بسم الله الرحمن الرحیم
انسان موجودی است که در سه عالم ماده، مثال و عقل حضور دارد و حقیقت او از عالم امر الهی سرچشمه میگیرد.
در فلسفه ثابت شده که عالم ماده، تنها عالم نیست. پیش از عالم ماده، عالم دیگری وجود دارد که مادی نیست اما برخی احکام ماده در آن یافت میشود؛ این را عالم مثال مینامند. پیش از آن هم عالمی است کاملاً مجرد از ماده و احکام آن که عالم عقل نام دارد. این دو عالم، علت پیدایش عالم ماده هستند. انسان با تمام خصوصیات ذاتی و صفات و افعالش، در این عوالم حضور دارد. البته در عالم مثال، اوصاف ناپسند و افعال زشت و نواقص همراه انسان نیست. در آنجا انسان در زمره پاکان زندگی نیک و مسرتبخشی دارد، به نور پروردگار و نورانیت ذات خویش شادمان است و از همنشینی با نیکان بهره میبرد.
قرآن نیز این مطلب را تأیید میکند. خداوند میفرماید: «أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ»؛ یعنی آفرینش و امر از آن اوست. میان «خلق» و «امر» تفاوت است. خلق همان موجودات مادی و تدریجی هستند، اما امر حقیقتی است دفعی و غیرتدریجی. در آیه دیگر میفرماید: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»؛ روح از امر پروردگار من است. و نیز: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛ امر خدا وقتی چیزی را اراده کند این است که به آن بگوید «باش» و میشود.
نکته مهم این است که عالم خلق تدریجی است، اما عالم امر دفعی. خلقت انسان از نطفه و گل تدریجی است، اما امر الهی مانند چشم برهم زدن است. از مجموع این آیات فهمیده میشود که هر موجود جسمانی در وجودش دو وجه دارد: یک وجه امری غیرتدریجی و یک وجه خلقی تدریجی. عالم خلق بر عالم امر متفرع است؛ یعنی هر موجود زمانی، از موجود امریِ آن عالم سرچشمه میگیرد.
امر الهی در تنزل خود دارای مراتب است. از آسمانی به آسمان دیگر نازل میشود تا به زمین میرسد. خداوند میفرماید: «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ»؛ امر را از آسمان تا زمین تدبیر میکند. این تدبیر یعنی آوردن امر به دنبال امر. در هر آسمانی، امری مخصوص به آن وحی میشود. این نزول امر، از خزائن الهی صورت میگیرد. خداوند میفرماید: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ»؛ هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن نزد ماست. این خزائن، وجوداتی غیرمحدود و غیرمقدّر از عالم امر هستند. آنچه نازل میشود، به اندازه معینی است. موجودات غیرمحدود، چون حدی ندارند، همگی با وجود کثرتشان، به وجودی واحد موجودند و همه کمالات آن عالم را دارند و از نقایص منزهاند. در هر مرتبهای از تنزل، بر همه کمالات مشتملند و از نواقص مبرا هستند.
موجودات عالم امر، انوار پاکند. خداوند روح را که از عالم امر است، به طهارت و قدس وصف کرده: «وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ». ملائکه نیز همینگونهاند؛ آنان میگویند: «نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ»؛ یعنی با کارهای خود، پاکی و طهارت تو را نشان میدهیم. ذوات و افعال ملائکه منحصر در جهت امری است و از جهت خلقی پاکند.
روح از وجودات عالم امر است. خداوند میفرماید: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي». این بیان، حقیقت روح را میرساند. روح با سایر موجودات عالم امر در شئون وجودی مشترک است. در آیه دیگر: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»؛ پس آنگاه که او را پرداختم و از روح خود در او دمیدم. از اینجا فهمیده میشود که روح غیر از بدن است و از مقام علوی هبوط کرده است.
با وجود این، روح با بدن متحد است به نحوی که هو هویت میان آن دو صدق میکند. بدن با همین روح رشد و تکامل یافته است. روح بعد از اتحاد با بدن، صاحب قوه شنوایی و بینایی و اندیشه میشود. خداوند همه تصرفات جسمانی در عالم اختیار را برای روح میسر ساخته و شب و روز و خورشید و ماه و آنچه در زمین و آسمان است مسخر وی نموده است. تسخیر و تدبیر متعلق به امر است نه به خلق؛ شأن خلق که عالم اجسام است، ابزاری و اداتی است.