مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
سخن دروازه ورود به جهان نامتناهی معانی است و آدمی با ساختن واژه‌ها و جملات از نفس طبیعی خویش، پرده از اسرار درون و لایه‌های پنهان هستی برمی‌دارد.

نطق و توانایی تکلم از اصیل‌ترین و برجسته‌ترین کمالات وجودی است که حقیقت هر موجودی را در مرتبه زیست و هستی خویش آشکار می‌سازد. موجودات در سرتاسر عالم از مرتبه وجودی خود حکایت می‌کنند؛ جمادات، نباتات و حیوانات هر یک با آواها یا زبان وجودی متناسب با ساحت خویش پیام‌های درونی را ابراز می‌دارند، اما انسان تنها موجودی است که آوای ساده طبیعی را به نظام پیچیده و منسجم کلمات و جملات تبدیل می‌کند و از مجرای آن به ساحت بی‌پایان معانی گام می‌نهد. برای ورود به عالم بی‌پایان اندیشه هیچ ابزاری همتای سخن نیست. ساده‌ترین ماده اولیه یعنی دم و بازدم مادی، در پیوندی شگفت‌انگیز با آگاهی، به تولید پرثمرترین ساختار معنوی منجر می‌شود. کل جهان هستی با یک فرمان وجودی پا به عرصه ظهور نهاده و جریان مستمر آن نشان‌دهنده ابدیت و دوام هستی است. سخن ساختاری چندمرتبه‌ای و ذومراتب دارد و همان‌گونه که وجود دارای درجات گوناگون است، کلام نیز دارای نشیب و فراز است. زبان در عین سادگی ظاهری، حامل پیچیدگی‌های ژرفی است و چهره درون و عیوب و هنرهای باطنی افراد در آینه گفتار پدیدار می‌شود.

معانی اصیل در واقعیت از مرتبه والای بی‌شکلی و تجرد فرود می‌آیند، ردای الفاظ را بر تن می‌کنند و هنگامی که به ادراک شنونده دانا می‌رسند، دوباره سیر صعودی به سوی اصل و جایگاه نخستین خود را آغاز می‌نمایند. بازگشت به اصل، قانونی همگانی در نظام آفرینش است و ادراک حقیقی زمانی رخ می‌دهد که پیوندی میان ظاهر و باطن برقرار گردد. کشف حجاب از چهره معنا و بازگرداندن هر امر به ریشه آغازینش، اساس فهم معنوی به شمار می‌رود. این شناخت ژرف، نوعی پیوند میان ضمیر گوینده و شنونده است که در آن معانی از مرتبه فرود به سوی فراز حرکت می‌کنند. در ساحت ذات احدی، ظاهر عین باطن و باطن عین ظاهر است و هیچ‌گونه جدایی یا دوگانگی میان عاقل و معقول راه ندارد، اما در مراتب ادراک انسانی، تفاوت‌های بنیادینی میان ساحت‌های حسی، خیالی و عقلانی به چشم می‌خورد.

حواس ظاهری آدمی تنها به امور محسوس و مشهود پیرامون دسترسی دارند و قوه خیال صرفاً صورت‌ها، ابعاد و اشکال را درمی‌یابد، در حالی که عقل توانایی سیر در عالم کلیات و ادراک حقایق مجرد، نامحسوس و عاری از شکل را داراست. هر مرتبه از ادراک احکام خاص خود را داراست و کسی که در بند صورت و عالم حس گرفتار بماند، از شهود معنای خالص و نامتناهی محروم خواهد شد. انسان جهان را از افق ادراکی و ساختار فکری خویش نظاره می‌کند و هر بیانی به تناسب وسعت درونی و ظرفیت اندیشه مخاطب معنا می‌یابد. جهان هستی همانند لوحی گسترده از نشانه‌های تکوینی و تدوین‌شده است که مراتب آن از عالم شهود و حس تا ساحت معقولات و ملکوت امتداد دارد.

حرکت از محسوس به سوی معقول، در حقیقت گذر از پراکندگی، کثرت و جهان محدود مادی به سوی وحدت، پیوستگی و ساحت جاودانگی است. فاصله‌های میان مراتب وجود و عوالم گوناگون، بعد مادی، زمانی یا بعد جغرافیایی ندارند، بلکه مراتبی کیفی و رتبی به شمار می‌آیند که تنها با نگاه عمیق باطنی قابل درک هستند. جاودانگی و ثبات، ویژگی ذاتی ساحت‌های معنوی است، در حالی که جهان عنصری در معرض زوال و ناپایداری قرار دارد. پیوند میان روح و پیکر انسانی ساختاری یگانه پدید می‌آورد که در آن، حواس به مثابه روزنه‌هایی به جهان مادی عمل می‌کنند، اما حقیقت خرد بی هیچ مانعی به کاوش در قلمرو معنا می‌پردازد.

عقل انسانی با این‌که در محدوده ادراک مستقل خود نیرومند است، به ناتوانی‌های ذاتی‌اش در برابر افق‌های برتر اعتراف می‌کند و با پذیرش آگاهانه پیام‌های عقلانی والاتر، تواضع خویش را نمایان می‌سازد. این پذیرش تنها متوجه اموری است که با موازین خرد همخوانی داشته باشند، زیرا خرد هرگز تسلیم امور نامعقول و متناقض نمی‌گردد. پیوند میان پیام‌های وحیانی و عقلانیت، پیوند میان سخن آشکار و خرد نهان است. ایمانی که بر پایه ادراک استوار، براهین روشن و فهم معنوی شکل می‌گیرد، از هرگونه تزلزل و دگرگونی در امان است و حقیقت زوال‌ناپذیر خود را در گذر زمان حفظ می‌کند. بر این پایه، کشف دلالت‌های عمیق واژه‌ها و غواصی در دریای بی‌پایان معانی، مسیر اساسی برای رسیدن به حیات راستین و درک حقیقت ناب به شمار می‌آید.