مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
ارتباط میان آفریدگار و انسان بر پایه‌ی پیوندی عمیق و وجودی استوار است که کلام و معارف را به صورتی بنیادین و روشن بر باطن دریافت‌کننده جاری می‌سازد.

پیوند میان مبدأ هستی و پدیده‌ها در مراتب گوناگون جریان دارد و سراسر پهنه‌ی آفرینش را در بر می‌گیرد. در پایین‌ترین سطح، این پیوند به شکل قوانین پایدار طبیعی و برنامه‌ریزی نهفته در سرشت جانداران تجلی یافته است؛ نظمی استوار که بدون نیاز به تفکر پیشین، رفتارها و وظایف زیستی موجودات را سامان می‌دهد و بقای آن‌ها را تضمین می‌کند. در مرتبه‌ای فراتر، این ارتباط به صورت الهام و خطورات باطنی در وجود آدمی پدیدار می‌شود و در لحظه‌های حساس، روشنایی‌بخش تصمیم‌ها و راهگشای دشواری‌های بزرگ زندگی می‌گردد. کارگزاران جهان آفرینش نیز همواره حاملان فرامین تکوینی حق هستند و تدبیر طبقات گوناگون هستی را بر عهده دارند. والاترین و کامل‌ترین مرتبه از این ارتباط، خطابی آگاهانه و دگرگون‌کننده است که میان حقیقت هستی و انسان کامل پدید می‌آید تا نظمی عادلانه و هدایتی همیشگی را برای جامعه به همراه آورد.

چنین پیوند والایی پدیده‌ای صرفاً روانی، زاییده‌ی اوهام یا برآمده از تمایلات درونی و فردی نیست، بلکه اتصالی حقیقی میان باطن انسان و جهان ماورای ماده به شمار می‌رود. دریافت‌های این ساحت، انتقال مفاهیم انتزاعی و بی‌ساختار نیست تا نیازمند قالب‌ریزی ذهنی و زبانی توسط دریافت‌کننده باشد؛ بلکه ساختار الفاظ، چینش عبارات و اسلوب بیانی نیز به صورتی عینی و وجودی از سرچشمه فیض صادر شده است. اگر عبارات و صورت ظاهری پیام از تراوش‌های اندیشه بشری بود، تمایز میان کلام فرابشری و سخن عادی انسان‌ها از میان می‌رفت و سرچشمه ناتوانی سخنوران در آوردن کلامی همتا و شبیه به آن هرگز آشکار نمی‌شد. سخن راستین آسمانی دارای کلماتی غیرقابل تغییر، پایدار و منسجم است که فراتر از ادراکات حسی، دارای آثار وجودی و واقعی در جهان پیرامون است.

کانون پذیرش این حقایق، جایگاهی درونی و لطیف است که از آن به قلب تعبیر می‌شود؛ واقعیتی فرامادی که با قلب تپنده در سینه تفاوت بنیادین دارد و محور اصلی درک، عواطف، شناخت، ایمان و اراده به شمار می‌رود. این مرکز ادراکی اگر از آلودگی‌های اخلاقی، بیماری‌های خُلقی، تکبر و تمایلات پست دنیوی پیراسته گردد، همانند آیینه‌ای شفاف توانایی بازتاب دادن حقایق غیبی و انوار الهی را به دست می‌آورد. این ظرفیت نامتناهی باطن انسانی، کانون استواری، شجاعت و دریافت آرامش در برابر سخت‌ترین ناملایمات روزگار است و می‌تواند زمینه پیوند انسان با سرچشمه عدل و رحمت نامتناهی را فراهم آورد.

هدایت راستین الهی در یک مرتبه به صورت کلّی و یکپارچه در ساحت باطن حضور می‌یابد و در مرتبه‌ای دیگر، متناسب با رویدادها، پیشامدهای اجتماعی و نیازهای جوامع در پهنه‌ی زمان فرومی‌ریزد. این جریان گام‌به‌گام سبب شکل‌گیری ظرفیت روحی، تربیت تدریجی اندیشه‌ها و تثبیت احکام و ارزش‌های اخلاقی می‌گردد. پیامی که از سرچشمه حکمت صادر می‌شود، هرگز محصور در چارچوب یک قوم، نژاد، اقلیم جغرافیایی یا عصر تاریخی خاص نیست. هرچند این هدایت برای تفهیم اولیه از زبان، مثال‌ها و شرایط پیرامونی جامعه نخستین بهره می‌برد، اما جان‌مایه و قوانین آن بر پایه‌ی فطرت همگانی، عقل سلیم و قوانین ثابت آفرینش استوار است و برای هدایت اندیشه و عمل انسان در تمام دوران‌ها کارایی دارد.