بسم الله الرحمن الرحیم
خیال و متخیله در فلسفه مشائیه؛ حفظ صور و تصرف در آنها
در فلسفه مشائی، شناخت حصولی انسان در مراتبی بررسی میشود که تفاوت آنها به میزان تجرید مدرَک از ماده و لواحق مادی بازمیگردد. احساس هنگامی تحقق مییابد که شیء مادی در برابر ابزار حسی حاضر باشد. آنچه حس مییابد خود شیء خارجی نیست، بلکه صورت آن است؛ صورتی که هنوز به حضور ماده و عوارضی چون مقدار، شکل و وضع وابسته است. تخیل مرتبهای بالاتر است، زیرا صورت محسوس را پس از غیبت ماده نیز نگاه میدارد، هرچند این صورت همچنان با ویژگیهای جزئی و لواحق مادی همراه است. در توهم، آنچه ادراک میشود «معنا»یی جزئی و غیرمحسوس، مانند دوستی یا دشمنی و سود یا زیان در نسبت با موجودی جزئی است. تعقل، در نهایت، صورت را از ماده و لواحق آن بهطور کامل تجرید میکند و آن را به نحو کلی درمییابد. ازاینرو، ادراک حسی، خیالی و عقلی در دستگاه مشائی مراتب مختلف تجرید به شمار میآیند.
در قوای باطنی، مشائیان میان «صورت» و «معنا» تفکیک میکنند. صورت چیزی است که نخست از راه حس ظاهر ادراک میشود، اما معنا چیزی است که حس ظاهر مستقیماً به آن دست نمییابد. حس مشترک مدرک صور محسوس است و خیال خزانه این صور؛ همچنانکه واهمه معانی جزئی را ادراک میکند و حافظه آنها را نگاه میدارد. بنابراین حس مشترک و خیال یک کارکرد ندارند: حس مشترک صورت را میپذیرد و ادراک میکند، اما خیال همان صورت را پس از غیبت محسوس حفظ میکند. به همین اعتبار، خیال در قول مشهور مشائیان قوهای مستقل دانسته میشود که مثالهای محسوسات را بعد از غیبت آنها نگاه میدارد.
برای استقلال خیال دلایل متعددی مطرح شده است. یکی از مهمترین آنها تفاوت میان «قبول» و «حفظ» است: قوهای که صورت را میپذیرد لزوماً همان قوهای نیست که آن را نگه میدارد؛ چنانکه آب شکل را میپذیرد اما آن را حفظ نمیکند. از سوی دیگر، در سهو و ذهول، صورت ممکن است بالفعل مورد توجه نباشد، ولی بدون احساس تازه دوباره استرجاع شود. در این حالات، صورت از مدرِک غایب شده اما از خزانه نرفته است؛ برخلاف نسیان که در آن صورت از خزانه نیز زایل میشود و برای بازیابی آن، ادراک تازه یا چیزی در حکم آن لازم است. از این تمایز و دلایل دیگری از همین سنخ برای اثبات قوهای مستقل به نام خیال استفاده میشود. کتاب در این بخش افزون بر تقریر اصل نظریه، مجموعهای از دلایل استقلال خیال و اشکالها و پاسخهای مربوط به آنها را نیز بررسی میکند.
در کنار خیال، قوه متخیله قرار دارد. خیال و حافظه اساساً محل حضور و نگهداریاند، اما متخیله قوه تصرف در صور و معانی است. این قوه میتواند صور موجود در خیال و معانی موجود در حافظه را با یکدیگر ترکیب یا از هم تفصیل دهد. ازاینرو، گاه صورتهایی پدید میآورد که در خارج مطابقی ندارند و گاه در خدمت اندیشه قرار میگیرد. همین قوه به اعتبار نسبتش با نفس حیوانی «متخیله» و هنگامی که قوه عقلی آن را در امور عقلانی به کار گیرد «مفکره» یا «متفکره» نامیده میشود و در این حالت آلت فکر برای عقل است. هنگامی نیز که برای جستوجو و استرجاع معانی محفوظ به کار رود، با عناوینی چون «مذکره» یا «ذاکره» از آن یاد میشود.
یکی از ویژگیهای متخیله، حرکت و انتقال در میان صور و معانی است. هنگامی که نفس ناطقه بر آن اقتدار دارد، این قوه در مسیر مقاصد عقلانی مهار و به کار گرفته میشود؛ اما با کاهش توجه و تسلط نفس، زمینه برای فعالیت آزادتر متخیله فراهم میشود. در خواب و برخی حالات ضعف، متخیله میتواند صور را ترکیب و آنها را در حس مشترک منعکس کند، بهگونهای که انسان آنها را مشاهده کند بیآنکه منشأیی حسی در خارج داشته باشند. همچنین در بحث اتصال نفس و دریافتهای غیبی، متخیله میتواند معانی را در قالب صورتهای مناسب محاکات کند؛ از همین رو برخی صور رؤیایی با معنای دریافتشده تناسب روشن دارند و برخی برای بازگرداندن صورت خیالی به معنای اصلی نیازمند تعبیرند.
مشائیان برای متخیله نیز هویتی متمایز از دیگر قوای باطنی در نظر میگیرند و درباره نسبت آن با واهمه، حافظه، خیال و نفس ناطقه بحث میکنند. بر پایه نظر حکمای طبیعی و برخی حکمای الهی، این قوای باطنی مادیاند و با روح بخاریِ ساری در تجاویف مغز ارتباط دارند. خیال، که خزانه صور است، در بخش مؤخر بطن نخست مغز و متخیله، چون باید به خزانه صور و معانی دسترسی داشته باشد، در بخش مقدم بطن میانی جای داده میشود. بدینترتیب، در دستگاه مشائی خیال قوه حفظ صور و متخیله قوه تصرف، ترکیب و تفصیل آنهاست و نفس ناطقه میتواند متخیله را در جهت مقاصد خود به کار گیرد. نویسنده نیز در ادامه اثر این دستگاه را در مقایسه با دیدگاه اشراقی و حکمت متعالیه دوباره مورد سنجش قرار میدهد.