بسم الله الرحمن الرحیم
انسان برای رسیدن به سعادت آفریده شده است.

در نگاه الهی، زندگی یک مسیر بی‌معنا و رها نیست. انسان در دل جهانی قرار دارد که بر اساس هدایت ساخته شده؛ هدایت نه به شکل اجبار غریزی، بلکه به شکل آگاهی و آزادی. همین آزادی است که ارزش انتخاب را بالا می‌برد. راه به انسان نشان داده شده، اما او خودش تصمیم می‌گیرد شکرگزار باشد یا ناسپاس. این حقیقت نشان می‌دهد که زندگی صرفاً جریان تصادفی لذت و رنج نیست؛ معنا دارد، غایت دارد و هر انتخاب، آدمی را به سوی روشنایی یا تاریکی نزدیک می‌کند.

وقتی سخن از هدف می‌آید، چند نگاه مختلف در ذهن شکل می‌گیرد. گاهی زندگی فقط با معیار لذت سنجیده می‌شود؛ این‌که انسان هرچه بیشتر از مواهب طبیعت بهره ببرد، کمتر درد بکشد و از دنیا سهم بیشتری از خوشی بگیرد. در این نگاه، خوبی زندگی یعنی لذت بیشتر و رنج کمتر. حتی مأموریت پیامبران هم در چنین چارچوبی دیده می‌شود: گویی آنان آمده‌اند تا بشر را به بالاترین درجه رفاه و آرامش دنیوی برسانند و طرح آخرت هم ابزاری است برای تأمین همین مسیر. اما این تصویر، عمق حقیقت انسان را نمی‌بیند و او را در حد موجودی مصرف‌کننده پایین می‌آورد.

نگاه دیگری مقصد انسان را در برخورداری معنوی می‌جوید؛ این‌که راه انسان به سوی تعالی، معرفت و پرورش روح است. در این مسیر، انسان تنها زمانی به رشد می‌رسد که استعدادهای نهفته‌اش را بالفعل کند. هر استعداد خام، دعوتی است به حرکت. انسان تا زمانی که در محدوده غرایز و منافع محدود بماند، از ظرفیت واقعی خود دور می‌افتد. رشد، همان بیداری و کشف امکانات وجودی است؛ امکاناتی که راه را از سطح مادی به سوی حوزه آگاهی و انتخاب‌های بزرگ‌تر باز می‌کنند.

هدف بعثت پیامبران نیز از همین‌جا معنا پیدا می‌کند. آنان آمده‌اند تا انسان را از سطح عادت‌ها و خواسته‌های کوچک به سمت هدف‌هایی بلندتر ببرند. راهی که آنان نشان می‌دهند، راهی است که انسان را با حقیقت وجودش آشنا می‌کند و او را در موقعیتی می‌گذارد که بتواند راه سعادت را از راه تباهی تشخیص دهد. دعوت آنان آزادی را از انسان نمی‌گیرد؛ برعکس، ظرفیت آزادی را بالا می‌برد. چون انسان زمانی انتخاب درست می‌کند که نور شناخت در درونش روشن باشد و وقتی روشن شد، مسیرش را خود انتخاب می‌کند.

در کنار این دیدگاه، نگاه دیگری نیز وجود دارد که ارزش‌های اجتماعی را مقصد می‌داند؛ عدالت، سامان روابط، کاهش ظلم و فراهم شدن شرایط یک جامعه سالم. اما باید توجه داشت که عدالت، با همه بزرگی‌اش، وسیله‌ای برای رسیدن انسان به رشد معنوی است. بدون عدالت، انسانی که باید راه حقیقت را طی کند در فشار نابرابری و بی‌نظمی گرفتار می‌شود و نمی‌تواند قدمی در آرامش بردارد. پس عدالت مهم است، اما به‌عنوان زمینه‌ای برای پرورش جان انسان. اگر تنها عدالت باشد و مقصدی ورای آن نباشد، زندگی از عمق روحانی خود تهی می‌شود.

دیدگاه دیگری هم هست که می‌گوید شاید لازم نباشد مقصدی واحد برای زندگی و رسالت پیامبران تعیین شود. می‌توان تصور کرد که چند هدف در کنار هم قرار دارد؛ هم ساختن جامعه‌ای سالم و عادل، هم پرورش روح انسان برای رسیدن به قرب الهی. هر یک از این مسیرها، راهی مستقل و ارزشمند است؛ نه مقدمه دیگری. این نگاه، پیچیدگی و چندلایه بودن وجود انسان را بازتاب می‌دهد؛ موجودی که هم نیازمند ساختن جهان بیرونی است و هم تشنه ساختن درون خویش.

در نهایت، سخن به این حقیقت بازمی‌گردد که ظرفیت انسان فقط در سایه شناخت و آزادی کامل می‌شود. اگر هدایت تکوینی، مثل حیوانات، او را مجبور می‌کرد، نه مسئولیتی می‌ماند و نه ارزشی. اما اکنون که راه نشان داده شده و انتخاب آزاد رها شده، ارزش هر قدم، شکل می‌گیرد. انسان وقتی معنا پیدا می‌کند که بفهمد مسیر زندگی‌اش تنها با خواست او ساخته می‌شود و همین ساختن است که سعادت را معنا می‌کند؛ سعادتی که ریشه‌اش در شناخت، پاکی دل، آزادی انتخاب و حرکت در مسیر ارزش‌های الهی است.