بسم الله الرحمن الرحیم
جنگ در تنها منطقه‌ای یافت می‌شود که حرکت و تکاپو هست. در محدوده ثبات و تجرد، هیچ تزاحم و آسیبی رخ نمی‌دهد.

جنگ و صلح از رخدادهای عالم طبیعی است. در دنیای ماورای طبیعت غیر از صلح مطلق چیزی راه ندارد. جنگ در قلمرو طبیعت نیز نسبی است، نه مطلق. هیچ موجودی در طبیعت یافت نمی‌شود که با همه موجودات دیگر در تمام احوال در ستیز باشد. نظام علّی و معلولی که طبیعت و ماورای طبیعت را دربر می‌گیرد، نشانه صلح و آشتی هر موجودی با علل پیدایش و اسباب پرورش‌دهنده خود است.

انسان از آن جهت که بُعد مادی دارد و در محدوده حرکت به سر می‌برد، از آشوب جنگ و ستیز، چه به عنوان تهاجم و چه به عنوان دفاع، بیرون نیست. در اصل جنگ، فرقی بین پیامبران الهی و زمامداران خودسر نیست. تنها چیزی که مایه افتراق این دو صنف است، انگیزه کار، هدف نهایی و عامل تحریک‌کننده است که روح عمل محسوب می‌شود. کارهای انسان‌های کامل برای تکامل فرد و جامعه است، ولی کارهای سران ستم برای افساد فرد و جامعه، اهلاک حرث و نسل و تخریب شهرهاست.

منطق «إِنَّ صَلاتی وَنُسُکی وَمَحْیایَ وَمَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمین» منطق همه پیامبران است. هر پیامبری سنت و سیرت پیغمبر قبلی را تصدیق می‌کرد و در خطوط کلی دین از قبیل عقاید، اخلاق، حقوق و فقه موافق هم بوده‌اند.

سوره «حدید» که متکفل بیان برنامه نبوت عامه است، همه انبیا را با صلاح کتاب آسمانی و سلاح آهن زمینی همراه می‌داند تا با فروغ وحی، فطرت‌ها را شکوفا سازند و با برق تیغ برگرفته از زمین، مهاجمان را سرکوب کنند.

ذات اقدس پروردگار، جهان هستی را با دو رحمت اداره می‌کند: رحمت عامه و رحمت خاصه. رحمت عامه دو خصوصیت دارد: یکی اینکه فراگیر است و از شمول هیچ چیز قاصر نیست؛ دیگری اینکه خدا خود را به آن ملتزم کرده است. هندسه هستی بر اساس رحمت عامه طراحی شده. رحمت خاصه، رحمتی است که مقابل دارد و آن غضب مخصوص است. غضب مخصوص نیز زیر پوشش رحمت مطلقه و بی‌کران قرار می‌گیرد.

اگر در موردی قهر خداوند به صورت جنگ در برابر طاغیان ظهور کند، واقعیت تحلیلی آن این است که گروهی در صدد تخریب بنای رفیع رحمت خاص برآمدند، ولی بنیان بلند رحمت عام از زیر مجموعه خود یعنی رحمت خاص دفاع کرده و جلوی سیل تهاجم را گرفته است. چکاچک شمشیر مجاهدان، در حقیقت ظهور قهر نسبی خدا و به تعبیر دیگر جلوه مهر مطلق اوست.

جنگ در اسلام که تنها دین الهی و ره آورد همه انبیاست، گرچه به جهاد ابتدایی و دفاعی تقسیم شده، اما با دید دوم، بازگشت جهاد ابتدایی به دفاع است و با نظر سوم به دفع خار راه و طرد مزاحم از مسیر مستقیم برمی‌گردد. دفع مانع و طرد خار راه برابر با حکمت و رحمت است.

توحید، حق مسلم فطرت بشری است، چون مایه حیات فرد و جامعه است. قرآن کریم کافر را به خاطر محرومیت از توحید، مرده می‌داند. توحید مایه حیات معنوی فرد و جامعه است و این حق مسلم همه بشریت است. دفاع از حق فطری انسانها لازم و مبارزه با عامل کفر و شرک ضروری است. همان طور که اگر کسی قصد انتحار داشت، مقابله با خودکشی او واجب است، جلوگیری از انتحار معنوی و روحی او که شرک ورزیدن است نیز لازم و ضروری است.

قرآن کریم این مطلب را در سه محور تبیین کرده: اول، تبهکاران نه تنها از نور الهی بهره نمی‌گیرند، بلکه نمی‌گذارند دیگران بهره مند شوند و سعی در خاموش کردن نور دین دارند. دوم، دفع این خارهای راه را برخاسته از رحمت می‌داند. سوم، خداوند به انجام آنچه رحمت است ملتزم است و کوتاهی نمی‌کند.

قبل از گرفتن سلاح، قیام به صلاح، موعظه و دعوت با برهان یا جدال احسن صورت می‌گیرد. پیامبر و ائمه نه تنها قبل از صف‌آرایی اتمام حجت می‌کردند، بلکه در صحنه مبارزه نیز قبل از استمداد از زبانه تیغ، از زبان تبلیغ و سلاح تعلیم استفاده می‌کردند. آنچه در رویارویی سپاهیان امام حسین با سپاهیان اموی در کربلا به جا مانده، سند گویای این سیره است که قبل از جنگ، دعوت به حق، اتمام حجت و تحلیل مسائل اسلام ناب ضروری است.