بسم الله الرحمن الرحیم
«قانون در اسلام، زنجیر نیست؛ راهی است برای رشد انسان».

در آغاز این جلد، می‌خواهم از جایگاه قانون در اسلام سخن بگویم؛ اینکه چرا اسلام نظامی از قوانین آورده است و چه تفاوتی با نظام‌های بشری دارد. بسیاری می‌پندارند که قانون، تنها برای نظم ظاهری جامعه است، اما در منطق اسلام، قانون ابزاری است برای هدایت انسان به سوی کمال. اسلام، انسان را موجودی آزاد و خردمند می‌داند، اما آزادی را بدون هدایت نمی‌پذیرد. قانون الهی، همان جهت‌دهنده‌ی آزادی انسان است.

اسلام، دینی جامع است؛ یعنی برای زندگی فردی و اجتماعی، برنامه دارد. قانون در اسلام فقط برای تنظیم روابط ظاهری نیست، بلکه هر حکمی ریشه در حقیقتی اخلاقی و معنوی دارد. برای نمونه، حکم زکات فقط یک فرمان اقتصادی نیست؛ نشانه‌ی پیوند اجتماعی و همدلی میان بندگان خداست. همین نگاه در همه‌ی احکام جاری است: نماز برای یاد خدا، روزه برای خودسازی، جهاد برای دفاع از انسانیت و عدالت.

تفاوت اساسی میان قانون الهی و قانون بشری در همین است که قانون بشری بر پایه‌ی تجربه و منافع موقت وضع می‌شود، اما قانون الهی بر بنیاد شناخت خدا از فطرت انسان استوار است. انسان، محدود است؛ نمی‌تواند به همه‌ی ابعاد روحی و اجتماعی خود آگاه باشد. اما خالق انسان، او را بهتر می‌شناسد و قوانینی متناسب با سرشت او قرار داده است. از این‌رو اسلام می‌گوید:«أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ» آیا آن‌که آفرید، بهتر نمی‌داند؟

قانون در اسلام هدف نیست، بلکه وسیله است؛ وسیله‌ای برای تحقق عدالت و رشد. احکام اسلام اگر از هدفشان جدا شوند، به ظاهرگرایی می‌انجامند. بسیاری از انحراف‌ها در تاریخ دین از همین‌جا آغاز شد: جایی که صورت احکام ماند و روح آن فراموش شد.

در اسلام، قانون تنها در خدمت حکومت نیست، بلکه در خدمت انسان است. هر قانونی که انسان را از مسیر رشد فطری دور کند، از دیدگاه اسلام باطل است. در این نظام، حاکم نیز در برابر قانون مسئول است؛ هیچ‌کس فراتر از حکم الهی نیست. بدین معنا، قانون در اسلام مظهر عدالت است، نه ابزار قدرت.

از سوی دیگر، اسلام میان «ثبات» و «انعطاف» در قانون‌گذاری توازن برقرار کرده است. اصول کلی ثابت‌اند، اما مصادیق و شکل اجرا بسته به زمان و مکان می‌تواند تغییر یابد. برای مثال، اصل حفظ جان و مال انسان ثابت است، ولی شیوه‌ی حفظ آن در هر دوره با پیشرفت علم و روابط اجتماعی متفاوت خواهد بود.

اسلام قانون را از زندگی جدا نمی‌کند. بر خلاف نظام‌های مادی که قانون را صرفاً قراردادی اجتماعی می‌دانند، اسلام آن را پیوندی میان زمین و آسمان می‌بیند. اطاعت از قانون الهی نوعی عبادت است، زیرا انسان با عمل به آن، خود را در مسیر اراده‌ی خدا قرار می‌دهد.

من بر این باورم که اگر مسلمانان فلسفه‌ی قانون در اسلام را بشناسند، دیگر میان شریعت و آزادی یا میان دین و پیشرفت تعارضی نخواهند دید. قانون در اسلام، دشمن آزادی نیست؛ ضامن آزادی واقعی است. آزادی‌ای که بدون قانون باشد، به هرج‌ومرج می‌انجامد، و قانونی که بی‌روح آزادی باشد، به استبداد. اسلام راهی میان این دو افراط است.

بنابراین، قانون‌گذاری در اسلام نه برای محدود کردن انسان، بلکه برای شکوفایی اوست. هر حکم الهی نوری است که راه انسان را در تاریکی زندگی روشن می‌سازد. اسلام آمده است تا انسان را از اسارت نفس و جامعه برهاند و او را در مدار فطرتش آزاد کند. و قانون الهی، نقشه‌ی این رهایی است.