مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
استعاره‌ها ابزارهایی برای اندیشیدن هستند.

استعاره از عمومی‌ترین پدیده‌های زندگی انسانی است و حضور آن به شعر و سخن بلیغ محدود نمی‌شود. انسان در زبان روزمره نیز پیوسته از تعبیرهایی استفاده می‌کند که اغلب بی‌آنکه متوجه باشد، نحوه فهم او از جهان را آشکار می‌کنند. بااین‌حال، در دیدگاه سنتی، استعاره اساساً پدیده‌ای زبانی بود: واژه از مدلول معمول خود فاصله می‌گرفت و به سبب نوعی شباهت بر چیزی دیگر اطلاق می‌شد. زبان تحت‌اللفظی صورت اصلی زبان و استعاره صورتی ثانوی، انحرافی و بیشتر متعلق به شعر و بلاغت به شمار می‌رفت. حتی نظریه‌های معناشناختی، با وجود پیشرفت در تحلیل استعاره، عمدتاً در محدوده زبان باقی می‌ماندند. ریکور با تأکید بر اینکه استعاره می‌تواند مقوله‌بندی پیشین ما از واقعیت را درهم بشکند و «توصیفی تازه» از آن عرضه کند، به نقش شناختی استعاره نزدیک شد، اما مدل مشخصی از فرایند شناخت ارائه نکرد.

لیکاف و جانسن نقطه آغاز را از زبان به دستگاه مفهومی انسان منتقل کردند. در نظریه «استعاره مفهومی»، یک قلمرو بر اساس قلمرویی دیگر فهمیده می‌شود: قلمرو مبدأ ساختار و مفاهیمی را در اختیار می‌گذارد که برای فهم قلمرو مقصد به کار می‌روند و میان عناصر و روابط این دو قلمرو «نگاشت» برقرار می‌شود. بنابراین استعاره پیش از آنکه پدیده‌ای زبانی باشد، فعالیتی شناختی است و استعاره‌های زبانی تجلی این ساختار مفهومی‌اند.

مثال «استدلال جنگ است» این دیدگاه را روشن می‌کند. تعبیرهایی چون حمله به استدلال، دفاع از موضع، هدف قراردادن نقطه‌ضعف و پیروزی یا شکست، استعاره‌هایی منفرد و تصادفی نیستند، بلکه همگی از یک ساختار مفهومی واحد سرچشمه می‌گیرند. در نتیجه، نه‌فقط زبانِ استدلال، بلکه خود مفهوم و عمل استدلال نیز در قالب جنگ ساختار می‌یابد. استعاره به این معنا ابزاری برای اندیشیدن است: انسان برای فهم قلمروهای ناشناخته، پیچیده یا انتزاعی از قلمروهای آشناتر بهره می‌گیرد.

مثال «این مرد شیر است» نیز نشان می‌دهد استعاره را نمی‌توان صرفاً کشف شباهتی ازپیش‌موجود دانست. ذهن میان دو قلمرو ارتباط برقرار می‌کند و ساختار یکی را بر دیگری می‌نگارد. شیر به معنای تحت‌اللفظی دارای شجاعت انسانی نیست؛ بلکه ذهن با انتزاع برخی ویژگی‌ها و برقرارکردن ارتباط میان دو حوزه، مرد شجاع را در قالب شیر می‌فهمد. ازاین‌رو نظریه شناختی، شباهتِ ازپیش‌موجود را شرط ضروری استعاره نمی‌داند؛ در بسیاری موارد خود نگاشت، شباهت‌هایی را پدید می‌آورد. درعین‌حال، استعاره دو حوزه را کاملاً یکی نمی‌کند و هم‌زمان نوعی اتصال و انفصال میان آنها باقی می‌ماند.

