بسم الله الرحمن الرحیم
بست نشینی به معنای پناه جویی و پناهنده شدن به شخص یا مکان شریف و حفاظت شده، ریشه در فرهنگ انسان دارد و این ایده از عمق جان و فطرت انسان برخاسته است.
«بست» در لغت به معنای پناهگاه یا مکان مقدسی است که بست نشین در آنجا قرار گرفته و امان مییابد. دهخدا مینویسد: «پناهگاه؛ در این زمان اصطلاح شده مردی که از بیم... یا در مرقد امامزاده پناه برده، بنشیند تا به حقیقت امر او برسند، گویند: بست نشسته». در بهار عجم آمده که بر دور مزارات حضرات به فاصلهای چوب بست میکنند و بر گنهکاری یا دادخواهی که در آن بست آید، کسی مزاحم حال او نمیتواند شد.
بست و بست نشینی تحت عناوین گوناگون، سابقهای بس کهن دارد. سابقه آن به قدمت تاریخ و به سابقه ظهور و تشکیل اجتماعات باز میگردد. حب ذات و صیانت نفس جزء لاینفک وجود انسان است. انسان ذاتاً به منافع خود میاندیشد و از ضرر و زیان خود گریزان است. این انگیزه فطری، انسان را ملزم ساخت تا برای حفظ و بقای خود در ابتدا به غارها پناه برد و سپس برای خویش خانه بسازد. با شکل گرفتن جوامع بشری، پدیده «بست نشینی» به صورت یک امر سنتی و آیین قابل قبول ظاهر گردید. نه تنها عامه مردم، بلکه قدرتمندان و سلاطین مقتدر نیز در مقابل این سنت ریشهدار اجتماعی تسلیم شدهاند.
قدیمی ترین متن مدونی که این موضوع به شکل قانون در آن متجلی است، مربوط به یهود میباشد. در آن منشور آمده: شش شهر از شهرهای لاویان را خداوند برای بست تعیین فرمود که شخص قاتل از دست ولی مقتول به آن ها فرار کند تا حکم صحیح و رسیدگی شرعی درباره او به عمل آید. اسرائیلیان لفظ بست را بر تخته های بزرگ می نوشتند و بر سر راه های آن شهر می آویختند تا قاتلان به سهولت راه ملجأ را بیابند.
در همه اقوام و ملل، اصل پناه جویی به گونههای مختلفی وجود داشته. در میان عرب پیش از اسلام نیز جلوههایی از این روش و سنت به چشم می خورد. از جمله «حلیف» بود؛ شخصی با قسم، خود را در پناه دیگری قرار می داد و از یاری او برخوردار می شد. «حلف الفضول» یا نخستین پیمان جوانمردان برای یاری ستم دیدگان، تابش همین اصل بود. این انجمن چنین آغاز شد که عاص بن وائل از مردی کالایی خرید، اما بهای آن را نمی پرداخت. فروشنده بر کوه ابوقبیس بالا رفت و استمداد طلبید. چند تن در خانه عبدالله بن جدعان گرد آمدند و پیمان بستند و سوگند یاد کردند که تا جان در بدن دارند از ستم کش و مظلوم حمایت کنند. این پیمان، حلف الفضول نامیده شد؛ زیرا هر سه نفر نامشان فضل بود. آنان حق آن بازرگان را از عاص گرفته، به او پرداختند و نیز پدری را که زورمندی دخترش را از او ربوده بود، دختر را به او باز گرداندند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که در ایام جوانی در مکه شاهد این پیمان بود، همواره آن را مورد تمجید قرار میداد و حتی بعد از بعثت نیز آن پیمان را تأیید کرد و فرمود: «در سرای عبدالله بن جدعان با حضور من پیمانی بسته شد که اگر امروز در اسلام مرا به آن پیمان فرا خوانند، به آن پاسخ می گویم. آنها سوگند یاد کردند که افراد ستمگر را به جای خود بنشانند و نگذارند ستمگری مظلومی را ناراحت گرداند. این پیمان نزد من از شتران سرخ موی ارزنده تر است».
نمونه دیگر، «استلحاق» بود؛ بدین ترتیب که طایفهای یا بزرگ قومی اجازه میداد شخصی به نام آن طایفه خوانده شود و در پرتو حمایت آن طایفه زیست نماید. «مواخاة» نمونه بارز دیگری از پناه بردن به یکدیگر و یاری نمودن است که دو نفر با هم مثل دو برادر، یار و یاور هم میشدند. «مولی با عقد و یا حلف» نیز بدین قرار بود که فردی یا قومی با افراد یا اقوام دیگر هم پیمان میشدند که تحت الحمایه آنان قرار گیرند.
«جوار» یا حق همسایگی و پناه دادن نیز از خصوصیات برجسته عرب بود. حق جوار زنها بیش از مردان بود. اگر زنی مورد غضب، خود را به زنی می رسانید و زن عرب مقنعه خود را روی او می انداخت، وی از حق جوار برخوردار می شد و کسی نمی توانست آن فراری را دستگیر کند. این سنت چنان جاری بود که اگر کسی به قصد پناهندگی به خانهای می رفت و مالک خانه را نمی دید، گوشه لباسش را به در خانه او می بست و معلوم می شد که او پناهنده است. آن گاه تمام اهل خانه به حمایت و دادخواهی او ملزم می شدند. گاهی دامنه این آیین حیوانات را نیز در بر می گرفت؛ به طوری که در ادبیات عرب ضرب المثل شده: «اَحْمی مِنَ الْجَراد» که چون ملخها به چادر شخصی پناه می بردند، او به حمایت از آنان برمی خاست و اعلام می کرد تا زمانی که ملخها در محدوده چادر او هستند، کسی حق ندارد آنان را صید کند.