مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
برای زندگی کردن، انسان ناچار است به طعامش بنگرد؛ نه فقط به لقمه‌ای که برمی‌دارد، بلکه به کل تدبیری که پشت آن خوراک ساده قرار دارد.

از اول که انسان خلق شد، خداوند فرمان داد از غذاهای پاک و حلال بخورد و اسراف نکند. این فرمان فقط برای یک گروه یا یک دین خاص نبود، بلکه خطاب به همهٔ مردم است. آنچه روی زمین از میوه، دانه، سبزی، گوشت و شیر هست، همه برای بقا و آرامش انسان آفریده شده. اما نکته اینجاست که آدمی اگر فقط به لذت غذا فکر کند و فکر کند هدف از زندگی همین لذت‌هاست، سخت در اشتباه است. لذت خوردن و لذت جنسی، دو نیروی محرکی هستند که خدا در وجود انسان نهاده تا او به دنبال غذا و ازدواج برود و در نتیجه، هم خودش زنده بماند و هم نسلش ادامه پیدا کند. اگر این لذت‌ها نبود، هیچ‌کس زحمت تهیه غذا یا تشکیل خانواده را به جان نمی‌خرید. پس این لذت‌ها «وسیله»اند نه «هدف نهایی».

کسی که فکر کند باید تا آخرین حد ممکن از این لذت‌ها استفاده کند، در حقیقت دارد خودش را نابود می‌کند. چون طبیعت انسان برای اعتدال ساخته شده، نه برای افراط. اگر کسی بیشتر از نیاز بدنش غذا بخورد، دستگاه گوارشش آسیب می‌بیند و دیگر نمی‌تواند درست فکر کند یا کارهای اصلی زندگی را انجام دهد. از طرف دیگر، اگر کسی از ترس افراط، از خوردن غذاهای پاک و حلال هم دست بکشد، باز هم اشتباه کرده. اعتدال یعنی هم افراط نکردن، هم تفریط نکردن. خدا زینت‌های زندگی را برای بندگانش آفریده و کسی حق ندارد آن‌ها را حرام کند. اصل بر این است که همه چیز حلال است، مگر چیزی که دلیل قطعی بر حرمتش بیاید.

اما یک حقیقت عمیق‌تر هم وجود دارد: اگر روزی انسان به جهان بعد از مرگ برود و تا ابد زنده بماند، آیا باز هم به خوردن و آشامیدن و ازدواج نیاز دارد؟ پاسخ این است که همان وجودی که در دنیا داشتیم، در آخرت هم داریم. فرقش این است که در دنیا، این نیازها به خاطر بقای موقتی بود، ولی در آخرت همان نیازها به شکلی بی‌زوال ادامه پیدا می‌کنند. انسان در قیامت همان کسی است که در دنیا بود. اگر در دنیا طعم لذت خوردن را چشیده و آن را دوست داشته، در آخرت هم همان لذت را دارد، اما بدون ترس از تمام شدن یا ضرر دیدن. پس سعادت آخرتی هر کس همان چیزهایی است که در دنیا دوست داشت و برای آنها تلاش کرد؛ چه لذت خوردن، چه نوشیدن، چه لذت جنسی و حتی لذت‌هایی که در دنیا تصورش را هم نمی‌کرد. بهشت یعنی رسیدن به تمام خواسته‌های پاک و حلالی که آدمی در دل داشته.

اما محبت به غذا حقیقتش چیست؟ وقتی دقت می‌کنیم، می‌بینیم ما خودمان واقعاً غذا را دوست نداریم؛ بلکه دستگاه گوارش ماست که به فعالیت نیاز دارد و این نیاز را به صورت لذت و اشتها به ما نشان می‌دهد. پس حب به غذا در حقیقت حب دستگاه گوارش به کار خودش است.

در مورد روزه هم دستور داریم که برای رسیدن به تقواست. چون وقتی انسان از خوردن و آشامیدن و کار جنسی - که مباح هستند - به خاطر خدا چشم بپوشد، بعداً وقتی پای گناه واقعی برسد، راحت‌تر می‌تواند خودش را کنترل کند. روزه تمرین خویشتن‌داری است. همچنین برکت در غذا یعنی خدا خیری در آن قرار داده که به آن غرض برسد؛ چه سیری، چه سلامت، چه نورانیت. همه اینها به دست خداست. خداوند تنها روزی‌دهنده واقعی است و کسی غیر از او نمی‌تواند روزی بدهد. آدمی اگر متقی باشد، خدا از جایی که فکرش را هم نمی‌کند به او روزی می‌رساند.

انسان نسبت به همه حیوانات برتری داده شده، هم در عقل و هم در تنوع غذاها. می‌تواند از هر غذای پاکیزه‌ای استفاده کند و حتی غذاهای جدید اختراع کند، در حالی که حیوانات همیشه یک جور خاص غذا می‌خورند. خدا زمين را رام انسان كرده تا بتواند در آن راه برود و از روزی آن بخورد و به هر شکلی که می‌خواهد از نعمت‌های زمین بهره ببرد.