بسم الله الرحمن الرحیم
حقوق شناسی اگر از مبدأ فاعلی و غایی هستی جدا شود، هرگز به حقیقت دست نمییابد و بررسیهایش سیر افقی خواهد داشت نه اوج عمودی.
بینش مادی به علوم انسانی نظیر حقوق، فقه، اخلاق و سیاست، همانند بینش مادی به علوم تجربی مانند زمینشناسی و گیاهشناسی، بریده از حقیقت خواهد بود. کسی که هوشمندی خود را در محور طبیعت خلاصه کند و از مبدأ فاعلی آفریدگار جدا باشد و از مبدأ غایی و مرجع نهایی نیز گسسته باشد، هماره بررسیهایش سیر افقی دارد و هرگز اوج عمودی را طی نخواهد کرد. مثلاً یک معدنشناس مادی فقط میاندیشد که فلان معدن در زمانهای دور چه صورتی داشت و اکنون چگونه است و در آینده چه خواهد شد. هرگز در محدوده تفکر مادی این مطلب عمودی و فراطبیعی خطور نمیکند که چه مبدأ فاعلی آن معدن را آفرید و حرکت منظمش را به عهده گرفت و برای کدام هدف نهایی او را هدایت کرد. اصل کلی و جامع «او اولین و آخرین است» هرگز از دیدگاه یک متفکر مادی مطرح نیست.
اما اگر عقل و درایت صاحب نظری در مدار طبیعت منحصر نشود و هر موجودی را -که هستیاش عین ذاتش نباشد- چه مادی و چه غیر مادی، گذشته از مبدأ تکوّن طبیعی به فراطبیعی وابسته بداند، هماره بررسیهایش جامع بین سیر افقی و عمودی است. هم عمیقاً میاندیشد که فلان پدیده از لحاظ ماده قبلاً چه بوده و اکنون چیست و بعداً چه خواهد شد، و هم دقیقاً میفهمد که آن رخداد از یک مبدأ فاعلی محض نشأت گرفته و در مسیر نهایی به مبدأ غایی بازمیگردد. بنابراین حقوقشناسی که جزو علوم انسانی است، وقتی عمیقاً ارزیابی میشود که معلوم شود اصلاً حقوق به چه حقیقت عینی تکیه دارد و از کدام واقعیت استنباط میشود. در این بینش، علوم انسانی هرگز اعتباری محض نیستند و بدون اعتماد به واقعیت خارج، اعم از انسان و طبیعت و فطرت، تحقق نمییابند.
پس از پذیرش اصل ارتباط حقوق انسانی با حقایق تکوین، بررسی میشود که راه کشف اصول و استخراج قواعد و استنباط مواد حقوقی از آن پشتوانه تکوینی چیست. در تمام این مراحل، دقیقاً بررسی میشود که مبدأ فاعلی و غایی نظام هستی چگونه مبدأ حقوقی انسان را آفرید و چگونه راه کشف آن را به بشر آموخت. ثبوت حقوق اولاً و اثبات آن ثانیاً از دیدگاه یک متفکر الهی به بینش توحیدی او کاملاً مرتبط است. مکتب الهی عهدهدار تبیین مقام ثبوت حقوق و مقام اثبات آن است. چون مبدأ فاعلی حقوق، خداوند منزه از ماده و طبیعت است، مبدأ غایی آن نیز تقرب به او خواهد بود که مبرّا از زمان و مکان و هر قید مادی دیگر است.
جریان عدالت که از جهتی طبق برخی از آرا مبنای حقوق است و طبق بعضی شواهد دیگر هدف حقوق به شمار میآید، گرچه فیالجمله درست است، لیکن بالجمله صحیح نخواهد بود. هدف نهایی از تحقیق و تحقق حقوق فرد و جامعه، رسیدن انسان به مقام شامخ لقای خداست. قرآن کریم ضمن ارج نهادن به قسط و عدل، آن را وصف ممتازی میداند که عادلان در پرتو آن توان عروج به مقام برین را مییابند و آن مقام برتر همانا نورانی شدن روح انسان حقمدار است. هدف رسالت پیامآوران الهی و نزول کتابهای دینی، قیام مردم به قسط و عدل است؛ اما مقصود از نزول کتاب الهی، نورانی کردن مردم است. مقام نورانیت انسان متکامل، همان مرتبه شهود علمی و عینی او نسبت به حقایق برتر از عالم طبیعت است.
سر لزوم چنین هدف برتری این است که هر بالعرض باید به بالذات منتهی شود. همان طور که سلسله علل فاعلی باید به فاعل بالذات که خداوند است منتهی گردند، غایتهای بالعرض نیز باید به غایت بالذات رجوع نمایند. اهداف همه کارهای انسانی مادامی که به لقای خداوند نرسد، هدف متوسط است نه نهایی. از اینجا اهداف حقوق بشر از نظر اسلام روشن میشود. جریان عدالت و قسط در جامعه اسلامی، نه یک ایستگاه آخر، بلکه پلی است برای عبور به سمت نورانی شدن روح و شهود حقایق برتر.