بسم الله الرحمن الرحیم
عدالت مهدوی، غایت و نهایت تاریخ بشری است و فلسفه تاریخِ راستین، بدون توجه به این حقیقت، ناقص و سرگردان میماند.
تاریخ فقط مجموعهای از رویدادهای گذشته نیست. اگر با نگاه فلسفی به آن بنگریم، میتوانیم از گذشته برای فهم حال و حتی پیشبینی آینده استفاده کنیم. سؤال اساسی این است: آیا تاریخ هدف دارد؟ آیا به سمت عدالت حرکت میکند یا برعکس؟ و مهمتر اینکه، عدالت مهدوی چه نسبتی با این سیر تاریخی دارد؟
عدالت در اینجا فقط به معنای تقسیم عادلانه ثروت یا اجرای قانون نیست. عدالت واقعی یعنی تعادل میان جنبه مادی و معنوی زندگی، تناسب میان فرد و جامعه، توازن میان توسعه اقتصادی و تعالی فرهنگی، و در نهایت، قرار دادن هر چیزی در جایگاه خودش. امیرالمؤمنین علیه السلام عدالت را همین معنا کرده است: «اعطای هر حقی به صاحب حق» و «قرار دادن هر چیزی در جایگاه خودش». مهدویت هم فقط یک باور دینی نیست؛ یعنی امید و انتظار پویا و سازنده به آیندهای عادلانه برای تمام بشریت. این امید، ریشه در فطرت انسان دارد و فقط محدود به یک دین یا ملت خاص نمیشود.
فلسفه تاریخ به چند سؤال اساسی پاسخ میدهد: آیا تاریخ هدفمند است؟ آیا قانون و نظام مشخصی دارد؟ سیر آن تکاملی است یا قهقرایی؟ بر اساس نوع پاسخ به این سؤالها، سه راهبرد کلی در فلسفه تاریخ شکل گرفته است.
راهبرد اول معتقد است تاریخ هدفمند، قانونمند و دارای سیر مشخصی است، هرچند این سیر لزوماً مستقیم و یکخطی نیست. فراز و فرودها، آزمونها و خطاها بخشی از این مسیر هستند. در این نگاه، تاریخ در نهایت به سمت عدالت و کمال پیش میرود. راهبرد دوم، تاریخ را فقط از زاویه مادی و اقتصادی میبیند و بهشت موعودش را جامعای بیطبقه و یا توسعه اقتصادی محض تصور میکند. راهبرد سوم، تاریخ را عرصه تنازع بقا و سلطه میداند و عدالت را به معنای پیروزی قویتر بر ضعیفتر تفسیر میکند.
عدالت مهدوی در کدام یک از این راهبردها جای میگیرد؟ پاسخ روشن است: هیچکدام به تنهایی. عدالت مهدوی فراتر از همه این نگاههاست؛ هم جنبه مادی و رفاهی را شامل میشود، هم جنبه معنوی و اخلاقی را. هم عدالت اقتصادی را میطلبد، هم عدالت سیاسی و فرهنگی را.
نکته مهم دیگر این است که شناخت ما از تاریخ، عدالت و مهدویت، سه سطح دارد: هستیشناسی (آیا این پدیدهها وجود دارند؟)، چیستیشناسی (ماهیت آنها چیست؟) و چگونهشناسی (سازوکار تحقق آنها چگونه است؟). عقل فطری انسان، اصل ضرورت این امور را درک میکند. اما برای فهم جزئیات و مصادیق، نیاز به وحی و هدایت الهی دارد. به همین دلیل، نگاه الهی به تاریخ با نگاه صرفاً بشری تفاوت بنیادین دارد. نگاه بشری معمولاً یا گرفتار خوشبینی سادهانگارانه است یا بدبینی مطلق. اما نگاه الهی، هم امیدوارانه است، هم واقعبینانه. میداند که راه طولانی است و فراز و نشیبهای زیادی وجود دارد، اما یقین دارد که پایان، پیروزی عدالت است.
در مجموع، عدالت مهدوی را نمیتوان فقط یک موضوع دینی یا یک پیشگویی تاریخی دانست. این مفهوم، نقطه تلاقی فلسفه، تاریخ، سیاست و اخلاق است. وقتی میگوییم عدالت مهدوی غایت تاریخ است، یعنی تمام تلاشهای بشر در طول تاریخ، تمام آرزوها و امیدهایش، تمام نظریههایی که برای سعادت بشر نوشته شده، همگی در نهایت به نقطهای ختم میشوند که همان حکومت عدل جهانی به رهبری انسان کامل است. اما این پایان، پایانی نیست که خودبخود بیاید. این پایان، نتیجه یک سیر پرپیچ و خم است که در آن، انسانهای منتظر و آماده، نقش اساسی دارند.