بسم الله الرحمن الرحیم
انسان حادثی ازلی و کلمه ای فاصله و جامعه است.
شناختِ حقیقتِ ربوبیت و آگاهی از مرتبه وجودیِ انسان، دو پایه اصلی در درکِ ساختارِ هستی و جریانِ معرفت محسوب میشوند. بدون درکِ این دو مؤلفه، هرگونه تلاشی برای رسیدن به معنای واقعیِ جهان و جایگاهِ آدمی بینتیجه خواهد ماند. در فرآیندِ دریافتهای درونی، القای الهی نقشی بنیادین ایفا میکند. این القاء، پرتوهایی بیواسطه است که بر آینه وجود جاری میشود و آدمی را از وادیِ عقلِ محصور فراتر میبرد. در جریانِ این فیض، پاکیِ آشیانه دریافتکننده، شرطِ اصلیِ اثرگذاری است. اگر آینه درونی از زنگارها و وساوس مصفا شده باشد، پیامهای منزه را جذب کرده و به داناییِ حقیقی مبدل میسازد. در غیر این صورت، القائات دچار کدورت شده یا بیاثر میمانند. پذیرشِ تربیتِ الهی زمانی محقق میگردد که انسان خود را در مقامِ بندگیِ مطلق در برابرِ مالکیت و ربوبیتِ پروردگار ببیند. در واقع، بنیادِ رفتار و اخلاقِ واقعی تنها زمانی استوار میگردد که آدمی حیثیتِ عبودیتِ خود را بازشناسد و از پرستشِ غیرِ پروردگار دست بکشد. هرگاه عنصرِ بندگیِ غیر در عرصه رفتار وارد شود، بنیانهای اخلاقی فرو میریزند.
حقایقِ عالیِ وجود مادام که در موطنِ اصلی و غیبیِ خود قرار دارند، برای ادراکِ محدودِ آدمی دستنیافتنی هستند. برای برقراریِ ارتباطِ معرفتی، آن حقایقِ عمیق تنزل مییابند و تا مرتبه فهم فرود میآیند. در این میان، الفاظ و کلمات به عنوان واسطههای معرفتی عمل میکنند. کلماتِ اصیل در رتبه وجودیِ خود دلالتِ ذاتی بر حقایق دارند، اما هنگامی که وارد دنیای اعتبارات و قراردادهای انسانی میشوند، تابع وضع و فهمِ عرفی میگردند تا پلِ ارتباطی میان عالمِ غیب و شهود را بسازند. با این حال، الفاظِ وضعشده به تنهایی تواناییِ انتقالِ تمامِ حقیقتِ نامتناهی را ندارند. از این رو، تمثیل و تشبیه به عنوان ابزارهای برزخی به کار گرفته میشوند تا شکافِ میان لفظ و معنا پر شود. مفهومِ نگین یا پیوندگاه، نمادی عالی از این حقیقت است. نگین بر دو قوسِ یک حلقه اشراف دارد؛ نقطهای که جمعِ کثرات و نشاندهنده هویتِ صاحبِ آن است. این نقطه، کمالاتِ مکتوم را آشکار میسازد و در عین حال، گنجینهها را حفظ مینماید.
حرکتِ هستی سیری دوری است که در آن، تمامِ موجودات از یک مبدأ یگانه آغاز شده و پس از پیمودنِ قوسهای وجودی، دوباره به همان اصل بازمیگردند. آفرینش، یک واقعه یکباره از عدمِ محض نیست، بلکه تجلیِ دائمی و مداومِ پروردگار است که در هر لحظه، صورتی نو به خود میگیرد. در این دایره عظیم، انسان در نقطه پایانیِ قوسِ نزولِ وجودی و در عین حال در نقطه آغازینِ قوسِ صعودِ معرفتی قرار دارد. او از یک سو به لحاظِ نشئه مادی و عنصری، آخرین پدیده خلقشده است، اما از سوی دیگر به لحاظِ حقیقتِ باطنی و روحی، سرآغاز و علتِ غاییِ آفرینش به شمار میرود. وجودِ آدمی پیوندگاهی است که دو نیمدایره وجود و شهود را به یکدیگر متصل میکند. با افولِ تجلیاتِ یک اسمِ الهی و ظهورِ اسمی دیگر، ادوارِ گوناگون شکل میگیرند. در هر دوره، یکی از اسمای حسنی بر سایر اسماء غلبه مییابد و احکامِ خود را بر کلِ مناسبات جاری میسازد.
نقاطِ اتصالِ ادوارِ گوناگون، همان مفاصلِ دگرگونی هستند. در بدنه آرامِ تاریخ، نوعی ثباتِ نسبی حاکم است و رفتارهای انسانی تحتِ تاثیرِ عادتها و ابزارهای مأنوس شکل میگیرد. اما در مفاصل و پیوندگاههای تحول، بیقراری و دگرگونی به اوج میرسد. در این لحظاتِ شکننده، الگوهای کهن در برابر صورتهای نو مقاومت میکنند و تعارضِ میان اسمای الهی آشکار میگردد. دقیقاً در همین مفاصلِ خروشان است که غفلتِ روزمره فرو میریزد و اراده، ابداع و خلاقیتِ انسانی بازشناخته میشود. انسان در این نقاطِ عطف، از حالتِ پذیرا بودنِ محض خارج شده و به بازآفرینیِ موقعیتِ خویش میپردازد. او درمییابد که در میانِ تضادهای ظاهری، حقیقتِ باطنیاش ثابت است، در حالی که جلوههای بیرونیاش دچار تحولِ مدام میشود.
مرتبه انسانِ کامل، همانند مرتبه جامعیت است که در آن تمامِ کمالاتِ اسمائی و صفاتیِ پروردگار متجلی میگردد. در ذاتِ الهی، کمالات به نحوِ وحدتِ محض وجود دارند، در حالی که در عالمِ بیرونی، این کمالات به صورتِ متکثر و پراکنده افشانده شدهاند. وجودِ انسانی تنها محملی است که توانسته تمامِ آن کمالاتِ متفرق در سراسرِ جهان را یکجا و به صورتِ مجتمع در خود جای دهد. از این رو، آدمی نشئهای است برزخی؛ موجودی است حادث از نظرِ قالبِ مادی، اما ازلی به واسطه اتصالش به مبدأ مجرد. او کلمهای جامع است که میانِ مرزِ خاک و ساحتِ غیب ایستاده است. انسان نه در چارچوبهای محدودِ مادی محصور میماند و نه از زمین جدا میگردد، بلکه با حفظِ هر دو جنبه، تبدیل به آیینهای صیقلخورده میشود که تمامِ حقایقِ هستی در آن انعکاس مییابد. این جایگاهِ بیبدیل، او را شایسته آن میسازد که امانتدارِ فیضِ الهی و مظهرِ اتمِ تجلیات گردد.