مفاهیم استعاری سه ویژگی مهم دارند. نخست، نظام‌مندند؛ یک استعاره مفهومی می‌تواند شبکه‌ای از تعابیر و استنتاج‌های به‌هم‌پیوسته ایجاد کند. دوم، هر استعاره برخی ابعاد یک پدیده را برجسته و برخی دیگر را پنهان می‌کند؛ ازاین‌رو هیچ استعاره‌ای کل واقعیت را عرضه نمی‌کند، بلکه تنها برشی از آن را برای فهم دسترس‌پذیر می‌سازد. سوم، استعاره‌های هر فرهنگ با تجربه‌ها و ارزش‌های آن فرهنگ انسجام دارند و به همین دلیل با دگرگونی‌های فرهنگی ممکن است تغییر کنند.

لیکاف و جانسن سه نوع مهم استعاره مفهومی را از یکدیگر جدا می‌کنند. در استعاره ساختاری یک مفهوم و روابط وابسته به آن بر اساس مفهوم دیگری سازمان می‌یابد، مانند «استدلال جنگ است». در استعاره جهتی دستگاهی از مفاهیم با روابط مکانی مانند بالا و پایین شکل می‌گیرد؛ مانند «کیفیت بالا »، «بیشتر بالا » و «قیمت بالا ». در استعاره وجودی رویدادها، احساسات و اندیشه‌ها همچون اشیا یا موجودات مستقل فهمیده می‌شوند. شخصیت‌بخشی نیز صورتی از همین فرایند است؛ مثلاً وقتی تورم «دشمن» تلقی می‌شود، این مفهوم‌سازی نه‌تنها زبان، بلکه شیوه مواجهه با آن را نیز جهت می‌دهد.

این ساختارهای استعاری با بدنمندی و تجربه پیوند دارند. الگوهای تکرارشونده ادراک و حرکت بدنی، طرحواره‌های تصویری را پدید می‌آورند و این ساختارها به حوزه‌های انتزاعی گسترش می‌یابند. نظریه استعاره‌های اولیه نیز توضیح می‌دهد که چگونه در آغاز زندگی، تجربه‌های درونی و حسی ـ حرکتی با یکدیگر پیوند می‌خورند و نگاشت‌های بنیادی شکل می‌گیرند. این استعاره‌های اولیه می‌توانند با یکدیگر ترکیب شوند و استعاره‌های مرکب را بسازند؛ مانند «زندگی هدفمند یک سفر است» که در آن هدف‌ها مقصد، اعمال حرکت و برنامه زندگی مسیر سفر تلقی می‌شوند.

نظریه استعاره مفهومی تنها بر مثال‌های زبانی تکیه ندارد. چندمعنایی نظام‌مند واژه‌ها و انتقال الگوهای استنتاج از حوزه‌های حسی به حوزه‌های انتزاعی، از شواهد اصلی آن‌اند و پژوهش‌های روان‌شناختی، تاریخی، گفتمانی و مطالعات زبان اشاره نیز شواهد دیگری فراهم کرده‌اند. در این نظریه، نگاشت‌ها اساساً یک‌سویه‌اند، استعاره برای فهم بسیاری از امور انتزاعی نقشی ضروری دارد و از خلاقیتی برخوردار است که همیشه نمی‌توان آن را بدون از دست‌رفتن بخشی از معنا به عبارت تحت‌اللفظی فروکاست. همین ظرفیت سبب شده است نظریه استعاره مفهومی در تحلیل ادبی، حقوق، سیاست و مسائل اجتماعی نیز کاربرد پیدا کند.

در کنار استعاره، کنایه نیز ماهیتی مفهومی دارد؛ با این تفاوت که استعاره میان دو قلمرو نگاشت برقرار می‌کند، اما در کنایه عنصری از یک قلمرو برای اشاره به عنصر دیگری از همان قلمرو به کار می‌رود. حاصل کلی این مباحث آن است که تفکر انتزاعی انسان تا حد زیادی، نه به‌طور کامل، استعاری است. استعاره‌ها فراگیر، غالباً ناخودآگاه و در بسیاری موارد اجتناب‌ناپذیرند؛ انسان نه‌فقط با آنها سخن می‌گوید، بلکه با آنها می‌اندیشد، استنتاج می‌کند و تجربه خود از جهان را سازمان می‌دهد.