بسم الله الرحمن الرحیم
حج نماز بزرگى است كه هر مسلمان مستطيعى بايد يك بار در عمر آن را بجا آورد و الگوى نمازهاى روزانه خود قرار دهد.
اين كتاب سفرنامه حج نيست كه بگويد كى رفتيم و كى رسيديم و چه ديديم و چه گفتيم. مناسك حج هم نيست و دارنده خود را از مناسك بىنياز نمىكند. اما كمابيش پابهپاى مناسك پيش رفته و به موازات اعمال حج نوشته شده و غرض از تأليف آن اين است كه معلوم شود حج در وراى ظاهر خود باطنى دارد و آن همه اعمال و فرائض كه در حج آمده براى تربيت روح و تعالى جان آدمى است. حج به نمازى بزرگ تشبيه شده كه هر مسلمانى كه توانايى تشرف به خانه خدا را داشته باشد، بايد در همه عمر، لااقل يك بار آن را به جاى آورد و آن نماز بزرگ را الگوى نمازهاى واجب روزانه خود قرار دهد.
حج عبادتى عجيب و حيرتانگيز است، عبادتى دشوار پيچيده و طولانى، آكنده از راز و رمز و اشارات اسرارآميز، كه صورتى كاملاً تمثيلى و نمادين دارد. اما آنچه از خود حج دشوارتر و مهمتر است فهم اسرار حج است. در ميان همه اديان و در جهان امروز «حج» برجستگى و جلوه خاصى دارد. ظاهراً اين تنها اسلام است كه پيروان خود را در هر كجاى جهان كه ساكن باشند، ملزم كرده است تا در همه عمر، به شرط استطاعت، لااقل يك بار در روزهاى معينى از يك ماه معين سال، در يك نقطه از كره زمين جمع شوند و عبادتى معلوم و مشخص را به صورت دسته جمعى به جاى آورند.
حج زندگى حاجى را نه تنها تغيير مىدهد بلكه در هم مىريزد و روال عادى آن را براى مدتى بر هم مىزند. سفر حج در دنياى امروز در حدود يك ماه طول مىكشد. حج قبل از اختراع اتومبيل و هواپيما عبادتى بود كه براى بسيارى از حاجيان بيش از يك سال طول مىكشيد و خطر مرگ از تشنگى مسافر را تهديد مىكرد. اما حج تنها يك سفر نيست، بلكه خود نوعى زندگى است كه به كلى با زندگى روزمره و عادى تفاوت دارد. حج خواب و خوراك حاجى را دگرگون مىكند و لباس و كفش و كلاه او را از تن بدر مىآورد و حتى موى سر او را مىتراشد. حج مجموعهاى از اعمال عبادى است، زنجيرهاى نسبتاً طولانى از حلقههاى به هم پيوسته كه اگر يك حلقه در جاى خود استوار نباشد، اين زنجير از هم گسيخته مىشود.
در اين نوشته حج را «نماز بزرگ» ناميدهايم. با اين نامگذارى نمىخواهيم اصطلاح جديدى جعل كنيم، غرض ما هم تشبيه اين دو عبادت به يكديگر است و هم نگاهى به حج از منظر نماز. مىخواهيم حج را از نظرگاه نماز تماشا كنيم و به كمك مفاهيم و معانى آشناى نماز نورى به صحنه حج بتابانيم. درك رابطه ميان حج و نماز دشوار نيست. مگر نه آن است كه هر روز از بامداد تا شام، پنج مرتبه، در هر كجاى جهان كه ساكن باشيم، رو به سوى كعبه مىايستيم و نماز مىخوانيم؟ حال اگر روزى توانستيم در كنار كعبه باشيم، چه نمازى بايد بخوانيم؟
بر طبق احكام فقه اسلامى، هر مسلمانى كه مقيم مكه نباشد، هنگام ورود به مكه بايد در ايستگاههاى معينى «محرم» شود و اعمالى به جاى آورد كه به آن «عمره» مىگويند. عمره تمتع شامل پنج عمل است: احرام، طواف، نماز طواف، سعى و تقصير. پس از تقصير حاجى از حالت احرام خارج مىشود و به انتظار روز نهم ذيحجه مىنشيند تا يك بار ديگر محرم شود و اعمال مفصلتر حج تمتع را به جا آورد.
كسى كه دهها سال هر كجا بوده، هنگام نماز رو به سوى كعبه مىايستاده، اكنون پس از پشت سرگذاردن راهى طولانى به مكه مىرسد و ناگهان چشمش به خانه كعبه مىافتد. در اين نخستين ديدار حالتى به حاجى دست مىدهد كه بيانش آسان نيست. حاجى در ديدار نخستين عاشق كعبه مىشود و محبت اين خانه در دل او چنان جاى مىگيرد كه بيرون شدنى نيست. كعبه خانهاى ساده و چهارگوش از سنگ سياه است. بناى كعبه بناى رفيعى نيست. اما اين خانه ساده بىپيرايه زيبايى و جاذبه حيرتانگيزى دارد. سرّ سادگى و بىپيرايگى اين خانه اين است كه نماد و نشانه توحيد است و نشانه توحيد هر چه سادهتر باشد تناسب بيشترى با توحيد دارد. كعبه مانند نگينى سياه در وسط مسجدالحرام مىدرخشد. مسجدالحرام برخلاف بقعههاى مقدس ديگر، سقف ندارد. سقف مسجدالحرام آسمان است و حاجى با نگاه به آسمان كعبه احساس مىكند كه چشماندازى نامتناهى دارد و به ابديت متصل است. كعبه قطب جغرافياى قدسى و معنوى همه مسلمانان جهان است. همه نمازگزارانى كه در هر جاى جهان پشت سر يكديگر مىايستند، نصف النهارى مىسازند كه از كعبه مىگذرد. كعبه سرچشمه جوشان توحيد است و حاجى خود را به اين سرچشمه رسانده و دلباخته خانه كوچك سادهاى شده است كه مردم آن را «خانه خدا» مىنامند و خدا آن را «خانه مردم» مىنامد.