مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری، کودکی متولد شد که نامش نام پیامبر است و زمین را پس از ظلم، پر از عدل و داد می‌کند

امام دوازدهم، حضرت مهدی (عج)، فرزند امام حسن عسکری است. نامش محمد و لقبش مهدی، قائم آل محمد و صاحب الزمان است. در پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ هجری، هنگام طلوع فجر جمعه، در شهر سامراء متولد شد. مادرش نرجس خاتون نام دارد.

حکیمه خاتون، عمه امام حسن عسکری، جریان ولادت را نقل کرده است. شب نیمه شعبان، امام به او فرمود: امشب پیش ما بمان. هنگام طلوع فجر، نرجس دچار اضطراب شد و آن مولود مبارک متولد شد. حکیمه دید که نوزاد ختنه شده است. او را نزد امام برد. امام دست مبارکش را بر دهان نوزاد کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس فرمود: او را نزد مادرش ببر. بعدها حکیمه دوباره آن نوزاد را نزد امام دید که لباس زرد بر تن داشت، زیبا و نورانی بود. امام فرمود: این همان مولود منتظری است که به ما بشارت داده شده است.

مادر آن حضرت، نرجس خاتون که نام اصلی‌اش ملیکه بود، دختر قیصر روم بود. پدربزرگش خواست او را به عقد پسر برادرش درآورد. در مراسم، هنگامی که کشیشان انجیل می‌خواندند، بت‌ها و چلیپاها سرنگون شدند و تخت فرو ریخت. همه ترسیدند و مجلس بر هم خورد. آن شب، ملیکه در خواب دید که حضرت مسیح با حواریون در قصر جمع شده‌اند. ناگهان پیامبر اسلام با علی و امامان وارد شدند. رسول خدا فرمود: آمده‌ایم تا ملیکه را برای فرزندم خواستگاری کنیم و به امام حسن عسکری اشاره کرد. حضرت مسیح به شمعون (یکی از حواریون) فرمود: پیوند رحم خود را به رحم آل محمد بپیوند. شمعون پذیرفت و رسول خدا خطبه خواند و ملیکه را به عقد امام حسن عسکری درآورد.

از آن شب، آتش محبت امام حسن در دل ملیکه شعله‌ور شد. از خوردن افتاد و لاغر شد. اطباء عاجز ماندند. روزی پدربزرگش پرسید: چه آرزویی داری؟ گفت: اسیران مسلمان را آزاد کن. چنین کرد و اندکی بهبود یافت. شبی دیگر در خواب، حضرت فاطمه زهرا و حضرت مریم را دید. حضرت مریم گفت: این بانوی بزرگ اسلام، مادر شوهر توست. ملیکه خود را به دامن حضرت زهرا انداخت. حضرت فرمود: چگونه امام حسن به دیدارت آید در حالی که تو مشرکی؟ بگو: اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمداً رسول الله. چون گفت، حضرت زهرا او را در آغوش گرفت و فرمود: اکنون منتظر آمدن فرزندم باش. پس از آن، هر شب امام حسن به دیدارش می‌آمد.

مدتی بعد، امام حسن عسکری به بشر بن سلیمان، از شیعیان خاص، فرمود به بغداد برود و کنیزی با اوصاف خاص بخرد. بشر چنان کرد و آن کنیز را نزد امام علی النقی آورد. امام به حکیمه خاتون فرمود: این کنیز را به خانه خود ببر و واجبات و سنت‌ها را به او بیاموز، که او همسر حسن عسکری و مادر صاحب الامر است. حکیمه می‌گوید: روزی امام حسن عسکری به خانه من آمد و نگاه تندی به نرجس کرد. پرسیدم: آیا او را خدمت بفرستم؟ فرمود: نه، از روی تعجب بود که در این مدت کوتاه، خداوند از او فرزندی بیرون می‌آورد که جهان را پر از عدالت کند. سپس فرمود: امشب پیش ما باش که این شب، آن فرزند متولد می‌شود. حکیمه گفت: از نرجس هیچ اثری از بارداری نمی‌بینم. امام تبسم کرد و فرمود: چون صبح شود، اثر حمل ظاهر می‌شود. او مانند مادر موسی است که تا هنگام ولادت هیچ تغییری بر او ظاهر نشد. در حدیث دیگر، امام فرمود: حمل ما اوصیاء در شکم نیست، در پهلو می‌باشد و از ران مادران فرود می‌آییم، زیرا ما نورهای خداییم.