بسم الله الرحمن الرحیم
خدا گفت: من میخواهم در زمین جانشینی قرار دهم.
آغاز نسل فعلی بشر از یک زن و مرد بوده؛ آن مرد آدم و همسرش حوا هستند. همه انسانهای امروزی بدون استثنا به این دو نفر میرسند. آیه «ای مردم! از پروردگارتان بترسید، همان که شما را از یک تن آفرید و همسرش را نیز از او پدید آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسیاری پراکنده ساخت» صراحت دارد که پدر و مادر نسل کنونی همین دو نفرند.
در روایتی از امام صادق (ع) آمده: «شاید تو فکر میکنی که خداوند جز شما بشرى نیافریده است؟ بلى، قسم به خدا که خداوند هزار هزار آدم آفریده که شما در آخر این سلسله قرار دارید.»
قرآن از عالمی به نام «عالم ذر» خبر میدهد که پیش از این دنیاست، نه از نظر زمان، بلکه از نظر مرتبه. در آن عالم، خداوند از صلب فرزندان آدم، همه ذریه آنها را گرفت به گونهای که هیچ کس جا نماند. آن گاه خداوند به آنان فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و همگی گفتند: «آری، گواهی میدهیم». این پیمانی است که بر گردن بشر است و روز قیامت از آن بازخواست خواهد شد، هر چند بیشتر مردم به آن عهد وفا نمیکنند.
وقتی خدا به فرشتگان گفت میخواهد در زمین خلیفهای قرار دهد، فرشتگان پرسیدند: آیا کسی را میآفرینی که در زمین فساد و خونریزی کند؟ در حالی که ما تو را با حمد و تقدیس میستاییم. خدا فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید. فرشتگان میدانستند که موجود زمینی به خاطر طبیعت مادیاش، دارای قوای شهوت و خشم است و زندگی اجتماعی او بدون فساد و خونریزی ممکن نیست. اما خلافت، جانشین خدا بودن است، یعنی نمایش دهنده همه صفات و اسمای الهی بودن. خلیفه باید تمام شئون وجودی و آثار و احکام مستخلف را حکایت کند. خدا که مستخلف این خلیفه است، در ذاتش منزه از هر نقص و در فعلش مبرا از هر شر و فسادی است. حال چگونه موجودی زمینی که زندگیش آمیخته با نقص است، میتواند آینه تمام نمای او شود؟
راز این شایستگی «علم به اسماء» بود. خدا همه نامها را به آدم آموخت و وقتی فرشتگان نتوانستند نامها را بگویند، آدم به آنان آموخت. این اسماء حقایق و موجودات غیبی بودند که در پس پرده آسمانها و زمین نهانند. آدم به خاطر همین علم، شایسته خلافت شد. این خلافت اختصاص به شخص آدم ندارد، بلکه فرزندان او نیز در این مقام با او شریکند.
آفرینش آدم از گِل آغاز شد. در قرآن تعبیرهای مختلفی از «خاک» و «گل خشکیده از لجن» و «سفال» آمده که همه یک مبدأ را نشان میدهد. وقتی خلقت آدم به پایان رسید، خدا از روح خود در او دمید. نسبت دادن روح به خود، برای شرافت بخشیدن به آن روح است. همه فرشتگان به فرمان خدا بر آدم سجده کردند، ولی ابلیس سر باز زد و گفت: من از آتش آفریده شدهام و او از گِل، پس من بهترم. ابلیس از جنس جن بود نه فرشته، اما در میان فرشتگان جای داشت تا زمانی که عصیان کرد.
سجده فرشتگان بر آدم، سجده بر همه انسانها بود، نه فقط بر شخص آدم. نتیجه خلقت بشر اشرف از نتیجه خلقت فرشتگان است. فرشتگان مسخر انسانها هستند؛ گروهی مأمور حیات، گروهی مرگ، گروهی رزق، گروهی وحی. امتناع ابلیس از سجده به خاطر استنکاف او از خضوع در برابر نوع بشر بود.
خروج آدم از بهشت تقدیری بود که باید میشد. آدم ابتدا در بهشتی از باغهای همین دنیا ساکن شد. خدا همه چیز را جز یک درخت بر او حلال کرد. شيطان وسوسه کرد که اگر از آن درخت بخورید، فرشته میشوید و جاودان میمانید. آدم فریب خورد. ناگهان لباسهای بهشتی از تنش فرو ریخت و عورتش آشکار شد. برگ درختان را به هم دوخت تا خود را بپوشاند. آدم و حوا گفتند: پروردگارا، به خود ستم کردیم. اگر ما را نبخشایی و رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود. خدا فرمود: فرود روید، در حالی که دشمن یکدیگرید. در زمین تا زمانی معین قرارگاه و بهرهای دارید.
پس از هبوط، اولین حکم تشریعی نازل شد: هر گاه هدایتی از طرف من به شما رسید، کسانی که از آن پیروی کنند نه ترسی دارند و نه اندوهگین میشوند، و کسانی که کافر شوند و آیات را تکذیب کنند، اهل آتشند.
حرکت وجودی انسان از خاک شروع میشود، سپس نطفه، سپس علقه، سپس مضغه، سپس استخوانپوشی با گوشت، و در آخر خلقتی دیگر. آن خلقت دیگر همان جوهره «من» است که در مراحل قبلی نبود. خداوند همه آنچه در آسمانها و زمین است را مسخر انسان کرده است. انسان دو راه پیش رو دارد: راه سعادت که به پروردگار میرسد، و راه شقاوت که به اسفل السافلین منتهی میشود.