مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
تنها این زندانبان نبود که در خلوت دفتر زندان به صقر بن ابی دلف گفت مولای بر حق من امام هادی علیه السلام است، نه متوکل.

زندگی پر از طوفان‌های سخت است؛ طوفان شهوت، پول، مقام و قدرت. بسیاری در این طوفان‌ها غرق می‌شوند، اما برخی مانند کوهی راسخ می‌ایستند. مؤمن واقعی کسی است که هیچ طوفانی او را از مسیر حق خارج نکند. او اگر در محیط فساد هم کار کند، دل به گناه نمی‌بندد و ایمانش را حفظ می‌کند. نمونه‌ی عالی این افراد، زندانبانی بود که در زمان متوکل عباسی ریاست زندان سامرا را بر عهده داشت. او که از طرف حکومت ظالم منصوب شده بود، در خلوت به صقر بن ابی دلف گفت: «مولای بر حق من امام هادی علیه السلام است، نه متوکل». این اتمام حجت است؛ انسان ممکن است در بدترین محیط‌ها کار کند، اما اگر عبدالله باشد، ارزشش از همه چیز بیشتر است.

مال و ثروت اگر به دست مؤمن بیفتد، او را نمی‌تازاند. برعکس، مؤمن مال را در مسیر ایمان به کار می‌گیرد؛ خمس و زکات می‌دهد، مسجد و مدرسه می‌سازد، به فقرا کمک می‌کند و خدا را یاری می‌نماید. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: مؤمن مانند کوهی است که طوفان‌ها نمی‌توانند تکانش بدهند. در قرآن نیز از «راسخون فی العلم» یاد شده است؛ یعنی کسانی که در علم و ایمان پابرجا هستند. پابرجایی وقتی معنا دارد که در مقابل سختی‌ها و فسادهای زمانه باشد.

در زمان بنی‌عباس، شیعیان چنان تحت فشار بودند که اگر کسی شیعه بودن خود را فاش می‌کرد، قطعه قطعه می‌شد. ابن ابی عمیر را به هزار تازیانه‌ی خاردار محکوم کردند تا نام شیعیانی را که با امام موسی بن جعفر علیه السلام ارتباط دارند بگوید. صد تازیانه را تحمل کرد تا جایی که گوشت و پوست بدنش تکه تکه شد، اما دست به خیانت نزد. خودش می‌گفت: هر تازیانه‌ای که می‌خوردم کافی بود که مرا وادار کند نام آنان را بگویم، ولی فکر قیامت نمی‌گذاشت. من یک نفر نابود می‌شوم، اما هزار نفر سالم بمانند که چرخ دین را بچرخانند. چنین افرادی در قیامت حجت بر دیگران هستند.

اما داستان دیدار صقر با امام هادی علیه السلام در زندان، چیز دیگری است. او با جسارت خود را به زندان رساند تا از حضرت حدیثی را بپرسد که معنایش را نمی‌فهمید. امام در اتاقی روی حصیر نشسته بودند و قبری در کنارشان کنده بودند تا هر وقت حکم قتل صادر شود، آماده باشد. صقر با دیدن آن قبر گریه کرد، ولی حضرت فرمودند: نترس، از این‌ها به من آسیبی نمی‌رسد.

این سؤال را از خود بپرسیم: ما چقدر برای دانسته‌هایمان ارزش قائلیم؟ ندانسته‌ها بی‌نهایتند، ولی بیشتر مردم عمر خود را پای حرف‌های بیهوده تلف می‌کنند. فرصتی که خدا داده باید صرف مطالعه، قرآن، دعا و شرکت در جلسات مفید شود. خیلی از پیرمردها و جوان‌ها روزانه ساعت‌ها عمرشان را ضایع می‌کنند و روز قیامت مسئولند. اگر حوصله‌ی کتاب‌های سنگین را ندارید، سراغ تاریخ پیامبران و ائمه بروید. پیغمبر صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود: اگر کسی چیزی یاد بگیرد و بفهمد، ثواب ده شهید را دارد.

داستان امیرعبدالله خلجستانی را شنیده‌اید؟ او خربنده‌ای بود که با الاغ بار جابه‌جا می‌کرد. یک شب دیوان شعری را برداشت و این رباعی را خواند: «مهتری گر به کام شیر در است / رو حذر کن ز کام شیر بجوی // یا بزرگیّ و عزّ و نعمت و جاه / یا چو مردانت مرگ رویاروی». همان شب تصمیم گرفت شغلش را رها کند و به سمت بزرگی برود. بعدها حاکم خراسان بزرگ شد. یک ساعت مطالعه می‌تواند سرنوشت را عوض کند. کسانی که بازنشسته می‌شوند و می‌گویند منتظر مرگ هستیم، سخت در اشتباهند. بسیاری از افراد پس از بازنشستگی کتاب نوشتند و به مقامات بالایی رسیدند.

حدیث «لاتعادِ الایام فتعادیکم» را امام هادی علیه السلام این گونه معنا کردند: منظور از روزها، ما اهل بیت هستیم. شنبه متعلق به پیغمبر است، یکشنبه متعلق به امیرالمؤمنین، دوشنبه به حسن و حسین، سه‌شنبه به علی بن الحسین، باقر و صادق، چهارشنبه به موسی بن جعفر، رضا و جواد، پنجشنبه به حسن عسکری و جمعه به حجت بن الحسن. کاری نکنید که در قیامت ما در صف دشمنان شما قرار بگیریم.