مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
زیارت یعنی دل بستن به کسی که جانش از تنِ دفن شده‌اش زنده‌تر است.

زیارت در لغت یعنی میل کردن، چه از دور چه از نزدیک. اما در معنای دینی، زیارت آن وقتی است که دل هم با جسم همراه شود و نسبت به کسی که به سویش می‌روی، احترام قلبی و انس روحی داشته باشی. هر چه آن شخص مقرب‌تر و کامل‌تر باشد، این میل و احترام هم قوی‌تر می‌شود. پس زیارت فقط رفتن به یک قبر نیست، بلکه حضورِ واقعیِ زائر در نزد مزور است.

باید دانست که زیارت سه رکن دارد: زائر (کسی که می‌رود)، مزور (کسی که به سویش می‌روند)، و یک گرایش قلبی که همراه با تکریم و تعظیم است. اگر هرکدام از این‌ها سست یا خیالی باشد، زیارتِ راستین تحقق پیدا نمی‌کند. مثلاً اگر کسی که به زیارتش می‌روی وجود خارجی نداشته باشد، یا خود زائر معرفت کافی نداشته باشد، نتیجه‌ی واقعی حاصل نمی‌شود.

نکته‌ی بنیادی این است که انسان بعد از مرگ، از حیات برتر و کامل‌تری برخوردار می‌شود. نفس آدمی مجرد است و فنا نمی‌پذیرد. مرگ فقط انتقال از عالمی به عالم دیگر است. در واقع، مرده از نظر جان و نفس، زنده‌تر از انسان زنده‌ی دنیایی است. شدت حیات او حجاب شده تا ما نتوانیم او را ببینیم، اما کسانی که روح قوی‌تری دارند، می‌توانند ارواح را مشاهده کنند.

حکیم بزرگ ابوعلی سینا در پاسخ به سؤالی درباره‌ی زیارت، تحلیلی عمیق ارائه می‌دهد. او می‌گوید: نفوس زائرانی که هنوز به بدن متصل هستند، از نفوس مزورانی که از بدن جدا شده‌اند مدد می‌گیرند. این مدد هم جنبه‌ی جسمانی دارد و هم جنبه‌ی روحانی. فایده‌ی جسمانی آن است که مزاج بدن معتدل شده، آفات دفع می‌شود و مکان‌های مقدس مثل خانه‌ی خدا، ذهن را صاف و آماده می‌کند. اما فایده‌ی روحانی بسیار ارزشمندتر است: بی‌توجهی به متاع دنیا، دور شدن از موانع کمال و انصراف فکر به ساحت قدس الهی. در این حالت، تمام اندوه‌ها و ترس‌ها از دل انسان زدوده می‌شود.

پس دو نکته را باید فهمید: اول اینکه انسان پس از مرگ ارتباطش با عالم بالا گسترده‌تر می‌شود و آثار وجودی‌اش قوی‌تر می‌گردد. دوم اینکه اگر چه روح و جان زمان و مکان ندارد، اما به دلیل تعلق خاص روح به بدن، قبر و بدن مزور مرکزیتی پیدا می‌کند که توجه به آن فرصتی است برای نزدیک شدن به آن روح بزرگ. درست مثل کعبه که خداوند به آن توجه ویژه دارد، نه به خاطر محدودیت خودش، بلکه به خاطر ظرفیت و شأن آن مکان.

به همین دلیل است که رفتن به سوی قبور اولیای الهی اهمیت دارد. این ارتباط، زنده و مؤثر است. اگر کسی گمان کند که مردگان واقعاً مرده‌اند و اثری از آنها نیست، در اشتباه است. آیات قرآن و روایات متعدد بر این نکته تأکید دارند که شهیدان و اولیای الهی زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند. آنان صدای ما را می‌شنوند و جواب سلام ما را می‌دهند. ابدان پاک آنان به تبع ارواح طیب‌شان، سالم و مقدس می‌ماند.

بنابراین زیارت ارتباط حی با حی است. نه اینکه زائر با یک جسم بی‌جان روبرو باشد. کسی که با این معرفت به زیارت می‌رود، هرگز دچار وسوسه نمی‌شود که این کار شرک است. بلکه می‌فهمد که هدف نهایی، تقرب به خداست و اهل بیت(ع) باب‌های ورود به آن حضرت‌اند. اگر چنین بینشی حاصل شود، انسان در زمان غیبت و ممات هم همان رفتاری را با مزور دارد که در زمان حیات و حضور داشت. صدایش را بلند نمی‌کند، ادب حضور را نگه می‌دارد و می‌داند که حرمت او چه در حیات و چه در ممات یکی است.

این نگرش، نقش زیارت را در حیات اجتماعی جامعه آشکار می‌کند. زیارت رمز حضور و شهادت عینی امام در جامعه است. کسانی که با زیارت مخالفند، در واقع با مهاجرت به سوی پیامبر مخالفت می‌کنند. همان طور که هجرت به مدینه، دین را از تاریکی بیرون آورد، زیارت هم می‌تواند جامعه را روشن کند.