مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت راستین بر دو رکن بنیادین یعنی سنجش‌های عقلانی و شهودهای باطنی بنا شده است و کمال آدمی در گرو رهایی از بندهای مادی و رسیدن به انوار قدسی است.

دستیابی به شناخت عمیق و ادراک سرشت راستین موجودات، مسیری فراتر از دستاوردهای فکری محدود و استدلال‌های صرفاً مفهومی می‌طلبد. هرگاه اندیشه بشری تنها به ابزارها و قالب‌های صوری وابسته گردد و خود را در حصار مقولات انتزاعی محبوس سازد، از پرواز به سوی افق‌های نامتناهی حقیقت بازمی‌ماند و در دایره‌ای تنگ از واژه‌ها و مناقشات بی‌پایان گرفتار می‌شود. حکمت واقعی جریانی پویا، زنده و پیوسته با مبادی عالی هستی است که از سرچشمه فیض الهی سیراب می‌گردد و هرگز به یک دوره، سرزمین یا گروهی معین محدود نمی‌شود. انوار دانایی همواره بر جان‌های مستعد و پاکیزه می‌تابد و هر حقیقت‌جویی به اندازه شایستگی، ریاضت و لطافت باطنی خود می‌تواند بهره‌ای از این فروغ جاودان به دست آورد.

رهروان مسیر دانایی و پویندگان مراتب کمال انسانی در مواجهه با حقیقت به درجات و طبقات گوناگونی تقسیم می‌پذیرند. گروهی از آنان تمام همت و توان خود را صرف استدلال‌های نظری و تنظیم قیاس‌های مفهومی می‌کنند بدون آنکه بهره‌ای از تجارب درونی و کشف‌های روحانی برگیرند؛ این پویندگان پیوسته در معرض تردید، شکاکیت و جدال‌های لفظی قرار دارند و پایه‌های استدلالشان توان رساندن روان به آرامش یقینی را ندارد. در مقابل، کسانی هستند که با پشت سر گذاشتن تعلقات عالم خاک، ریاضت‌های معنوی و خلوت‌گزینی، به ساحت تأله و شهود قلبی انوار مجرد دست می‌یابند و حقایق جهان را به‌گونه‌ای مستقیم و بی‌واسطه ادراک می‌کنند. والاترین و کامل‌ترین جایگاه به کسانی اختصاص دارد که هم در استدلال‌های عقلی و حکمت نظری به ورزیدگی کامل رسیده‌اند و هم در شهود روحانی و ادراک ذوقی به اوج رسیده‌اند. چنین انسان‌های کاملی شایستگی خلافت باطنی و هدایت روحی جهان را دارا هستند و جهان هستی در هیچ روزگاری از حضور آنان تهی نخواهد ماند، چه آشکارا اداره امور را بر عهده داشته باشند و چه در نهایت گمنامی زندگی کنند.

رسیدن به روشنایی و درک انوار مجرد ملکوتی مستلزم تطهیر همه‌جانبه جان از زنگارهای مادی و تیرگی‌های جسمانی است. برای انسانی که مراحل کمال و تجرد را پیموده است، کالبد مادی تنها به منزله جامه‌ای است که هر زمان اراده کند می‌تواند آن را فرو نهد و به ساحت انوار آسمانی عروج نماید. این مرتبه از خلع تعلقات، روان آدمی را چنان نیرومند و نورانی می‌سازد که دیگر برای اثبات حقایق به الفاظ و گزارش‌های ظاهری وابسته نیست، بلکه به مشاهده عیان می‌رسد. در این فرایند معنوی، اشتغالات پراکنده‌ساز دنیوی فرو ریخته، آرامش خاطر حاکم می‌گردد و انوار غیبی به صورت بارقه‌هایی زودگذر بر دل می‌تابند. با استمرار در مراقبت و مجاهدت، این بارقه‌ها تقویت شده، جای خود را به حالتی پایدار و آرامش‌بخش می‌دهند و روح را تا مرتبه فنا و پیوند با حقیقت محض بالا می‌برند.

نظام فکری اصیل برای کشف اسرار عالم بر این باور پای می‌فشارد که استدلال و برهان باید پس از شهود و ادراک حضوری به کار گرفته شود. سالک نخست حقیقت را با چشم دل و دریافت باطنی می‌یابد و باور قلبی برای او حاصل می‌گردد، سپس برای آموزش دیگران، بیان دقیق معارف و هدایت جویندگان، به اقامه دلیل و براهین عقلانی روی می‌آورد. برهان در چنین ساحتی نقش تبیین‌کننده و پشتیبان آموزشی دارد، نه آنکه خود سرچشمه نخستین کشف باشد. نور که روشن‌ترین پدیده‌ها در جهان است، نیازی به تعریف با مفاهیم پیچیده‌تر ندارد، بلکه مبدأ ظهور همه پدیده‌ها و منشأ پیدایش کثرات از وحدت نخستین است. تمام موجودات در پهنه آفرینش بر اساس میزان برخورداری از نور یا فرورفتگی در ظلمت مادی مرتبه‌بندی می‌شوند و عشق ذاتی موجودات به سرچشمه انوار، موتور محرکه کل عالم برای کمال‌یابی و رهایی از نقص است.