مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
انسان برای سعادت خود ناچار به همکاری اجتماعی است، اما همین همکاری نیازمند قانون است

دین بهترین و عالی‌ترین روشی است که می‌تواند اجتماع بشر را منظم ساخته و بیش از هر روش دیگر مردم را به رعایت قوانین اجتماعی وادار نماید. انسان هرگز جز سعادت و کامرانی خویش را در زندگی نمی‌خواهد و نمی‌جوید. این سعادت جز در سایه تأمین کامل همه نیازهای زندگی ممکن نیست. از طرف دیگر، بشر با فهم خدادادی خود درک می‌کند که هرگز نمی‌تواند همه این نیازمندی‌ها را به تنهایی بدست آورد و آماده سازد. زیرا تحصیل همه احتیاجات زندگی از توانایی یک فرد هر چه هم نیرومند باشد بیرون است.

از این رو ناچار می‌شود برای رفع نیازمندی‌های خویش با افراد همنوع خود همکاری کرده و به صورت دسته جمعی به تحصیل وسائل حیاتی خود بپردازد. بدین معنی که هر کس تأمین مقداری از این وسائل را بعهده گرفته آن را آماده می‌سازد، سپس همه افراد نتیجه فعالیت‌های خود را روی هم می‌ریزند و هر فردی به اندازه فعالیت و موقعیت اجتماعی خویش سهمی برمی‌دارد و از آن استفاده می‌کند. در حقیقت همه برای یکدیگر فعالیت می‌کنند و محصول فعالیت‌ها را به میان می‌ریزند.

چون محصول فعالیت‌های افراد به هم آمیخته است و همه می‌خواهند از آنها استفاده کنند، جامعه نیازمند یک سلسله مقررات است که رعایت آنها از آشوب و هرج و مرج جلوگیری کند. بدون این مقررات، هرج و مرجی پیش می‌آید که جامعه بشری حتی یک روز هم نمی‌تواند به زندگی خود ادامه دهد. این قوانین بر حسب تفاوت مدنیت و توحش اقوام و ملل و اختلاف سطح فکر اجتماعات و سازمان حکومتی آنها فرق می‌کند، ولی در هر حال هیچ جامعه‌ای از یک رشته رسوم و مقرراتی که لااقل مورد احترام بیشتر افراد آن باشد بی‌نیاز نیست.

انسان همه کارهای خود را با اختیار و انتخاب خود انجام می‌دهد، از این رو یک نوع آزادی عمل برای خویش احساس می‌نماید. این آزادی را مطلق یعنی بی‌قید و شرط می‌پندارد و خواهان آزادی کامل است و از هر گونه محدودیتی گریزان می‌باشد. به همین دلیل از هر ممنوعیت و محرومیتی که متوجه او شود رنج می‌برد. از این رو مقررات اجتماعی هر قدر هم کم باشد، چون تا اندازه‌ای انسان را محدود می‌سازد، مخالف طبع آزادیخواه وی خواهد بود. از طرف دیگر این مطلب را نیز می‌فهمد که اگر برای حفظ اجتماع و نظم آن حاضر نشود مقداری از آزادی خویش را در برابر قوانین از دست دهد، هرج و مرجی بوجود خواهد آمد که یکباره همه آزادی و آسایش او را نابود می‌سازد. چنانکه اگر لقمه‌ای از دست دیگری برباید، بدون تردید دیگران نیز لقمه از دست او خواهند ربود. بدین جهت برای آنکه مقداری آزادی برای خود نگهدارد، از مقداری از آن صرفنظر کرده و از روی ناچاری مقررات اجتماعی را محترم می‌شمارد.

میان روحیه آزادیخواه انسان و مقررات اجتماعی یک نوع تضاد و ناسازگاری موجود است. قوانین مانند زنجیری است که بر پای او نهاده شده و او پیوسته می‌خواهد زنجیر را پاره کرده و از بند رهایی یابد. این بزرگترین خطری است که پیوسته مقررات اجتماعی را تهدید می‌کند و ارکان آن را متزلزل می‌سازد. بدین جهت همیشه همراه مقررات، یک رشته مقررات دیگر برای مجازات متخلفان وضع می‌شود که مردم را از مخالفت باز می‌دارد و گاهی برای تشویق، آنان را به دریافت پاداش امیدوار می‌گرداند. ترس از مجازات و شوق دریافت پاداش تا اندازه‌ای به اجرای قوانین کمک می‌کند، ولی نمی‌تواند همه راه‌های تخلف را ببندد و نفوذ قانون را کاملاً حفظ نماید.

زیرا قوانین مجازات نیز مانند قوانین دیگر قابل تخلف هستند. مردم قدرتمند می‌توانند بدون ترس و هراس علناً مخالفت کنند یا با اعمال نفوذ، دستگاه قضائی را به موافقت با خواسته‌های خود مجبور نمایند. کسانی هم که نفوذ کافی ندارند می‌توانند از غفلت یا ضعف کارگردانان جامعه سوء استفاده کرده، مخالفت‌های خود را پنهانی انجام دهند، یا با رشوه و شفاعت و دوستی با متنفذان به مقصود خود برسند. ما هر روزه هزاران نمونه از اینگونه مخالفت‌ها و قانون‌شکنی‌ها را در جامعه‌های مختلف مشاهده می‌کنیم.

سرچشمه این خطر که بزرگترین سبب برای رخنه کردن فساد در پیکر اجتماع است، این است که روش‌های اجتماعی معمولی که قوانین را بوجود می‌آورند، تنها به مرحله مادی افراد توجه دارند و به معنویات و غرایز درونی ایشان اعتنایی نمی‌کنند. هدف قانون فقط کنترل اعمال مردم است و کاری به صفات درونی و احساسات باطنی که محرک این اعمال و دشمن داخلی مقررات هستند ندارد. اگر به طبع آزادیخواه بشر و غرایزی مانند خودخواهی و شهوت‌پرستی توجه نشود، هرج و مرج بوجود آمده و روز بروز دامنه اختلافات وسیع‌تر خواهد شد. هیچ قانونی نمی‌تواند جلوی مفاسد را بگیرد، مگر اینکه کاری کند که خود مردم از درون، قانون را محترم بشمارند.