مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند می‌دانست در آخرالزمان افراد متفکری پدید می‌آیند، از این رو سوره توحید و شش آیه آغاز سوره حدید را نازل فرمود

معارف عقلی قرآن، آن دسته از بحث‌هایی هستند که پایه و اساس مسائل دینی را تشکیل می‌دهند. بحث از وجود خدا، صفات ذات و صفات فعل او، آفرینش جهان، سرنوشت انسان، زندگی پس از مرگ، نبوت و امامت – همه اینها در شمار معارف عقلی قرار می‌گیرند. اهمیت این معارف وقتی روشن می‌شود که بدانیم بیان آنها یکی از اهداف سه‌گانه قرآن است. آیاتی که در این زمینه نازل شده، حدود یک سوم قرآن را تشکیل می‌دهند. اگر کسی این آیات را با عقاید ملل دیگر مقایسه کند – مثلاً عقاید یونانیان، بوداییان، زرتشتیان و اعراب جاهلی را کنار اصول عقلی قرآن بگذارد و با بی‌طرفی کامل قضاوت کند – به روشنی درمی‌یابد که این آیات در سرحد اعجازند. محال است یک انسان درس‌نخوانده و نازاده در محیط جهل و بربریت، بتواند اصول و معارفی را طرح کند که نوابغ و فلاسفه جهان پس از قرن‌ها فقط به درک بخشی از آن موفق شده‌اند.

برخی افراد، دستگاه فکری بشر را در درک این مفاهیم ناتوان می‌دانند. دو گروه در این اشتباه هستند. گروه اول «حسیون» هستند که فقط به دنبال موضوعات قابل حس و لمس می‌گردند. آنان می‌گویند مسائل ماورای حس از قدرت فکری بشر بیرون است و هیچ‌کس حق اثبات یا نفی آنها را ندارد. اما بی‌پایگی این مکتب روشن است، چون علوم و معارف بشر منحصر به امور لمس‌شدنی نیست. وجدانیات، فطریات و محاسبات ریاضی هرگز از طریق حس به دست نمی‌آیند. آنچه انسان با حس درک می‌کند امری جزئی است. اما عقل است که می‌تواند قوانین کلی را کشف کند. قانون علیت، اصل امتناع تناقض، و بسیاری از احکام ریاضی، هرگز با حس به دست نیامده‌اند. گذشته از این، خطای حس نیز بر مشکل حسیون می‌افزاید. ژان ژاک روسو، سردسته حسیون، می‌گوید: «انکار موجودات محسوس معقول نیست، اما یقین به آنها مانند یقین به معلومات وجدانی و تعقلی نیست و از نظر فلسفی می‌توان آنها را در زمره گمان‌ها به شمار آورد».

گروه دوم «معطله متشرعه» هستند که به بهانه «توقیفی بودن اسمای الهی»، فکر و ذهن را از درک هر نوع حقیقت تعطیل می‌کنند. آنان به روایاتی مانند «از تفکر در باره ذات خدا دوری گزینید» تمسک می‌جویند. اما این افراد میان بحث از «ذات خدا» (این که حقیقت او از چه مقوله است) و بحث از «دلایل وجود و صفات» او فرق نگذاشته‌اند. خود قرآن در طرح معارف، از راه تعبد وارد نشده و از مردم نخواسته است نفهمیده مطلبی را بپذیرند. قرآن چونان متفکری محقق که افکار خود را در قالب استدلال و برهان می‌ریزد، سخن گفته است. اگر راستی باید دستگاه فکری خود را در برابر مسائل عقلی تعطیل کنیم، چرا امیرالمؤمنان علی (ع) و دیگر پیشوایان معصوم، صدها معارف عقلی را با دلیل و برهان بیان کرده‌اند؟ مراجعه به نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه، کتاب توحید صدوق و بحارالانوار، این حقیقت را روشن می‌سازد.

متأسفانه معارف عقلی قرآن کمتر مورد توجه صحابه و تابعین بوده است. وقتی از سفیان بن عیینة درباره اوصافی که خدا در قرآن برای خود ذکر کرده سؤال شد، گفت: «تفسیرش فقط تلاوت آن و سپس سکوت مطلق است». وقتی از مالک بن انس، پیشوای فرقه مالکی، درباره آیه «خدا بر عرش استوا یافت» پرسیدند، خشمگین شد و گفت: «کیفیت آن نامعقول است، خود استوا مجهول نیست، ایمان به آن واجب است و سؤال از آن بدعت». در میان پیشینیان، فقط خاندان رسالت بودند که این سد را شکستند و یاران خود را به غور در مسائل فکری واداشتند. امام صادق (ع) شاگردانی مانند هشام بن حکم و حمران بن اعین را تربیت کرد که با دانشمندان دیگر ادیان مناظره می‌کردند و آنان را به حق هدایت می‌نمودند.

سوره حدید از سوره‌های مدنی است و پس از فتح مکه نازل شده. هدف اصلی آن بیان معارف عقلی است. امام سجاد (ع) فرمود: «خداوند می‌دانست در آخرالزمان افراد متفکری در جامعه اسلامی پدید می‌آیند، از این رو سوره توحید و شش آیه اول این سوره را نازل فرمود تا آنان با تدبر در مفاد آنها خدا را بشناسند و هرکس در خداشناسی غیر این راه بپیماید، گمراه می‌شود».