بسم الله الرحمن الرحیم
پرسیدن عبادت است. جرأت پرسیدن داشته باشید.
پس از انقلاب، وضعیت کاملاً با قبل تفاوت کرده است. پیش از انقلاب، دشمن مشخص و روبرو بود. اسلام در اقلیت و مظلوم بود و بیشتر بر ابعاد انسانی و عرفانی آن تأکید میشد تا فقهی. شعارها صریح بود، مثل «شاه باید برود». اما امروز مسلمانان به اکثریت رسیدهاند، دشمن پنهان کار شده و تأکید اصلی بر «اسلام فقاهتی» است. جامعهشناسان بارها گفتهاند که نهضتهای پرشور دینی و انقلابی، پس از مدتی بدل به نهادهایی ساکن و بیروح میشوند. هدف نهضتها استقرار بخشیدن به یک مکتب است، نه اینکه برای ابد نهضت بمانند.
تعبیر «اسلام فقاهتی» که پس از انقلاب رایج شده، نشان میدهد که جنبه فقهی اسلام برجستگی پیدا کرده است. معلومات دینی غالب روحانیون در فقه خلاصه میشود. اسلام فقهی، اسلام تقلیدی است. مریدپرور است و با عامیان سخن میگوید. اما اسلام تحقیقی، دلیرپرور است و با جستجوگران سخن میگوید. متأسفانه امروز اسلام محققانه را به بهانه «اسلام روشنفکرانه» طرد میکنند.
در امور عقیدتی سه شاخه داریم: فروع دین (احکام فقهی)، موضوعات (مثل تشخیص نجاست خون پشه)، و اصول عقاید و معارف (مثل شناخت خدا و عدل او). از این سه شاخه، فقط اولی در خور تقلید است. در موضوعات و اصول عقاید و معارف باید اهل تحقیق بود. عموم مردم در عموم مسائل مقلدند، اما این تقلید باید به تحقیق محققانه تکیه بزند. درست است که نباید ایمان عوام را شوراند، اما این سخن تجویز نمیکند که عوام همواره مقلد بمانند و خواص هم به دامن تقلید بیفتند. باید مرز تعبدیات را از غیرتعبدیات جدا کرد.
علم وقتی به صورت نهاد اجتماعی درمیآید، قانون عرضه و تقاضا بر آن حاکم میشود. اگر همیشه از عالمان دین سؤالات فرعی فقهی بپرسید، آنها هم خود را در آن زمینهها تقویت میکنند. اگر از مسائل سیاسی، اجتماعی و فلسفی بپرسید، آنها هم به آن سمت میروند. مطهری و طباطبایی به خاطر همین گریبانگیریها به آن مقام رسیدند. در حوزههای علمیه، علیالخصوص در صد سال اخیر، آموزش فلسفی، کلامی و تاریخی کافی نبوده است. فیلسوف یا مفسر هیچگاه به منزلت اجتماعی یک فقیه دست نمییابد. منزلت اجتماعی عالمان تأثیر بسزایی در رشد علم دارد.
پس از انقلاب از اقلیت به اکثریت رسیدهایم. جامعه را از مخالفان فکری پیراستهایم. اما این به معنای بستن باب تحقیق نیست. باید محققانه دنیای پرتلاطم پیرامون را شناخت. پرورش محقق نیازمند فضایی مناسب برای شرکت همگانی در نقد و بحث و پژوهش است. شرط معرفتشناختی برای پدید آمدن چنین فضایی آن است که وضع موجود را بهترین وضع ممکن نشماریم. هنگامی که باب تحقیق بسته باشد، شبههها مطرح نمیشوند، نه اینکه حل میشوند. سر زیر برف کردن با حل کردن فرق دارد.
تاکنون در جامعه ما گمان میشد که دفاع از دین فقط دفاع فلسفی است. در تاریخ فرهنگ اسلامی، فیلسوفان و متکلمان عموماً مطعون بودهاند. بحث ما در باب تحقیق در امر دین، ناظر به تحقیق فلسفی نبوده است. باید تصاویر مسخ شدهای را که از خدا، انسان، جامعه، دین و... داریم تصحیح کنیم. در این دنیا حق و باطل به هم آمیخته است. شرط اول قدم آن است که حق را خالص کنیم. اگر حق از باطل نجات پیدا کند، هیچکس در آن شک نمیکند. مردم فطرتاً پذیرنده حق هستند.