بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن هم برنامه زندگی بشر را بیان میکند و هم سند نبوت پیامبر است.
انسان در زندگی هدفی جز سعادت و خوشبختی ندارد. حتی کسی که خودکشی میکند، راحتی را در مرگ میبیند. پس فعالیت انسان همیشه برای رسیدن به سعادت است، خواه در تشخیص آن درست رفته باشد یا خطا. این فعالیت هرگز بدون برنامه صورت نمیگیرد. انسان تا کاری را «کردنی» تشخیص ندهد، انجامش نمیدهد. خوردن و نوشیدن و خوابیدن هرکدام جایی و اندازهای دارد. فعالیتهای اجتماعی هم همین طور است. جامعه بدون مقررات مشترک، در کمترین وقت متلاشی میشود. اگر جامعه مذهبی باشد، حکومت از آن احکام مذهب است. قرآن این معنا را تأیید میکند: «برای هر کدامتان هدفی است که آن را پیش میگیرد.»
در عرف قرآن، «دین» به راه و رسم زندگی اطلاق میشود. مؤمن و کافر، حتی کسانی که خدا را منکرند، بدون دین نیستند. خدا درباره ستمگران میفرماید: «کسانی که مردم را از راه خدا بازمیگردانند و راه خدا را در حالی که کج کردهاند قصد میکنند.»
بهترین و پابرجاترین راه زندگی آن است که آفرینش انسان را به سوی آن هدایت کند. هر موجودی در هستی خود هدف و غایتی دارد. دانه گندم از نخستین روز پیدایش، به سوی بوته گندم کامل حرکت میکند. درخت گردو هرگز راه بوته گندم را نمیرود. انسان هم از این قاعده مستثنی نیست. آفرینش ویژه انسان، او را به سوی سعادت واقعی هدایت میکند. قرآن میفرماید: «خدای ما کسی است که به هر چیز آفرینش ویژه آن را داد، سپس هدایتش کرد.» و «روی خود را برای دین استوار کن، همان آفرینش خدایی که مردم را بر آن آفریده. آفرینش خدا تغییر ندارد، آن است دین پایدار.»
دین فطری یعنی تجهیزات وجودی انسان الغا نشود و حق هر یک ادا گردد. عقل باید حکومت کند، نه هوس و نه عاطفه اگر مخالف عقل سلیم باشد. زمام حکم تنها به دست خداست. قرآن میگوید: «حکم نیست مگر از آن خدا.»
قرآن شالوده برنامه زندگی را بر سه اصل بنا نهاده: اعتقاد به یگانگی خدا، اعتقاد به معاد، و اعتقاد به نبوت. پس از آن، اخلاق پسندیده را بیان کرده و سپس قوانین عملی را تشریع نموده است. کسی که در مسائل جنسی بندوباری ندارد، نمیتواند عفیف باشد. کسی که شیفته جمعآوری مال است و حقوق مردم را نمیدهد، نمیتواند سخاوتمند باشد. اخلاق پسندیده با اعمال و افعال مناسب زنده میماند. قرآن میفرماید: «سخن پاک به سوی خدا صعود میکند و عمل صالح آن را بلند میکند.»
قرآن مجید در چندین جا تصریح میکند که کلام خداست و با همین الفاظ از مقام ربوبی صادر شده. برای اثبات این معنا، مکرراً به مقام تحدی برآمده است. میفرماید: «اگر راست میگویند سخنی همانند آن بیاورند.» و «اگر جن و انس گرد هم آیند که مانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند پشت و پناه یکدیگر شوند.» و «اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردیم شک دارید، یک سوره مانند آن بیاورید.» و از راه نداشتن اختلاف و تضاد تحدی نموده: «آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟ اگر از پیش غیر خدا بود، در آن اختلاف بسیاری مییافتند.»
قرآن با این تحدیات، سخن خدا بودن خود را تثبیت میکند و در سراسر خود، پیامبر را به عنوان فرستاده خدا معرفی مینماید. به همین دلیل، قرآن سند نبوت پیامبر است. خداوند به پیامبر امر میکند که در اثبات نبوت خود به شهادت قرآن استناد جوید: «بگو شهادت خدا میان من و شما کافی است.»
قرآن کتابی است جهانی. خطابهای آن به «کفار»، «مشرکان»، «اهل کتاب»، «یهود»، «نصاری» و «بنیاسرائیل» نشان میدهد که اختصاص به امت عرب ندارد. آیاتی مانند «این قرآن فقط یادآوری برای جهانیان است» بر عمومیت دعوت دلالت میکند. تاریخ هم گواه است که سلمان فارسی، صهیب رومی و بلال حبشی از نخستین مسلمانان بودند.
قرآن کتابی است کامل. هدف انسانیت را با کاملترین وجه بیان میکند. میفرماید: «به سوی حق و به سوی راه راست هدایت میکند.» و «این کتاب را بر تو نازل کردیم در حالی که بیان کننده هر چیزی است.»
قرآن کتابی است همیشگی. چون بیانش تام و کامل است و معارف اعتقادی آن حقیقت محض و اصول اخلاقی و قوانین عملی آن نتایج همان حقایق ثابت هستند. خدا میفرماید: «قرآن را به حق نازل کردیم و به حق نازل شد.» و «قرآن کتابی است عزیز که باطل از پیش رو و از پشت سر به سویش نمیآید.» یعنی نه اکنون و نه در آینده نسخپذیر نیست.
قرآن در دلالت خود مستقل است. هر کس به زبان عربی آشنایی داشته باشد، معانی آیات را میفهمد. خدا میفرماید: «آیا قرآن را تدبر نمیکنند؟» تدبر بدون فهم معنا ممکن نیست. اینکه برخی گفتهاند در فهم مرادات قرآن باید به بیان پیامبر رجوع کرد، سخن درستی نیست، زیرا حجیت بیان پیامبر را خود قرآن اثبات میکند. اما این منافات ندارد با اینکه پیامبر و ائمه عهدهدار بیان جزئیات قوانین و معلم معارف کتاب بودهاند.