مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
مدیریت و توجیه انسانها با نظر به واقعیت‌های «انسان آنچنانکه هست» و «انسان آنچنانکه باید» از دیدگاه هدف‌های عالی مادی و معنوی، سیاست نامیده می‌شود.

سیاست از دیدگاه اسلام یک پدیده مقدس است، نه آن چهره زشتی که امروزه در ذهن بسیاری نقش بسته. وقتی از سیاست حرف می‌شود، معمولا ذهن می‌رود سمت دروغ، نیرنگ، فرصت‌طلبی، رشوه، بازی با جان و مال مردم، نقض پیمان‌ها و زیر پا گذاشتن هرگونه اصول مذهبی و اخلاقی. متاسفانه امروزه با شنیدن کلمه سیاستمدار، یک حقه‌باز و شیاد و نابکار در ذهن نقش می‌بندد. ولی حقیقت سیاست چیزی جز این نیست. این زشتی‌ها از سوءاستفاده انسان‌های خودخواه و قدرت‌پرست به وجود آمده، نه از خود سیاست.

همین سرنوشت برای کلمه آزادی هم افتاده. وقتی آزادی مطرح می‌شود، ذهن می‌رود سمت بی‌بندوباری که ضد همه اصول ارزشی انسانی است. با شنیدن کلمه علم، بمب‌های شیمیایی و موشک‌های نابودکننده به ذهن می‌آید. عدالت هم معنایی جز «همه چیز و همه کس برای قدرتمندان» با خود حمل نمی‌کند. عشق تبدیل شده به درشکه‌های کرایه‌ای که آدم سوار می‌شود و پیاده می‌گردد! ولی این نابکاری‌های خودکامگان نمی‌تواند حقیقت سیاست و آزادی و علم و عدالت را مسخ کند.

سیاست به معنای راستین، مدیریت و توجیه زندگی اجتماعی انسانها در مسیر حیات معقول است. این همان عبادتی است که در اسلام به صورت واجب کفایی مقرر شده. یعنی اگر کسی توانایی مدیریت جامعه را دارد و می‌تواند مردم را به سوی خیر و صلاح هدایت کند ولی این کار را ترک کند، گناه بزرگی مرتکب شده است. در قرآن آیه‌ای هست که می‌فرماید هر کس انسانی را بدون حق بکشد، مثل این است که همه انسان‌ها را کشته است و هر کس انسانی را زنده کند، مثل این است که همه را زنده کرده. وقتی کسی می‌تواند جامعه را در مسیر درست هدایت کند و این کار را نکند، در حقیقت زندگی انسان‌ها را مختل کرده و گویی آنان را از حیات حقیقی ساقط کرده است.

دو روایت معروف در این زمینه هست. اولی از پیامبر است که می‌فرماید: «همه شما چوپانید و همه شما درباره کسانی که می‌توانید اداره کنید مسئولید.» دومی هم باز از پیامبر است: «هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهمیت ندهد، مسلمان نیست.» اینها نشان می‌دهد که سیاست در اسلام یک وظیفه الهی است. آیه‌الله شهید مدرس همین را می‌گفت: «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست.» افلاطون هم گفته علم زمامداری علم اعظم و مافوق تمام علوم است. چون آدمی فقط در دامن جامعه می‌تواند تربیت درست پیدا کند.

اما چرا سیاست اینقدر منفور شده؟ چون کسانی که به نام سیاست حکومت کردند، از آن سوءاستفاده نمودند. آنان جهان و انسان را وسیله قرار دادند و خود را هدف. فرصت‌طلبی، دروغ، زورگویی، بازی با جان و مال مردم، نقض پیمان‌ها، زیر پا گذاشتن اصول مذهبی و اخلاقی، همه و همه دست به دست هم داده تا سیاست خبیث‌ترین و وحشتناک‌ترین مفهوم را به ذهن بیاورد. مکتبی که بگوید بشر آنقدر ناتوان است که نمی‌تواند زندگی خود را بر واقعیت‌ها استوار کند، چنین مکتبی سیاست را مترادف با جنایت و خیانت معرفی کرده. هیچ اهانتی به بشریت بزرگتر از این نیست.

با این حال، عینیت سیاستمداران حرفه‌ای برخلاف این است. آنان اگر برای پیشبرد اهداف خود دروغ نگویند و نیرنگ نزنند، به ناتوانی و نفهمی متهم می‌شوند! ولی حقیقت این است که علی بن ابیطالب با ایده‌های بلند انسانی خود، علی باقی می‌ماند. همان طور که آدم ابوالبشر آدم بود و آدم می‌ماند، و شیطان شیطان خواهد ماند، علی هم علی است و ماکیاولی‌ها هم ماکیاولی. هیچ کس عدالت علی را به عنوان بزرگترین عنصر رشد و کمال انسانیت انکار نمی‌کند. چنانکه هیچ کس به بازی گرفتن عدالت را به وسیله ماکیاولی‌صفتان تصدیق نخواهد کرد.

سیاست در اسلام با سیاست ماکیاولی فرق اساسی دارد. در اسلام، سیاست و دیانت از هم جدا نیستند. آنچه سیاست را زشت کرده، خودپرستی، قدرت‌طلبی، لذت‌پرستی و بی‌اعتنایی به ارزش‌های انسانی است. در حالی که سیاست ناب، همان تلاش برای برقراری عدالت و آزادی معقول و کرامت انسانی است. سیاست در اسلام یعنی قرار دادن انسانها در مسیر حیات معقول و وصول به بهترین هدف‌های آن. این بالاترین عبادت است.