرکس نیتش را برای خدا خالص کند، آراسته و زیبایش کند.» همچنین فرمود: «پیوسته با دوستی ما اهل بیت همراه باشید. هرکس با دوستی ما با خدا ملاقات کند، با شفاعت ما وارد بهشت شود. هیچ بنده‌ای از عمل خود بهره‌مند نمی‌شود مگر با شناخت ما.»